Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
The documentary tries to be truthful to the events.
این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
Other Matches
semidocumentary
فیلم سینمایی نیمه مستند
cassettes
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
cassette
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
pancromic
فیلم چند رنگه فیلم چندحالته
reeling
قرقره فیلم حلقه فیلم
reels
قرقره فیلم حلقه فیلم
reel
قرقره فیلم حلقه فیلم
reeled
قرقره فیلم حلقه فیلم
event file
پرونده رویدادها
use case
مجموعه ای از رویدادها
sinerely
صادقانه
candidly
صادقانه
truly
صادقانه
faithfully
صادقانه
guilelessly
صادقانه
sincerely
صادقانه
loyally
صادقانه
sincerely yours
صادقانه
veraciosly
صادقانه
veraciously
صادقانه
loyal
صادقانه
event scheduling
زمان بندی رویدادها
ingenuously
بی حیله صادقانه
speak the trurh
صادقانه گفتن
loyal services
خدمات صادقانه
your truly
حقیقتا` صادقانه
flowchart
ترتیبی که رویدادها در فلوچارت رخ میدهد
flow diagram
ترتیبی که رویدادها در فلوچارت رخ میدهد
documentary
مستند
instrument
مستند
documentaries
مستند
lay it on the line
<idiom>
صادقانه حرف زدن
lay one's cards on the table
<idiom>
صادقانه معامله کردن
document in proof
دلیل مستند
substantiate
مستند ساختن
substantiated
مستند ساختن
substantiates
مستند ساختن
titles
مستند مالکیت
documentation
مستند سازی
documentation
مستند ساختن
substantiating
مستند ساختن
unofficial
غیر مستند
title
مستند مالکیت
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
Cross your heart!
<idiom>
راستگو باش !
[صادقانه بگو!]
filmstrip
نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
read
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
reads
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
R/W cycle
ترتیب رویدادها برای بازیابی و ذخیره داده
program documentation
مستند سازی برنامه
predicating
مستند کردن گزاره
predicate
مستند کردن گزاره
predicated
مستند کردن گزاره
predicates
مستند کردن گزاره
documented plan figures
ارقام مستند برنامه
yeoman's service
خدمت صادقانه و از روی وفاداری و صمیمیت
table
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
tabling
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
tables
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
paths
مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه
path
مسیر ممکن یا مجموعه رویدادها یا دستورات در اجرای یک برنامه
tabled
لیست تمام رویدادها و وضعیتهای ممکن که می توانند رخ دهند.
specialty debt
تعهدات مستند به اسناد رسمی
synchronous
حالت سیستمم که عملیات و رویدادها با سیگنال ساعت همان شده است
programming specification
مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
adaptive channel allocation
توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
gentelmen's agreement
کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
narration
توصیف
descriptions
توصیف
descriptor
توصیف گر
description
توصیف
shading
توصیف
qualification
توصیف
delineation
توصیف
characterization
توصیف شخصیت
characterised
توصیف کردن
characterises
توصیف کردن
describable
قابل توصیف
characterize
توصیف کردن
characterized
توصیف کردن
characterizes
توصیف کردن
characterizing
توصیف کردن
qualify
توصیف کردن
qualifies
توصیف کردن
indefinably
توصیف نشدنی
data descriptor
توصیف گر داده ها
description
توصیف تشریح
job description
توصیف شغلی
false description
توصیف غلط
qalified
توصیف شده
self explaining
بی نیاز از توصیف
characterising
توصیف کردن
self explanatory
بی نیاز از توصیف
qualifiers
توصیف کننده
qualifier
توصیف کننده
recommendable
قابل توصیف
self-explanatory
بی نیاز از توصیف
delineator
توصیف کننده
descriptions
توصیف تشریح
indefinable
توصیف نشدنی
bitmap
معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
unutterably
غیر قابل توصیف
characterization
توصیف صفات اختصاصی
indescribable
توصیف ناپذیر نامعلوم
task state descriptor
توصیف گر حالت کار
unutterable
غیر قابل توصیف
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
illusionism
نگارش یا توصیف منافر وهمی
task state descriptor
توصیف کننده وضعیت وفیفه
termless
بی پایان غیر قابل توصیف
ineffable
شخص غیر قابل توصیف نگفتنی
zoography
علم توصیف جانوران وخوی انان
indescribably
چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
Religion was portrayed in a negative way.
دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
ccitt v.
در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
quests
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
synergic
هم تلاش
endeavor
تلاش
endevour
تلاش
search
تلاش
competency
تلاش
quest
تلاش
searchingly
تلاش
searches
تلاش
searched
تلاش
stresses
تلاش
scrounged
تلاش
stress
تلاش
scrounging
تلاش
stressing
تلاش
effort
تلاش
efforts
تلاش
scrounges
تلاش
scrounge
تلاش
load
فیلم
loads
فیلم
filmed
فیلم
film leader
فیلم
film
فیلم
scrounge
تلاش کردن
shearing force
تلاش برشی
wild-goose chases
تلاش بیهوده
wild-goose chase
تلاش بیهوده
wild goose chase
تلاش بیهوده
fillers
خرج تلاش
full bore
حداکثر تلاش
filler
خرج تلاش
burster
خرج تلاش
bursting charge
خرج تلاش
detonation charge
خرج تلاش
normal force
تلاش عمودی
design stress resultant
تلاش محاسباتی
make a push
تلاش کردن
main effort
تلاش اصلی
to lay about
تلاش کردن
unity of effort
وحدت تلاش
level of effort
میزان تلاش
to cast about
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
effort syndrome
نشانگان تلاش
scrounges
تلاش کردن
electrographic architecture
[واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
film recorder
ضباط فیلم
film developer
سازنده فیلم
microfilmed
میکرو فیلم
moving picture
فیلم سینما
microfilming
ریز فیلم
microfilming
میکرو فیلم
reversal film
فیلم معکوس
filmed
فیلم سینما
microfilms
ریز فیلم
filmed
فیلم عکاسی
microfilms
میکرو فیلم
film recorder
فیلم نگار
positive film
فیلم مثبت
instruction film
فیلم درسی
instruction film
فیلم اموزشی
film strip
نوار فیلم
film-strip
نوار فیلم
negative film
فیلم منفی
microfilm
ریز فیلم
microfilm
میکرو فیلم
phonofilm
فیلم صدادار
picturize
فیلم برداشتن از
microfilmed
ریز فیلم
filmstrip
فیلم سینمایی
phonofilm
فیلم سخنگو
filmy
فیلم مانند
filmiest
فیلم مانند
peepshow
فیلم شهوانی
peepshows
فیلم شهوانی
as good as a play
<idiom>
مثل فیلم
film-strips
نوار فیلم
advertising spot
فیلم تبلیغاتی
acetate film
فیلم استاتی
talkie
فیلم ناطق
talkies
فیلم ناطق
cinematograph
اپارات فیلم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com