English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (38 milliseconds)
English Persian
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
Other Matches
parallelize تشبیه کردن جفت کردن موازی کردن
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
resemble تشبیه کردن
simulating تشبیه کردن
analogize تشبیه کردن
resembles تشبیه کردن
resembled تشبیه کردن
simulates تشبیه کردن
simulate تشبیه کردن
resembling تشبیه کردن
prallelize تشبیه کردن موازی کردن
similize تشبیه کردن تمثیل اوردن
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
triplicate سه برابر سه برابر کردن
peering برابر بودن با
peered برابر بودن با
peer برابر بودن با
tripled سه برابر چیزی بودن
keep up with some one با کسی برابر بودن
triples سه برابر چیزی بودن
triple سه برابر چیزی بودن
tripling سه برابر چیزی بودن
parallelling موازی کردن برابر کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
parallelled موازی کردن برابر کردن
parallels موازی کردن برابر کردن
parallel موازی کردن برابر کردن
paralleling موازی کردن برابر کردن
paralleled موازی کردن برابر کردن
equaling : برابر شدن با مساوی بودن
equal : برابر شدن با مساوی بودن
equals : برابر شدن با مساوی بودن
equalling : برابر شدن با مساوی بودن
equaled : برابر شدن با مساوی بودن
equalled : برابر شدن با مساوی بودن
on an arm's length basis بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
trebling سه برابر کردن
prallelize برابر کردن
doubled up دو برابر کردن
reduplicate دو برابر کردن
doubled دو برابر کردن
equalization برابر کردن
eualize برابر کردن
sextuple شش برابر کردن
parallelize برابر کردن
treble سه برابر کردن
trebled سه برابر کردن
trebles سه برابر کردن
double دو برابر کردن
level out برابر کردن
par برابر کردن
triplex سه برابر کردن
septuple هفت برابر کردن
to set off انداختن برابر کردن
quintuplicate پنج برابر کردن
arm's length مستقل و برابر بودن طرفها [یا شرکتها] در معامله ای [اقتصاد]
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to safeguard [against] حفظ کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
eualize مساوی کردن مانند کردن
resembles مانند بودن
to look alike مانند هم بودن
liked بودن مانند
to look like مانند بودن
likes بودن مانند
resemble مانند بودن
resembling مانند بودن
resembled مانند بودن
simulate مانند بودن
simulates مانند بودن
like بودن مانند
simulating مانند بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
similarity مانند بودن همگونگی
similarities مانند بودن همگونگی
to correspond to مانند [مشابه] بودن
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
similize مانند کردن
likening مانند کردن
likened مانند کردن
likens مانند کردن
liken مانند کردن
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
jellify ژله مانند کردن
lord مانند لردرفتار کردن
lords مانند لردرفتار کردن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
mesh شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshing شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshes شبکه تور مانند یا مشبک کردن
to torpedo تارومار کردن [مانند تلاش کسی]
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
uneven parallel bars پارالل زنان
asymetrical bars پارالل زنان
parallel bars میلههای پارالل
parallel bars پارالل ژیمناستیک
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
to quit something cold turkey چیزی را یکدفعه ترک کردن [مانند سیگار یا الکل]
take to pieces پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
howitzer توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
paintress زنی که کارش رنگ کردن سفالینه و مانند انها است
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
to goose [American E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev [British E] the engine موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
hip circle چرخ جلو روی پارالل
upper arm support حفظ تعادل روی پارالل
hip swing چرخ جلو روی پارالل
hip pullover چرخ جلو روی پارالل
pirouette چرخش کامل بدن روی یک پا پارالل
pirouettes چرخش کامل بدن روی یک پا پارالل
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
octuple هشت چندان هشت برابر کردن
ostensible شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
to keep guard بودن احتیاط کردن
to be on guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
agree موافقت کردن موافق بودن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
allude افهار کردن مربوط بودن به
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
adheres طرفدار بودن وفا کردن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
necessitating ایجاب کردن مستلزم بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
adhere طرفدار بودن وفا کردن
possess تصرف کردن دارا بودن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
possesses تصرف کردن دارا بودن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
possessing تصرف کردن دارا بودن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
gestate ابستن بودن حمل کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
have مجبور بودن وادار کردن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
look out نگهبانی کردن موافب بودن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
comporting جور بودن تحمل کردن
benefiting احسان کردن مفید بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com