Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
bottom
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
Other Matches
nethermost
پایین ترین زیر ترین
downmost
پایین ترین
undermost
پایین ترین
lowest
پایین ترین
bottommost
پایین ترین
lower most
پایین ترین
lowermost
پایین ترین
tenth rate
از پایین ترین جنس
tenth rate
پایین ترین درجه
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
troposphere
پایین ترین بخش اتمسفر
curtail step
پایین ترین پله پلگان
lower high water
پایین ترین پیشرفت اب دریا
curtal step
پایین ترین پله پلگان
lasted
پایین ترین درجه یا مقام
lasts
پایین ترین درجه یا مقام
last
پایین ترین درجه یا مقام
combat resolution
پایین ترین رده رزمی
master pick
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
lower low water
پایین ترین پست رفت اب دریا
master tooth
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
knight bachelor
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
water collecting sump
پایین ترین نقطه در یک سیستم که در ان اب جمع میشود
rock-bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
rock bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
physical
پایین ترین لایه استاندارد شبکه ISO/OSI
garboard
پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
bilge
پایین ترین قسمت ساختمان هواپیما که اب کثافات و دیگرضایعات در ان جمع میشود
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
discount with
تنزیل کردن برات
discounting
با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
discounted
با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
discounts
با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
discount
با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
carries
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried
با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
court rug
فرش تالاری یا درباری
[این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
interests
تنزیل
discounted
تنزیل
interest
تنزیل
discounts
تنزیل
discounting
تنزیل
discount
تنزیل
discount broker
دلال تنزیل
factoring agent
عامل تنزیل
degrade
تنزیل رتبه
fluctuation
ترقی و تنزیل
degrades
تنزیل رتبه
usurious
تنزیل خوار
bank discount
تنزیل بانکی
bill broker
واسطه تنزیل
discount house
موسسه تنزیل
rate of discount
نرخ تنزیل
to put out money to interest
پول تنزیل دادن
the interst accumulated
تنزیل ان روی هم رفت
private rate of discount
نرخ تنزیل خصوصی
social discount rate
نرخ تنزیل اجتماعی
discounted value
ارزش تنزیل شده
bank rate of discount
نرخ رسمی تنزیل
rediscount rate
نرخ تنزیل مجدد
discount rate policy
سیاست نرخ تنزیل
discount without recourse
تنزیل بدون حق رجوع
down
سوی پایین بطرف پایین
go dan barai
رد کردن از پایین
to let down
پایین کردن
let down
پایین کردن
discounted cash flow
مبلغ تنزیل شده پرداختها وهزینههای اتی
discount house
موسسه ایکه برات و اسناد را تنزیل مینماید
factoring agent
فرد یا شرکتی که اسناد تجاری را تنزیل مینماید
to come down with a run
پایین افتادن افت کردن
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to drive on dimmed
[dipped]
headlights
با نور پایین رانندگی کردن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
cog down
به سمت پایین نورد کردن
down line
بار کردن پایین خطی
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
bank rate
مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
timber hitch
گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to weigh down
سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
backmost
پس ترین
leftmost
سمت چپ ترین
arrant
بدنام ترین
best
عظیم ترین
nethermost
پست ترین
westernmost
غربی ترین
foremost
پیش ترین
drier
: خشک ترین
least significant
کم اهمیت ترین
aftmost
عقب ترین
rearmost
عقب ترین
driest
خشک ترین
topmost
اعلی ترین
lattermost
پست ترین
lattermost
عقب ترین
proto
مهم ترین
rightmost
راست ترین
eldest
مسن ترین
hindmost
عقب ترین
most important
<adj.>
مهم ترین
undermost
زیر ترین
backmost
عقب ترین
furthest
پیشرفته ترین
meritorious
شایسته ترین
middlemost
میان ترین
most significant
پراهمیت ترین
more like;most like
شبیه ترین
midmost
میان ترین
first and foremost
<adv.>
پیش ترین
least significant bit
کم اهمیت ترین بیت
most significant bit
با ارزش ترین بیت
aftermost
عقب ترین واپسین
neap tide
پائین ترین جزر و مد
ticked
سخت ترین مرحله
innermost
داخلی ترین دراعماق
least significant digit
کم اهمیت ترین رقم
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
ticks
سخت ترین مرحله
most significant bit
با اهمیت ترین بیت
top flight
اعلی ترین مرتبه
next
نزدیک ترین پس ازان
eastermost
شرقی ترین نقطه
easternmost
شرقی ترین نقطه
full-back
عقب ترین بازی کن
full-backs
عقب ترین بازی کن
royal road
اسان ترین راه
neap
خفیف ترین جزر و مد
lsb
کم اهمیت ترین بیت
most significant digit
با ارزش ترین رقم
bottom price
پائین ترین قیمت
tick
سخت ترین مرحله
most significant digit
با اهمیت ترین رقم
best
شایسته ترین پیشترین
main battle tank
قوی ترین تانک رزمی
culminant
درمرتفع ترین موضع کامل
fullback
جای عقب ترین بازی کن
primitive data type
ساده ترین شکل داده
admirals
عالی ترین افسرنیروی دریایی
exosphere
خارجی ترین لایه اتمسفر
upmost
عالی ترین بالاترین درجه
sternmost
عقب ترین قسمت کشتی
Put your warmest clothes on .
گرم ترین لباسهایت را تن کرد
thermosphere
خارجی ترین لایه اتمسفر
admiral
عالی ترین افسرنیروی دریایی
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
This is the easisrt way.
این آسان ترین راه است
next of kin
نزدیک ترین خویشاوندان منسوب بلافصل
subcutis
عمیق ترین قسمت زیر پوست
last but not least
<idiom>
آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
skirting armor
ضخیم ترین قسمت زره تانک
smallest common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
least common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
lowest common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
lowest common multiple
[LCM]
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
least upper bound
[lub, LUB]
کوچک ترین کران بالا
[ریاضی]
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
bellies
کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
least common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
belly
کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
supremum
کوچک ترین کران بالا
[ریاضی]
This is the oldest Persian script in existence.
این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
msd
با اهمیت ترین رقم Digit Significant ost
greatest common divisor
[gcd]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
msb
با اهمیت ترین بیت Bit Significant ost
endodermis
داخلی ترین بافت پوسته ریشه وساقه
white wool
[مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
greatest common divisor
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
greatest common factor
[GCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
best seller
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
best-seller
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
highest common factor
[HCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
aftermost
نزدیکترین دگل عقب کشتی پست ترین
best-sellers
پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
dynamically
ن ترین مسیر داده از بین تغییرات در زمان اتصال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com