Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
compare
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compared
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compares
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
comparing
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
Other Matches
inference
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
leap frog test
و داده می نویسد و می خواندن و برای بررسی اختلاف مقایسه میکند تا تمام محل ها بررسی شوند
link
برنامههای بررسی کامپیوتری برای بررسی اینکه هر قطعه در ارتباط با دیگران خوب کار میکند یا نه
tolerances
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerance
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
searched
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searches
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
search
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searchingly
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
distortions
اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
distortion
اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
self-
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
vortex tube
وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
non destructive cursor
مجموعه بررسی ها که روی یک قطعه بدون آسیب دیدن انجام شود
posted
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post-
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
posts
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
join
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
segmentation
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
concentration cell corrosion
نوعی برخورد که در ان اختلاف پتانسیل الکترودها دراثر اختلاف غلظت یونهاالکترولیت میباشد
azimuth deviation
اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
analogues
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر یا ترمینال
analogue
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر یا ترمینال
feasibility
بررسی هزینه ها و مزیت برای بررسی شروع مجدد پروژه
analog
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال کامپیوتر محلی یا ترمینال
free air anomaly
اختلاف نیروی جاذبه زمین اختلاف جاذبه ازاد
lobation
قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
automatic
کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
automatics
کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
companion part
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
systems analysis
1-بررسی فرایند یا سیسیتم برای مشاهده اینکه آیا میتواند در حین اجرا کاراتر باشد. 2-بررسی سیستم موجود با هدف بهبود یا جایگزینی آن
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
edited
فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
edit
فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود
fast
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasted
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fasts
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fastest
قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
analogues
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
analogue
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
analog
یک حالت بررسی در مودم برای بررسی پورت سریال مودم
difference in northing
اختلاف عرض جغرافیایی اختلاف عرض
monitors
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitor
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
segments
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
fritters
قطعه قطعه کردن
segment
قطعه قطعه کردن
sectional
قطعه قطعه بخشی
fragmentation
قطعه قطعه شدن
segments
قطعه قطعه کردن
mainland
قطعه اصلی قطعه
fragmenting
قطعه قطعه کردن
fragment
قطعه قطعه کردن
fragments
قطعه قطعه کردن
fritter
قطعه قطعه کردن
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
vertical redundancy check
بررسی عمودی اشتباهات بررسی افزونگی عمودی
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
unknowable
بی اطلاع
uninformed
بی اطلاع
communication
اطلاع
know how
اطلاع
warning
اطلاع
knowledge
اطلاع
unknowing
بی اطلاع
unknowingly
بی اطلاع
acquaintance
اطلاع
notice
اطلاع
well-read
با اطلاع
well read
با اطلاع
versed
با اطلاع
conizance
اطلاع
notification
اطلاع
tip-off
اطلاع
datum
اطلاع
deep read
با اطلاع
ill informed
بی اطلاع
word
اطلاع
unimformed
بی اطلاع
nescious
بی اطلاع
intelligence
اطلاع
advice
اطلاع
information
اطلاع
conscience
[archaic for: consciousness]
اطلاع
ill-informed
<adj.>
بی اطلاع
consciousness
اطلاع
conscious mind
اطلاع
appreciation
[awareness]
اطلاع
unaware
بی اطلاع
unawares
بی اطلاع
learning
اطلاع
awareness
اطلاع
uniformed
بی اطلاع
unwitting
بی اطلاع
precognition
اطلاع قبلی
notified
اطلاع دادن
unpolitical
بی اطلاع ازسیاست
tip-offs
اطلاع نهانی
tip-off
اطلاع نهانی
information
اطلاع دادن
inking
اطلاع مختصر
reports
اطلاع دادن
reported
اطلاع دادن
unadvised
بدون اطلاع
report
اطلاع دادن
attention
اخطارجهت اطلاع به
previews
اطلاع قبلی
notifies
اطلاع دادن
notify
اطلاع دادن
notifying
اطلاع دادن
knowledge of results
اطلاع از نتایج
misknow
بی اطلاع بودن از
preview
اطلاع قبلی
noticed
توجه اطلاع
prospectus
اطلاع نامه
prospectuses
اطلاع نامه
notice
توجه اطلاع
tip off
اطلاع نهانی
notices
توجه اطلاع
letter of a
اطلاع نامه
informatics
اطلاع رسانی
noticing
توجه اطلاع
criticaster
ناقد بی اطلاع
advice note
یادداشت اطلاع
a piece of information
یک تکه اطلاع
global knowledge
اطلاع سراسری
attentions
اخطارجهت اطلاع به
cyclic redundancy check
بررسی افزونگی چرخهای کاراکتر بررسی و کنترل افزونگی چرخهای
anatomize
قطعه قطعه کردن تجزیه کردن
publitize
به اطلاع عموم رساندن
gibberish
اطلاع بی معنا و بی استفاده
to pass on
[information or news]
به بقیه اطلاع دادن
tip
انعام اطلاع منحرمانه
publicising
به اطلاع عموم رساندن
let me know
بمن اطلاع دهید
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
messages
حجم اطلاع مشخص
Please let me know.
لطفا"به من اطلاع دهید
mininformation
اطلاع یا خبر نادرست
to let know
خبردادن به اطلاع دادن
publicize
به اطلاع عموم رساندن
As you are well informed…
همانطور که اطلاع دارید
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
publicises
به اطلاع عموم رساندن
notify the public
به اطلاع عموم رساندن
publicised
به اطلاع عموم رساندن
message
حجم اطلاع مشخص
he is in the know
اطلاع ویژه دارد
tipping
انعام اطلاع منحرمانه
publicizing
به اطلاع عموم رساندن
publicizes
به اطلاع عموم رساندن
publicized
به اطلاع عموم رساندن
divarication
اختلاف
settlement of disputes
حل اختلاف
stour
اختلاف
versatility
اختلاف
diversions
اختلاف
difference
اختلاف
disputed
اختلاف
disputes
اختلاف
discord
اختلاف
disputing
اختلاف
variance
اختلاف
diversion
اختلاف
misalignment
اختلاف
differences
اختلاف
mean square deviation
اختلاف
schismatism
اختلاف
dispute
اختلاف
quarrel
اختلاف
variation
اختلاف
variations
اختلاف
compromis
حل اختلاف
quarrels
اختلاف
quarrelling
اختلاف
schism
اختلاف
quarrelled
اختلاف
disparities
اختلاف
quarreling
اختلاف
schisms
اختلاف
disagreement
اختلاف
discrepancy
اختلاف
defferential
اختلاف
divided
<adj.>
در اختلاف
quarreled
اختلاف
disagreements
اختلاف
disparity
اختلاف
informs
اطلاع دادن مستحضر داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com