Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (43 milliseconds)
English
Persian
shuffle
این سو وان سو حرکت کردن
shuffled
این سو وان سو حرکت کردن
shuffles
این سو وان سو حرکت کردن
shuffling
این سو وان سو حرکت کردن
Search result with all words
byte
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
bytes
حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
move
حرکت کردن
move
حرکت کردن تکان خوردن
moved
حرکت کردن
moved
حرکت کردن تکان خوردن
moves
حرکت کردن
moves
حرکت کردن تکان خوردن
accost
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts
در امتداد چیزی حرکت کردن
surf
جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
zip
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
departure
حرکت کردن
departures
حرکت کردن
pace
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
spiral
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling
بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals
بطورمارپیچ حرکت کردن
lob
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbed
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbing
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobs
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
trail
بدنبال حرکت کردن
trailed
بدنبال حرکت کردن
trailing
بدنبال حرکت کردن
trails
بدنبال حرکت کردن
lug
سنگین حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
lugs
سنگین حرکت کردن
proceed
رهسپار شدن حرکت کردن
proceeded
رهسپار شدن حرکت کردن
skulk
گروه دزدکی حرکت کردن
skulked
گروه دزدکی حرکت کردن
skulking
گروه دزدکی حرکت کردن
skulks
گروه دزدکی حرکت کردن
skew
کج حرکت کردن
skewing
کج حرکت کردن
skews
کج حرکت کردن
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
submarine
زیردریا حرکت کردن
submarines
زیردریا حرکت کردن
range
سیر و حرکت کردن
ranged
سیر و حرکت کردن
ranges
سیر و حرکت کردن
stunt
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunting
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunts
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
با نازوعشوه حرکت کردن
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail
حرکت کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
با نازوعشوه حرکت کردن
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed
حرکت کردن
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
با نازوعشوه حرکت کردن
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings
حرکت کردن
slug
مثل حلزون حرکت کردن
slugged
مثل حلزون حرکت کردن
slugs
مثل حلزون حرکت کردن
lazier
باکندی حرکت کردن
laziest
باکندی حرکت کردن
lazy
باکندی حرکت کردن
paddle
با باله شنا حرکت کردن
paddled
با باله شنا حرکت کردن
paddles
با باله شنا حرکت کردن
paddling
با باله شنا حرکت کردن
depart
روانه شدن حرکت کردن
departing
روانه شدن حرکت کردن
departs
روانه شدن حرکت کردن
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
Other Matches
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
inch
حرکت کردن
waggling
حرکت کردن
waggles
حرکت کردن
waggled
حرکت کردن
have way on
حرکت کردن
waggle
حرکت کردن
to bear oneself
حرکت کردن
whir
حرکت کردن
to weigh anchor
حرکت کردن
get under way
حرکت کردن
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
to move on
واداربه حرکت کردن
darting
بسرعت حرکت کردن
dart
بسرعت حرکت کردن
skeet
باسرعت حرکت کردن
darted
بسرعت حرکت کردن
crawfish
به پشت حرکت کردن
crabs
به پهلو حرکت کردن
crab
به پهلو حرکت کردن
streaks
بسرعت حرکت کردن
jink
بسرعت حرکت کردن
make leeway
حرکت پهلویی کردن
zigzag
حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged
حرکت زیگزاگی کردن
zigzags
حرکت زیگزاگی کردن
trances
باچالاکی حرکت کردن
underway
در حال حرکت کردن
larrup
سنگین حرکت کردن
streak
بسرعت حرکت کردن
streaked
بسرعت حرکت کردن
streaking
بسرعت حرکت کردن
trance
باچالاکی حرکت کردن
to tail to the tide
باجزرومد حرکت کردن
whirry
بعجله حرکت کردن
sneak
دزدکی حرکت ه کردن
sneaked
دزدکی حرکت ه کردن
spanks
با سرعت حرکت کردن
spanked
با سرعت حرکت کردن
spank
با سرعت حرکت کردن
sneaks
دزدکی حرکت ه کردن
to bolt
ناگهانی حرکت کردن
infile
به ستون دو حرکت کردن
zigzagging
حرکت زیگزاگی کردن
to make an early start
زود حرکت کردن
pule
باصدا حرکت کردن
zoom
با صدای وزوز حرکت کردن
rippling
بطور موجی حرکت کردن
maneuver
حرکت جنگی مانور کردن
ripples
بطور موجی حرکت کردن
rippled
بطور موجی حرکت کردن
ripple
بطور موجی حرکت کردن
maneuver
حرکت دادن یاحرکت کردن
To move backwards and forwards.
عقب وجلو حرکت کردن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
whish
باصدای هیس حرکت کردن
sway away
رد کردن ضربه با حرکت بدن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
to flounce
حرکت تند و ناگهانی کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
criss-crossed
بهطور متقاطع حرکت کردن
fudge
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging
فریفتن اهسته حرکت کردن
to fall down the river
باجریان رودخانه حرکت کردن
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses
بهطور متقاطع حرکت کردن
to tailgate the motorist in front
سر به دم حرکت کردن
[اصطلاح روزمره]
zooms
با صدای وزوز حرکت کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
zoomed
با صدای وزوز حرکت کردن
skip
رقص کنان حرکت کردن
skipped
رقص کنان حرکت کردن
freewheels
با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled
با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheel
با ازادی حرکت وجنبش کردن
starboard
بطرف راست حرکت کردن
to bolt
با سرعت زیاد حرکت کردن
skips
رقص کنان حرکت کردن
gibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
wriggling
حرکت کرم وار کردن
wriggles
حرکت کرم وار کردن
belts
باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggled
حرکت کرم وار کردن
belted
باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggle
حرکت کرم وار کردن
belt
باشدت حرکت یا عمل کردن
leapfrogs
باجست وخیز حرکت کردن
hulk
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
leapfrogged
باجست وخیز حرکت کردن
hulks
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
jibe
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
leapfrogging
باجست وخیز حرکت کردن
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
cannonball
سریع السیر حرکت کردن
jibed
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
galvanize
تحریک کردن به حرکت واداشتن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
leapfrog
باجست وخیز حرکت کردن
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
fleets
هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
fleet
هدف متحرک با سرعت حرکت کردن
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
plod
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
to act in self-defence
دفاع از خود اقدام
[حرکت]
کردن
plods
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
tie up
<idiom>
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
plodded
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
lops
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lop
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
stand out
حرکت کردن ناو به سمت دریا
behaved
سلوک کردن حرکت کردن
behaves
سلوک کردن حرکت کردن
behaving
سلوک کردن حرکت کردن
get off
حرکت کردن عزیمت کردن
behave
سلوک کردن حرکت کردن
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
trek
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
سرعت حرکت شتاب حرکت
caterpillars
تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
sinuating
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
precursor sweeping
پاک کردن مین قبل از حرکت ناوگان
caterpillar
تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
man handle
با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
maunder
بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
false start
حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
brush block
سد کردن سبک برای ایجادتاخیر در حرکت رقیب
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
false starts
حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
go baseline
حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
overwatch
مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
trap
سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com