Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (21 milliseconds)
English
Persian
obstruct
ایجاد مانع کردن
obstructed
ایجاد مانع کردن
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstructs
ایجاد مانع کردن
Search result with all words
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
Other Matches
obstruction
ایجاد مانع
stockades
ایجاد مانع
stockade
ایجاد مانع
preclusion
ایجاد مانع
obstructions
ایجاد مانع
obstruction box
جعبه ایجاد مانع
obstruction method
روش ایجاد مانع
antibiotics
مانع ایجاد لطمه بزندگی
antibiotic
مانع ایجاد لطمه بزندگی
To put a spoke in someones wheel.
چوب لای چرخ کسی گذاردن ( ایجاد مانع واشکال )
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
yowl
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling
صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
let
درنگ کردن مانع
barricading
مانع مسدود کردن
barricades
مانع مسدود کردن
barricaded
مانع مسدود کردن
barricade
مانع مسدود کردن
lets
درنگ کردن مانع
letting
درنگ کردن مانع
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
hampered
مانع شدن مختل کردن
obstructed
مانع شدن کارشکنی کردن
hampering
مانع شدن مختل کردن
hampers
مانع شدن مختل کردن
hinder
بازمانده کردن مانع شدن
obstructing
مانع شدن کارشکنی کردن
obstructively
با قصد فراهم کردن مانع
gags
مانع فراهم کردن برای
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
gagging
مانع فراهم کردن برای
obstruct
مانع شدن کارشکنی کردن
hindered
بازمانده کردن مانع شدن
prevented
مانع شدن ممانعت کردن
hamper
مانع شدن مختل کردن
hindering
بازمانده کردن مانع شدن
prevent
مانع شدن ممانعت کردن
preventing
مانع شدن ممانعت کردن
hinders
بازمانده کردن مانع شدن
obstructs
مانع شدن کارشکنی کردن
prevents
مانع شدن ممانعت کردن
gagged
مانع فراهم کردن برای
gag
مانع فراهم کردن برای
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
screech
ایجاد کردن
engender
ایجاد کردن
screeches
ایجاد کردن
engendered
ایجاد کردن
develop
ایجاد کردن
engendering
ایجاد کردن
create
ایجاد کردن
engenders
ایجاد کردن
develops
ایجاد کردن
screeched
ایجاد کردن
screeching
ایجاد کردن
creating
ایجاد کردن
creates
ایجاد کردن
reflating
تورم ایجاد کردن
reflate
تورم ایجاد کردن
reflectorize
ایجاد انعکاس کردن
put out
منتشرساختن ایجاد کردن
reflated
تورم ایجاد کردن
mushroom
بسرعت ایجاد کردن
tempests
توفان ایجاد کردن
tempest
توفان ایجاد کردن
mushrooming
بسرعت ایجاد کردن
reflates
تورم ایجاد کردن
set off
<idiom>
بالانس ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent.
ایجاد سابقه کردن
breaches
ایجاد شکاف کردن
mushroomed
بسرعت ایجاد کردن
punched
سوراخ ایجاد کردن
reflecterize
ایجاد انعکاس کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
mushrooms
بسرعت ایجاد کردن
constructing
ایجاد کردن ساخت
breached
ایجاد شکاف کردن
constructed
ایجاد کردن ساخت
discomfit
ایجاد اشکال کردن
inbreed
از یک نژاد ایجاد کردن
constructs
ایجاد کردن ساخت
breach
ایجاد شکاف کردن
construct
ایجاد کردن ساخت
punches
سوراخ ایجاد کردن
punch
سوراخ ایجاد کردن
canalize
ایجاد ابراه کردن
tide
جزرومد ایجاد کردن
deluge
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges
غرق کردن طوفان ایجاد کردن
keels
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
to bar somebody from something
[doing something]
مانع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
keel
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
screak
صدای گوشخراش ایجاد کردن
obsesses
ایجاد عقده روحی کردن
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
wham
باتصادم ایجاد صدا کردن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
procreant
وابسته به ایجاد کردن یا زادن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
screeck
صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
delays
خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying
خیری ایجاد کردن در چیزی
clunk
این صدا را ایجاد کردن
knock about
سرو صدا ایجاد کردن
obsessed
ایجاد عقده روحی کردن
delay
خیری ایجاد کردن در چیزی
clunks
این صدا را ایجاد کردن
obsessing
ایجاد عقده روحی کردن
obsess
ایجاد عقده روحی کردن
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
blow
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
twittering
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitters
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
stave
شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twittered
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitter
صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
vesiculate
حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
strangulate
خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
whish
: صدای حرف "سین " ایجاد کردن
plash
صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
to get in somebody's way
مانع کردن کسی
[چیزی]
که بتواند کارش را انجام دهد
stipple
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture
تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
selects
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
select
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingled
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle
جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart
<idiom>
مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی
[اصطلاح مجازی]
dithers
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal transfer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer
روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dither
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered
ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
algebra
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
AT command set
مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
write protect
قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
horned scully
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com