Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English
Persian
tailor
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
tailors
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
Other Matches
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
relayed
ربط دادن مربوط کردن
identifies
مربوط کردن تشخیص دادن
identify
مربوط کردن تشخیص دادن
relays
ربط دادن مربوط کردن
identified
مربوط کردن تشخیص دادن
relay
ربط دادن مربوط کردن
identifying
مربوط کردن تشخیص دادن
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
geologize
ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
combat team
گروهان مرکب رزمی گروه رزمی پیاده
combat developer
وسیله اموزش دهنده رزمی مربی رزمی
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
combat orders
دستورات رزمی دستورالعملهای رزمی
combat power
نیروی رزمی استعداد رزمی
combatcommand
فرماندهی رزمی قرارگاه رزمی
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
buries
ازنظر پوشاندن
bury
ازنظر پوشاندن
burying
ازنظر پوشاندن
combat air patrol
هواپیمای گشتی رزمی گشتی رزمی هوایی
security cognizance
شناخت ازنظر صلاحیت
tax havens
محل امن ازنظر مالیات
tax haven
محل امن ازنظر مالیات
not operationally ready
غیر اماده ازنظر عملیاتی
To bring something to someones attention .
چیزی را ازنظر کسی گذراندن
combat airlift support
پشتیبانی رزمی حمل و نقل هوایی پشتیبانی رزمی ترابری هوایی
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
road capacity
کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
developed market economy countries
کشورهای توسعه یافته ازنظر اقتصادی
economic section
انتخاب سطح مقطع مناسب ازنظر اقتصادی
play second fiddle to someone
<idiom>
ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
satellization
زیر امرقراردادن یکانهای غیرمشابه ازنظر رستهای
beam test
ازمایش اندازه گیری تیر ازنظر مقاومت
to transubstantiate
تغییر دادن ماده
[نان و شراب مربوط به عشاربانی]
به بدن و خون عیسی مسیح
[دین]
panoramas
منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
first world
کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
panorama
منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
defense readiness condition
وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
stand-offs
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
form utility
در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
freight
وسیله حملی که ازنظر قیمت مناسب است ولی کند عمل میکند
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
connect
مربوط کردن
connects
مربوط کردن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
precipitative
مربوط به تعجیل کردن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
He has feathered his nest. He has lined his pocket.
اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
reciprocal agreement
قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
gun pointing data
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
batch
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
access procedures
روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
collates
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
epics
رزمی
combats
رزمی
combated
رزمی
combat
رزمی
combating
رزمی
epical
رزمی
epic
رزمی
armstrong
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
group
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
emunctory
مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
groups
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
non-combatants
غیر رزمی
readiness
امادگی رزمی
herioic verse
شعر رزمی
heroic verse
شعر رزمی
battle station
پایگاه رزمی
battle casualty
ضایعات رزمی
battle problems
مشکلات رزمی
c ration
جیره رزمی
combat patrol
گشتی رزمی
service ammunition
مهمات رزمی
combatdrill
تمرین رزمی
groups
گروه رزمی
group
گروه رزمی
field glasses
عینک رزمی
combatintelligence
اطلاعات رزمی
damage
ضایعات رزمی
combat surveillance
مراقبت رزمی
martial arts
ورزشهای رزمی
non-combatant
غیر رزمی
non combatant
غیر رزمی
fighting patrol
گشتی رزمی
operational route
جاده رزمی
task organization
سازمان رزمی
field officer
افسر رزمی
field manual
دستور رزمی
combat formation
ارایش رزمی
strength
استعداد رزمی
combat support
پشتیبانی رزمی
combat arms
رسته رزمی
combat ration
جیره رزمی
combat , elements
یکانهای رزمی
combat duty
امور رزمی
field gun
توپ رزمی
field grade
رده رزمی
combat jump
پرش رزمی
combat troops
عدههای رزمی
combat proficiency
مهارت رزمی
field type
نوع رزمی
combat proficiency
شایستگی رزمی
combat outpost
پاسدار رزمی
combat crew
خدمه رزمی
field service
خدمات رزمی
field ration
جیره رزمی
fighting load
بار رزمی
combat intelligence
اطلاعات رزمی
combat development
توسعه رزمی
field order
دستورالعمل رزمی
tactical support
پشتیبانی رزمی
combat forces
نیروهای رزمی
combat team
تیم رزمی
combat efficiency
کارایی رزمی
combat trains
بنه رزمی
combat , echelon
رده رزمی
combat vehicle
خودروی رزمی
combat readiness
امادگی رزمی
combatcommand
یکان رزمی
nonbattle
غیر رزمی
field commands
قسمتهای رزمی
combat duty
ماموریت رزمی
field duty
خدمات رزمی
combat exercise
تمرین رزمی
combat , echelon
یکان رزمی
field commands
یکانهای رزمی
tactical missile
موشک رزمی
combat , elements
عناصر رزمی
combat engineer
مهندسی رزمی
field army
ارتش رزمی
combat power
قدرت رزمی
field exercise
تمرین رزمی
field duty
ماموریت رزمی
strengths
استعداد رزمی
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
effective strength
استعداد رزمی موثر
standards
کالای جانشین رزمی
materiel readiness
امادگی رزمی وسایل
standard
کالای جانشین رزمی
joint task force
گروه رزمی مشترک
tactical loading
بارگیری رزمی یا جنگی
jujitsu
مادر ورزشهای رزمی
combat firing
تمرین تیراندازی رزمی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
unit strength
قدرت رزمی یکان
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
attrition
کاهش توان رزمی
field range
میدان تیر رزمی
combat operations
مرکز عملیات رزمی
combat liaison
ربط و ارتباط رزمی
flyable dud
بدون امادگی رزمی
amphibious task force
گروه رزمی اب خاکی
field officer
افسر رسته رزمی
combat support arms
یکان پشتیبانی رزمی
combat information center
مرکز اطلاعات رزمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com