English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (13 milliseconds)
English Persian
queerly بطور مرتب
duly <adv.> بطور مرتب
neatly <adv.> بطور مرتب
tidily <adv.> بطور مرتب
orderly <adv.> بطور مرتب
Search result with all words
neatly بطور مرتب و اراسته
cruise valve سوپاپ ازادکننده هوای گرم بطور مرتب در پرواز
neaty بطور مرتب و اراسته بسادگی
Other Matches
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
martially بطور جنگی بطور نظامی
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
incisively بطور نافذ بطور زننده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
systematic مرتب
prissy مرتب
business like مرتب
tidiest مرتب
tidying مرتب
trim <adj.> مرتب
trims مرتب
trimmest مرتب
tidies مرتب
shipshape مرتب
tidy <adj.> مرتب
in good order <adj.> مرتب
businesslike مرتب
well groomed مرتب
straight <adj.> مرتب
presentable <adj.> مرتب
well-groomed مرتب
tidied مرتب
serial مرتب
tidier مرتب
serials مرتب
indexed مرتب کر دن
ordered مرتب
methodic مرتب
regular <adj.> مرتب
indexes مرتب کر دن
proper <adj.> مرتب
decent <adj.> مرتب
neatest مرتب
orderly مرتب
orderlies مرتب
well-ordered <adj.> مرتب
regulars مرتب
fair <adj.> مرتب
irregular نا مرتب
neat <adj.> مرتب
uncluttered <adj.> مرتب
neater مرتب
steady <adj.> مرتب
kilter مرتب
he was neat مرتب
index مرتب کر دن
tidiest مرتب کردن
tidies مرتب کردن
concerts مرتب کردن
tidy مرتب کردن
periodic که مرتب رخ میدهد
tidier مرتب کردن
collocate مرتب کردن
trim مرتب پاکیزه
regularizing مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
regularized مرتب کردن
regularize مرتب کردن
regularising مرتب کردن
regularises مرتب کردن
regularised مرتب کردن
collocates مرتب کردن
collocating مرتب کردن
collocated مرتب کردن
tidying مرتب کردن
tidied مرتب کردن
neatly <adv.> بصورت مرتب
marshaling مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
marshal مرتب کردن
orderly <adv.> بصورت مرتب
tidily <adv.> بصورت مرتب
duly <adv.> بصورت مرتب
marshalled مرتب کردن
order مرتب کردن
sorting مرتب نمودن
clean مرتب کردن
straightest راحت مرتب
straighter راحت مرتب
straight راحت مرتب
cleaned مرتب کردن
cleanest مرتب کردن
cleans مرتب کردن
marshals مرتب کردن
put straight مرتب کردن
ordering مرتب سازی
concert مرتب کردن
intrinsic مرتب شایسته
well ordered مرتب و منظم
unrehearsed ازقبلآماده - مرتب
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
Orderly . In good order . Tidy . Ship - shape . مرتب ومنظم
well conditioned مرتب و منظم
ordered pair جفت مرتب
to map out مرتب کردن
draw up مرتب کردن
fix up مرتب کردن
riptide جریان اب نا مرتب
set in order مرتب کردن
clear up مرتب کردن
to cleanvp مرتب کردن
graduate مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
graduating مرتب کردن
partially ordered پاره مرتب
j'adoube مرتب می کنم
straighten up <idiom> مرتب کردن
arranging مرتب کردن
collate مرتب کردن
collates مرتب کردن
graduates مرتب کردن
arranges مرتب کردن
arranged مرتب کردن
collated مرتب کردن
trimmest مرتب پاکیزه
periodical که مرتب رخ میدهد
arrange مرتب کردن
trims مرتب پاکیزه
collating مرتب کردن
lineup مرتب کردن
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
primp مرتب ومنظم ساختن
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
magnetic tape sorting مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
external sort مرتب سازی خارجی
quicksort مرتب کردن سریع
squares مرتب کردن کلاه
squaring مرتب کردن کلاه
indexical مرتب بشکل فهرست
bags تعدادی از اجزای نا مرتب
neat شسته و رفته مرتب
neater شسته و رفته مرتب
neatest شسته و رفته مرتب
internal sort مرتب سازی داخلی
internal sort مرتب کردن درونی
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
file دسته کاغذهای مرتب
filed دسته کاغذهای مرتب
bag تعدادی از اجزای نا مرتب
ordered tree درخت مرتب شده
square مرتب کردن کلاه
squared مرتب کردن کلاه
major sort مرتب سازی اصلی
selection sort مرتب کردن گزینشی
ascending sort مرتب سازی صعودی
sort field میدان مرتب سازی
sort field فیلد مرتب سازی
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
to fix up مرتب کردن جادادن
set نهادن مرتب کردن
tabular مرتب شده در یک جدول
sets نهادن مرتب کردن
setting up نهادن مرتب کردن
data processing مرتب کردن داده ها
shipshape مرتب کردن منظم
block sort مرتب کردن بلاکی
She keep son bothering me . مرتب مزاحم من است
distributive sort مرتب کردن توزیعی
redd مرتب کردن رهاساختن
descending sort مرتب سازی نزولی
tree sort مرتب کردن درختی
reorder دوباره مرتب کردن
ripple sort مرتب کردن موجی
collating sort مرتب کردن داده
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com