English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English Persian
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
Other Matches
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
most significant bit با ارزش ترین بیت
most significant digit با ارزش ترین رقم
nethermost پایین ترین زیر ترین
water collecting sump پایین ترین نقطه در یک سیستم که در ان اب جمع میشود
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
combat resolution تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
bilge پایین ترین قسمت ساختمان هواپیما که اب کثافات و دیگرضایعات در ان جمع میشود
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
court rug فرش تالاری یا درباری [این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
Pentium Pro قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
noisy mode سیستم محاسبات اعداد اعشاری که عددی غیر از صفر به محل کمترین ارزش در حین نرمالسازی عدد اعشاری افزوده میشود
backmost پس ترین
undermost زیر ترین
proto مهم ترین
least significant کم اهمیت ترین
rightmost راست ترین
lower most پایین ترین
downmost پایین ترین
lowest پایین ترین
leftmost سمت چپ ترین
lattermost پست ترین
lattermost عقب ترین
hindmost عقب ترین
nethermost پست ترین
eldest مسن ترین
undermost پایین ترین
westernmost غربی ترین
topmost اعلی ترین
middlemost میان ترین
first and foremost <adv.> پیش ترین
meritorious شایسته ترین
most important <adj.> مهم ترین
arrant بدنام ترین
lowermost پایین ترین
drier : خشک ترین
midmost میان ترین
best عظیم ترین
more like;most like شبیه ترین
aftmost عقب ترین
rearmost عقب ترین
bottommost پایین ترین
furthest پیشرفته ترین
driest خشک ترین
backmost عقب ترین
most significant پراهمیت ترین
foremost پیش ترین
least significant digit کم اهمیت ترین رقم
lsb کم اهمیت ترین بیت
most significant digit با اهمیت ترین رقم
least significant bit کم اهمیت ترین بیت
ticks سخت ترین مرحله
neap tide پائین ترین جزر و مد
neap خفیف ترین جزر و مد
most significant bit با اهمیت ترین بیت
ticked سخت ترین مرحله
tenth rate پایین ترین درجه
innermost داخلی ترین دراعماق
aftermost عقب ترین واپسین
next نزدیک ترین پس ازان
full-backs عقب ترین بازی کن
full-back عقب ترین بازی کن
best شایسته ترین پیشترین
top flight اعلی ترین مرتبه
eastermost شرقی ترین نقطه
heartstring عمیق ترین احساسات دل
tenth rate از پایین ترین جنس
easternmost شرقی ترین نقطه
tick سخت ترین مرحله
royal road اسان ترین راه
bottom price پائین ترین قیمت
combat resolution پایین ترین رده رزمی
culminant درمرتفع ترین موضع کامل
curtail step پایین ترین پله پلگان
curtal step پایین ترین پله پلگان
exosphere خارجی ترین لایه اتمسفر
fullback جای عقب ترین بازی کن
lasts پایین ترین درجه یا مقام
lasted پایین ترین درجه یا مقام
last پایین ترین درجه یا مقام
main battle tank قوی ترین تانک رزمی
sternmost عقب ترین قسمت کشتی
admiral عالی ترین افسرنیروی دریایی
troposphere پایین ترین بخش اتمسفر
lower high water پایین ترین پیشرفت اب دریا
primitive data type ساده ترین شکل داده
admirals عالی ترین افسرنیروی دریایی
Put your warmest clothes on . گرم ترین لباسهایت را تن کرد
upmost عالی ترین بالاترین درجه
thermosphere خارجی ترین لایه اتمسفر
mode عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
modes عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
supremum کوچک ترین کران بالا [ریاضی]
smallest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
least upper bound [lub, LUB] کوچک ترین کران بالا [ریاضی]
lowest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
next of kin نزدیک ترین خویشاوندان منسوب بلافصل
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
lowest common multiple [LCM] کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
This is the easisrt way. این آسان ترین راه است
skirting armor ضخیم ترین قسمت زره تانک
least developed countries پائین ترین کشورهای در حال توسعه
subcutis عمیق ترین قسمت زیر پوست
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
bellies کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
lower low water پایین ترین پست رفت اب دریا
belly کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
master tooth پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
master pick پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
best-sellers پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
This is the oldest Persian script in existence. این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
white wool [مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
aftermost نزدیکترین دگل عقب کشتی پست ترین
greatest common divisor [gcd] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
msd با اهمیت ترین رقم Digit Significant ost
msb با اهمیت ترین بیت Bit Significant ost
best-seller پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
knight bachelor پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
rock bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
rock-bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
endodermis داخلی ترین بافت پوسته ریشه وساقه
greatest common divisor بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
best seller پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
highest common factor [HCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common factor [GCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
dynamic ن ترین مسیر داده از بین تغییرات در زمان اتصال
dynamically ن ترین مسیر داده از بین تغییرات در زمان اتصال
intima درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
Milco میلکو [مرغوب ترین فرش رومانی با چله پنبه ای]
ahmad اسم حضرت رسول اکرم -ستوده تر- برگزیده ترین
The box office star of 1980. پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
physical پایین ترین لایه استاندارد شبکه ISO/OSI
mastered مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
geodesic کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه درروی سطح
geodetic کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه در روی سطح
master مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
masters مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
high fidelity ایجاد صدا با عالی ترین درجه وشباهت زیاد به اصل ومبداء ان
geodeticline کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
geodetical کوتاه ترین خطی که دونقطه رادر روی سطحی بهم میپوند د
garboard پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
weakest maintained ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
optimum سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و بازیابی را به داده ذخیره شده دارد
hyperfocal distance نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
circular carpet قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
minimum سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و زمان بازیابی را برای داده ذخیره شده دارد
shotten بی ارزش
regardant با ارزش
picayune بی ارزش
picayubnish بی ارزش
no par بی ارزش
good for nothing بی ارزش
naught بی ارزش
market value ارزش
low level کم ارزش
raffish بی ارزش
low grade کم ارزش
junky بی ارزش
trivalence سه ارزش
treasure با ارزش
small change کم ارزش
rewarding پر ارزش
price ارزش
prices ارزش
valueless بی ارزش
worthiness ارزش
worm eaten بی ارزش
unvalued بی ارزش
trivalency سه ارزش
avail ارزش
punk بی ارزش
punks بی ارزش
rubbish بی ارزش
values ارزش
value ارزش
fustian بی ارزش
brummagem کم ارزش
brummagem بی ارزش
big ticket با ارزش
worthless بی ارزش
cost ارزش
valuing ارزش
worth با ارزش
worth ارزش
critical value ارزش بحرانی
truth value ارزش درستی
debunking کم ارزش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com