Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
arson
ایجاد حریق عمدی
Other Matches
arson
تولید حریق عمدی در مال غیر
pyromania
جنون ایجاد حریق
arsonist
کسیکه عمدا ایجاد حریق میکند
fired
حریق
fires
حریق
fire
حریق
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
conflagration
حریق مدهش
conflagrations
حریق مدهش
incendiarism
تولید حریق
fire control
اطفاء حریق
fire insurance
بیمه حریق
fire drills
تمرین اطفاء حریق
fire drill
تمرین اطفاء حریق
fire and rescue
نجات و اطفای حریق
fire party
تیم اطفای حریق
fire extinguishing system
سیستم اطفاء حریق
fire detection system
سیستم اشکارساز حریق
fire and rescue
عملیات نجات و اطفای حریق
one-upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
one upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
vault storage
محفظه یا انبار ضد حریق وبتون ارمه
fire sale
فروش مال التجاره حریق زده
fire escape
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escapes
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
premeditated
عمدی
deliberating
عمدی
intentional
عمدی
autonomic
عمدی
deliberates
عمدی
aforethought
عمدی
advertency
عمدی
deliberate
عمدی
prepense
عمدی
wilfull
عمدی
deliberated
عمدی
studied
دانسته عمدی
intentional handball
هند عمدی
malice a
خیانت عمدی
intentional foal
خطای عمدی
lemon
باخت عمدی
lemons
باخت عمدی
sabotages
خرابکاری عمدی
sabotaged
خرابکاری عمدی
sabotage
خرابکاری عمدی
sabotaging
خرابکاری عمدی
tank
باخت عمدی
unitentional
غیر عمدی
cheap shot
خشونت عمدی
voluntary act
فعل عمدی
wilful murder
قتل عمدی
wilfull murder
قتل عمدی
willful misconduct
خسارت عمدی
willful misconduct
زیان عمدی
murdering
قتل عمدی
reflation
تورم عمدی
dump
باخت عمدی
intentional movement
حرکت عمدی
murdered
قتل عمدی
murders
قتل عمدی
murder
قتل عمدی
inadvertent
غیر عمدی
sand bag
سستی عمدی در تمرین
homicide by misadventure
قتل غیر عمدی
setting on fire
اتش زدن عمدی
by accident or d.
بطور اتفاقی یا عمدی
casually
بطور غیر عمدی
arson
اتش زدن عمدی
was that intended?
ایا ان عمدی بود
vertical parity check
مقابله توان عمدی
invlountary act
فعل غیر عمدی
d.sin
گناه بزرگ عمدی
discharge indicator disc
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
hack
لگد زدن عمدی دررگبی
hacks
لگد زدن عمدی دررگبی
miscarriages
سقط جنین غیر عمدی
involuntarily
بطورغیر ارادی یا غیر عمدی
deliberated
عمدا انجام دادن عمدی
obmutescence
خاموش نشینی سکوت عمدی
deliberate
عمدا انجام دادن عمدی
deliberating
عمدا انجام دادن عمدی
inadvertence
غیر عمدی عدم تعمد
deliberates
عمدا انجام دادن عمدی
hacked
لگد زدن عمدی دررگبی
miscarriage
سقط جنین غیر عمدی
dusters
پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
match penalty
خطای اسیب رساندن عمدی واخراج
unitentionally
ندانسته بطور غیر عمدی سهوا
duster
پرتاب عمدی توپ به بالا وبداخل
draw play
ضربه عمدی با انتهای گوی گلف
inadvertenly
بطور غیر عمدی ازروی ندانستگی
destruct
خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
voluntary
عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
barratry
خسارات ناشی از جرم عمدی ناخدا یا ملوان کشتی
allowance
اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
allowances
اختلاف یا لقی عمدی بین ابعادو اجزاء جفت شونده
throw
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throws
باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
columnar and trabeated
[نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
manipulative deception
تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
safety
اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
kamikaze
ناپدید شدن عمدی موج سوارزیر موج
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
development
ایجاد
developments
ایجاد
creating
ایجاد
creates
ایجاد
bridging
ایجاد پل
generations
ایجاد
create
ایجاد
productions
ایجاد
production
ایجاد
generation
ایجاد
creation
ایجاد
construction
ایجاد
creations
ایجاد
authorship
ایجاد
origination
ایجاد
constructions
ایجاد
obstructions
ایجاد مانع
create
ایجاد کردن
creating
ایجاد کردن
creates
ایجاد کردن
stockade
ایجاد مانع
stimulation
ایجاد محرک
obstruction
ایجاد مانع
screech
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
form
ایجاد یک شکل
formed
ایجاد یک شکل
polarization
ایجاد دو قطب
forms
ایجاد یک شکل
develops
ایجاد کردن
develop
ایجاد کردن
lactation
ایجاد شیر
stockades
ایجاد مانع
housing
ایجاد مسکن
grounding
ایجاد زمین
engenders
ایجاد کردن
engender
ایجاد کردن
screeches
ایجاد کردن
screeching
ایجاد کردن
worker
ایجاد کننده
engendered
ایجاد کردن
mythopoeia
ایجاد افسانه
engendering
ایجاد کردن
surging
ایجاد موج
looping
ایجاد حلقه
structuralization
ایجاد ساختمان
pustulation
ایجاد جوش
constructed
ساختن یا ایجاد
preclusion
ایجاد مانع
pitting
ایجاد حفره
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
orogenesis
ایجاد کوه
originative
ایجاد کننده
originationu
ایجاد ابداع
wealth creation
ایجاد ثروت
averaging
ایجاد میانگین
money creation
ایجاد پول
amount
ایجاد مجموعی از...
amounting
ایجاد مجموعی از...
pupation
ایجاد شفیره
resonance
ایجاد طنین
rainmaking
ایجاد باران
stylization
ایجاد سبک
spiculation
ایجاد خار
spermatogenesis
ایجاد نطفه
system generation
ایجاد سیستم
territorialization
ایجاد ناحیه
scandalization
ایجاد افتضاح
construct
ساختن یا ایجاد
salivation
ایجاد بزاق
constructing
ساختن یا ایجاد
constructs
ساختن یا ایجاد
amounted
ایجاد مجموعی از...
vacuolation
ایجاد حفره
resonances
ایجاد طنین
amounts
ایجاد مجموعی از...
lenticulation
ایجاد عدسی
averages
ایجاد میانگین
contouring
ایجاد طرح
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
creation date
تاریخ ایجاد
make waves
<idiom>
ایجاد دردسر
causer
ایجاد کننده
furunculosis
ایجاد کورک
configure
ایجاد پیکربندی
creation of money
ایجاد پول
lacrimation
ایجاد اشک
isochronism
ایجاد همزمانی
averaged
ایجاد میانگین
average
ایجاد میانگین
windowing
ایجاد پنجره
hypnogenesis
ایجاد خواب
irruption
ایجاد ناگهانی
capital creation
ایجاد سرمایه
strike off
بی زحمت ایجاد شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com