English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
notwithstanding باوجود اینکه
Other Matches
malgre باوجود
mauger باوجود با
maugre باوجود با
in spite of باوجود
howbeit باوجود این
though باوجود ان بهرجهت
notwithstanding علی رغم باوجود
to pull off باوجود دشواری انجام دادن
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
theory of epigensis فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
provided he goes at once بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
up to/till/until <idiom> تا اینکه
the fact that اینکه
or یا اینکه
howbeit با اینکه
in order that تا اینکه
save that جز اینکه
unless جز اینکه
in spite of the face that اینکه
in order to ... تا [اینکه ]
so as to تا [اینکه ]
to sum up خلاصه اینکه
on the supposition that بخیال اینکه
instantly به محض اینکه
inorder to برای اینکه
in view of the fact that نظر به اینکه
in view of <idiom> به خاطر اینکه
providing مشروط بر اینکه
the reason why علت اینکه
in order that برای اینکه
the reason why دلیل اینکه
ere قبل از اینکه
Despite the fact that… با وجود اینکه
to the end that برای اینکه
to the end that تا اینکه بقصداینکه
that's that اینکه از این
whenas بعلت اینکه
so that برای اینکه
save that الا اینکه
insomuch نظر به اینکه
pray consider my case تمنی اینکه
owing to the fact that به واسطه اینکه
than تا اینکه بجز
owing to the fact that نظر به اینکه
on the supposition that بتصور اینکه
In view of the fact that … whereas … نظر به اینکه
hent ربودن تا اینکه
forasmuch as نظر به اینکه
even though ولو اینکه
as thought مثل اینکه
as though مثل اینکه
as soon as بمحض اینکه
whilst ضمن اینکه
because برای اینکه
as if مثل اینکه
for برای اینکه
wherein دراثنای اینکه
in order to ... برای [اینکه]
so as to برای [اینکه]
whereas نظر به اینکه
instead بجای اینکه
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
not to say ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
as respects با توجه به اینکه اما
though گرچه هرچند با اینکه
in a word خلاصه اینکه مختصرا
in one word خلاصه اینکه مختصرا
in one world خلاصه اینکه مختصرا
in order that he may go برای اینکه برود
in order that i may go برای اینکه بروم
not to mention ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
as respects ... درباره ... [با توجه به اینکه... ]
what with <idiom> برای اینکه ،درنتیجه
as regards با توجه به اینکه اما
inorder to به خاطر اینکه برای
i maintain قائل هستم به اینکه ...
adside from صرفنظر از اینکه گذشته از این
iimmediately he saw me بمحض اینکه مرا دید
that is no new اینکه خبر تازهای نبود
inadvisably بدون اینکه صلاح باشد
in orders that it may beeasier برای اینکه اسان تر شود
the instant i saw him بمحض اینکه اورا دیدم
instead of working بجای اینکه او کار بکند
whereas بادر نظر گرفتن اینکه
Supposing that is the case . بفرض اینکه اینطور باشد
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
much as I'd like to <idiom> با اینکه اینقدر دوست دارم
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
You are asking for it. You are sticking your neck out. مثل اینکه تنت می خارد
Depending on how late we arrive ... بستگی به اینکه ساعت چند ما می رسیم ...
combatable قابل اینکه باان نبردیاضدیت کنند
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
approve تصور اینکه چیزی خوب است
euphonically برای اینکه بگوش خوش ایندباشد
approves تصور اینکه چیزی خوب است
approving تصور اینکه چیزی خوب است
benifit of elergy امتیازروحانیون برای اینکه شرعامحاکمه شوند
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
Unless the contray is proved . مگر اینکه خلافش ثابت شود
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
irrelevantly بدون اینکه وابستگی داشته باشد
incomparably بدون اینکه نظر داشته باشد
He is very primitive and uncuth . مثل اینکه از پشت کوه آمده
You seem to expect something for good measure ! مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
we eat that we may live میخوریم برای اینکه زنده باشیم
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
Unless otherwise stated . مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
it was beneath my notice شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
qualities بررسی اینکه کیفیت یک محصول خوب است
quality بررسی اینکه کیفیت یک محصول خوب است
forbid بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
forbids بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
i sort of feel sick مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
I am glad to see you up and about. خوشحالم از اینکه شما را سر پا وسر حال می بینم
take a stand on something <idiom> فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
It's good to see you again. خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
hylotheism اعتقاد به اینکه خدا و ماده یکی هستند
To see her [The sight of her] gives me a pang in my heart. وقتی که او [زن] را میبینم مانند اینکه نیش به قلبم می زنند.
. Why,what was the harm? چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
without lifting a finger بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
without lifting a finger بدون اینکه اصلا کاری بکند [اصطلاح روزمره]
adoptionism اعتقادبه اینکه عیسی فرزندخوانده خدا است نه پسرحقیقی او
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
think little of <idiom> تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
except as otherwise provided مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
humoralism اعتقاد به اینکه امراض نتیجه فساد اخلاط است
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
germtheory فرض اینکه میکروب وسیله واگیره ناخوشی است
mercerize موادشیمیایی زدن به پارچههای نخی برای اینکه حریرنماشوند
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
failure شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
failures شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
checked بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
polarity تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
checks بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
opens به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
opened به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
polarities تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
bridged تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checks بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
looped حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
gibus کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
powers بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
Without wishing to belittle [disparage] [denigrate] the importance of this issue, I would like to ... بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
loops حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
chopped ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
dirty bit برای بیان اینکه در حافط ه اصلی بار شده اند
chop ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
check بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
zeroes نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
high time <idiom> زمان قبل از اینکه کاری بیش ازآن انجام شده
a penny for your thoughts <idiom> [طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
checked بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
loop حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
verifies بررسی اینکه داده ضبط شده یا ورودی درست است
zero نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
powered بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
verifying بررسی اینکه داده ضبط شده یا ورودی درست است
verify بررسی اینکه داده ضبط شده یا ورودی درست است
Funstionalism [عقیده بر اینکه شکل و ساختمان باید منطبق نیاز باشد.]
verified بررسی اینکه داده ضبط شده یا ورودی درست است
power بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
interior label بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
interpleader محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
zeros نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
to garble the coinage مسکوکات راصرافی وجورکردن برای اینکه سره انرا اب کنندوناسره ات
to paynize wood چوب را با محلول ویژه شیمیایی اندون برای اینکه زودنپوسد
powering بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
synchronised اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
sequences بررسی اینکه داده ذخیره شده به صورت مناسب قرار دارد
sequence بررسی اینکه داده ذخیره شده به صورت مناسب قرار دارد
material theory of heat پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
polarities بیان اینکه نقط های منبع یا collector جریان الکتریکی است .
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
supervising بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
habeas corpus میدهد مشعر بر اینکه وی را در محضر دادگاه برای رسیدگی به ادعایش حاضرکند
supervises بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervise بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
cancel کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
cancelling کد کنترلی برای بیان اینکه آخرین داده ارسالی نادرست بود
analysis بررسی یک فرآیند یا سیستم برای اینکه آیا میتواند کاراتر باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com