English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
in a topic form بصورت عنوان
Search result with all words
quantity equation of exchange یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
wobble plate دیسکی که بصورت لولایی یاصلب به عنوان مکانیزم حرکت دهنده روی شفت نصب شده است
Other Matches
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
picker دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
variable stroke پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
peach design نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
pomegrenate design طرح گل اناری [این طرح در گل های شاه عباسی فرش ایران، در فرش های چینی بصورت درخت انار و در فرش های ترکستان و قفقاز بصورت میوه انار به همراه شاخ و برگ استفاده می شود.]
peacock طرح طاووس [این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.]
title عنوان
rubric عنوان
by way of remainder به عنوان رد
capitulary عنوان
head line عنوان
headwords عنوان
headword عنوان
topic عنوان
subject [topic] عنوان
topics عنوان ها
subjects عنوان ها
themes عنوان ها
titles عنوان
epithet عنوان
ground عنوان
headings عنوان
name عنوان
life peers عنوان
heading عنوان
captions عنوان
epithets عنوان
print عنوان و..
printed عنوان و..
title عنوان
rubrics عنوان
headline عنوان
life peer عنوان
prints عنوان و..
titles عنوان ها
names عنوان ها
headlines عنوان
caption عنوان
appellative عنوان
titlist دارای عنوان
appropriation title عنوان سپرده
naturals حرکت در عنوان
caption عنوان دادن
head سالار عنوان
exercise term عنوان مانور
untitled بدون عنوان
surname لقب عنوان
surnames لقب عنوان
honorific عنوان تجلیلی
natural حرکت در عنوان
honorifics عنوان تجلیلی
guize روبند عنوان
brand عنوان تجارتی
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
head عنوان مبحث
brands عنوان تجارتی
the hoy f. عنوان پاپ
possessory title عنوان مالکیت
on loan به عنوان قرض
nowise به هیچ عنوان
captions عنوان دادن
message heading عنوان پیام
berths کسب عنوان
berthing کسب عنوان
appropriation title عنوان اعتبار
berthed کسب عنوان
berth کسب عنوان
start of heading شروع عنوان
doctorates عنوان دکتری
doctorate عنوان دکتری
intitule عنوان دادن به
superscrible عنوان روی
branding عنوان تجارتی
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
headings عنوان سرصفحه
headings عنوان گذاری
heading عنوان سرصفحه
heading عنوان گذاری
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
for example به عنوان مثال
topic عنوان سرفصل
topics عنوان سرفصل
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
clinching کسب عنوان قهرمانی
title واگذارکردن عنوان دادن به
head line عنوان سرصفحه روزنامه
donna عنوان مودبانه بانوان
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
languages برنامهای که به عنوان مترجم
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
misdirection گمراهی عنوان غلط
streamers عنوان چشمگیر مقاله
language برنامهای که به عنوان مترجم
streamer عنوان چشمگیر مقاله
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
clinches کسب عنوان قهرمانی
clinched کسب عنوان قهرمانی
clinch کسب عنوان قهرمانی
lords عنوان لردی دادن به
lord عنوان لردی دادن به
title page صفحه عنوان کتاب
title block قسمت عنوان نامه
superscription عنوان روی پاکت
subhead عنوان فرعی مقاله
titles دارنده عنوان قهرمانی
short title عنوان کوتاه شده
subhead عنوان جزء یا فرعی
titles واگذارکردن عنوان دادن به
title دارنده عنوان قهرمانی
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
heading عنوان یا نام متن در فایل
heading سمت سینه ناو عنوان
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
headings سمت سینه ناو عنوان
headings عنوان یا نام متن در فایل
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
superscription عنوان نوشته روی چیزی
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
in human shape بصورت یا
as <conj.> <prep.> بصورت
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
manually بصورت دستی
duly <adv.> بصورت مرتب
neatly <adv.> بصورت صحیح
Outwardly . on the face of it. بصورت ظاهر
in black and white <idiom> بصورت نوشتار
tidily <adv.> بصورت صحیح
orderly <adv.> بصورت صحیح
phonily <adv.> بصورت اشتباه
by mistake <adv.> بصورت غلط
autonomously بصورت خودگردان
orderly <adv.> بصورت منظم
tidily <adv.> بصورت منظم
neatly <adv.> بصورت منظم
duly <adv.> بصورت منظم
orderly <adv.> بصورت مرتب
tidily <adv.> بصورت مرتب
corporately بصورت شرکت
simoltaneously بصورت همزبان
carbonation بصورت کربنات
neatly <adv.> بصورت مرتب
toothily بصورت مضرس
nominally بصورت فاهر
twist تاب نخ [بصورت اس یا زد]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com