Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (6 milliseconds)
English
Persian
timing
برنامه ریزی زمانی
Search result with all words
delay
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delays
مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
Other Matches
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
preemptive multitasking
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
scheduled wave
امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
businesses
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
pl/m
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
transferring
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfer
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
transfers
زمانی که دستور انشعاب یا جهش در برنامه اجرا میشود, کنترل به نقط ه دیگر در برنامه منتقل میشود
managements
برنامه ریزی
management
برنامه ریزی
programming
برنامه ریزی
schematization
برنامه ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
timetables
برنامه زمانی
schedule
برنامه زمانی
timetabled
برنامه زمانی
timetabling
برنامه زمانی
scheduled
برنامه زمانی
timetable
برنامه زمانی
time schedule
برنامه زمانی
schedules
برنامه زمانی
production planning
برنامه ریزی تولید
optimal planning
برنامه ریزی بهینه
optimal planning
برنامه ریزی مطلوب
macroplanning
برنامه ریزی کلان
curriculum development
برنامه ریزی درسی
overall planning
برنامه ریزی کلی
personnel development
برنامه ریزی استخدامی
corporate planning
برنامه ریزی شرکت
planning principles
اصول برنامه ریزی
linear programming
برنامه ریزی خطی
dynamic programming
برنامه ریزی پویا
economic planning
برنامه ریزی اقتصادی
consolidated planning
برنامه ریزی تلفیقی
educational planning
برنامه ریزی اموزشی
schedule
برنامه ریزی کردن
regional planning
برنامه ریزی منطقهای
social planning
برنامه ریزی اجتماعی
centeralized planning
برنامه ریزی متمرکز
central planning
برنامه ریزی مرکزی
development planning
برنامه ریزی توسعه
develop
برنامه ریزی و تولید
national planning
برنامه ریزی ملی
product planning
برنامه ریزی محصولات
dietetics
برنامه ریزی غذایی
state planning
برنامه ریزی دولتی
centralized planning
برنامه ریزی متمرکز
contract scheduling
برنامه ریزی قرارداد
schedules
برنامه ریزی کردن
develops
برنامه ریزی و تولید
scheduled
برنامه ریزی کردن
programmed
برنامه ریزی شده
rural planning
برنامه ریزی روستائی
planning horizon
مدت برنامه ریزی
imperative planning
برنامه ریزی اجباری
programming methods
روشهای برنامه ریزی
plans
برنامه ریزی کردن
goal programming
برنامه ریزی ارمانی
planning system
نظام برنامه ریزی
quadratic programming
برنامه ریزی غیرخطی
planning model
الگوی برنامه ریزی
quantitative programming
برنامه ریزی کمی
square away
<idiom>
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
adhoc planning
برنامه ریزی روزمره
program
برنامه ریزی کردن
planning horizon
افق برنامه ریزی
plan
برنامه ریزی کردن
sectoral planning
برنامه ریزی بخشی
family planning
برنامه ریزی خانواده
comprehensive planning
برنامه ریزی جامع
planning cycle
دوره برنامه ریزی
ex ante
برنامه ریزی شده
financial planning
برنامه ریزی مالی
programs
برنامه ریزی کردن
agricultural planning
برنامه ریزی کشاورزی
population planning
برنامه ریزی جمعیت
scheduled fire
اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
production planning and control
برنامه ریزی و کنترل تولید
programmable check
مقابله برنامه ریزی شده
non numeric programming
برنامه ریزی غیر عددی
nonlinear programming
برنامه ریزی غیر خطی
multi level planning
برنامه ریزی چند سطحی
planned saving
پس انداز برنامه ریزی شده
devising
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devise
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devises
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
planned demand
تقاضای برنامه ریزی شده
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
scheduling
برنامه ریزی کارهای اجرائی
programmed computer
کامپیوتر برنامه ریزی شده
programmed instruction
دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmed label
برچسب برنامه ریزی شده
programmed switch
گزینه برنامه ریزی شده
long run planning
برنامه ریزی بلند مدت
short run planning
برنامه ریزی کوتاه مدت
inter sectoral planning
برنامه ریزی بین بخشی
integer programming
برنامه ریزی عدد صحیح
gosplan
سازمان برنامه ریزی شوروی
generalized planning
برنامه ریزی تعمیم یافته
programmed check
بررسی برنامه ریزی شده
manpower planning
برنامه ریزی نیروی انسانی
impulse buying
خرید بدون برنامه ریزی
material requirements planning
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
programmable terminal
ترمینال قابل برنامه ریزی
decentralized planning
برنامه ریزی غیر متمرکز
production resource planning
برنامه ریزی منابع تولید
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
programmed check
مقابله برنامه ریزی شده
directive planning
برنامه ریزی هدایت شده
proms
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
prom
Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
phased
دوره زمانی اجرای برنامه
phase
دوره زمانی اجرای برنامه
phases
دوره زمانی اجرای برنامه
redefine
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefined
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
sensitivity analysis
تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
developments
برنامه ریزی تولید محصول جدید
programmed i/o
ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
redefining
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
development
برنامه ریزی تولید محصول جدید
planned investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
blow
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
blows
برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
materials requirements planning
برنامه ریزی مواد مورد نیاز
redefines
تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
centrally planned economy
اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
hard
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
planning programming budgetting
نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
harder
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
phase
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phases
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phased
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
run duration
مدت زمانی که برنامه اجرا میشود
electrically
نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
EAPROM
گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla
ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
timer switch
سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
targets
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targetting
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targetted
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targeted
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targeting
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
blast
ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
cursor
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursors
نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
blasts
ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
to reprogram
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
design
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs
برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
addressable
نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
planned economies
اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economy
اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
compilations
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
compilation
زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
preprogrammed
که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
eds
وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
plato
منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eerom
دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
proms
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
prom
حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
robotics
مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
pla
CI که موقتا برنامه ریزی میشود تا عملیات منط قی روی داده انجام دهد
session
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
business
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
programmer
وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers
وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
hole
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holed
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holing
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holes
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
facsimiles
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
programmable logic array
ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
eprom
PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
schedule
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
bomb
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com