Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
Other Matches
rain check
بلیط مجانی یا مجدد
rain check
بلیط باران
ragged school
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
There are no tickets available for tonight .
بلیط برای امشب موجود نیست
There are a few tickets left for tonight .
چند بلیط برای امشب مانده
rainwash
شستشوی چیزی بوسیله باران
scat
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
parkas
نوعی کت برای محافظت از باد و باران
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
rainstorms
باد و باران باران شدید
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
booking
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
bookings
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
withdraw
کنسل کردن
nullify
کنسل کردن
abjure
کنسل کردن
call off
<idiom>
کنسل کردن
elide
کنسل کردن
abrogate
کنسل کردن
cancel
کنسل کردن
annul
کنسل کردن
rescind
کنسل کردن
countermand
کنسل کردن
dissolve
کنسل کردن
remit
کنسل کردن
revoke
کنسل کردن
cancel
[booking, reservation]
کنسل کردن
abolish
کنسل کردن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
I'd like to cancel my flight.
می خواهم پروازم را کنسل کنم.
no-show
<idiom>
شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
to grieve over anything
برای چیزی
honorary
مجانی
free of charge
مجانی
frees
مجانی
freeing
مجانی
freed
مجانی
free
مجانی
franker
مجانی
franked
مجانی
gratuitous
مجانی
frank
مجانی
franking
مجانی
franks
مجانی
free of cost
مجانی
free of expense
مجانی
frankest
مجانی
requested
تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing
برای چیزی غرغرکردن
request
تقاضا برای چیزی
inclinable to something
مساعد برای چیزی
requests
تقاضا برای چیزی
look to
<idiom>
آمادگی برای چیزی
requesting
تقاضا برای چیزی
gratuitousness
مجانی بودن
freeboard
غذاومنزل مجانی
free list
صورت مجانی ها
free sample
نمونه مجانی
free entrance
ورود مجانی
free of forwarding costs
<adj.>
ارسال مجانی
free of shipping costs
<adj.>
ارسال مجانی
postage-free
<adj.>
ارسال مجانی
gratis
مجانی ازاد
quarters in kind
مسکن مجانی
delivery free
حمل مجانی
free shipping
<adj.>
ارسال مجانی
asks
برای چیزی بی تاب شدن
demands
تقاضا برای انجام چیزی
asking
برای چیزی بی تاب شدن
demanded
تقاضا برای انجام چیزی
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
demand
تقاضا برای انجام چیزی
security blanket
<idiom>
استفاده از چیزی برای راحتی
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
approval
توافق برای استفاده از چیزی
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
in defence of somebody
[something]
برای دفاع از کسی
[چیزی]
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
to give reasons for a thing
دلیل برای چیزی اوردن
steeper
فرف برای خیساندن چیزی
asked
برای چیزی بی تاب شدن
ask
برای چیزی بی تاب شدن
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
to look at the black side
[about something]
بدبین بودن
[برای چیزی]
frees
بطور مجانی ازادکردن
pay patient
مریض غیر مجانی
freeing
بطور مجانی ازادکردن
gratuitous
غیر معوض مجانی
freed
بطور مجانی ازادکردن
free
بطور مجانی ازادکردن
to hitch
مجانی سوار شدن
to hitchhike
مجانی سوار شدن
to go backpacking
مجانی سوار شدن
complimentary supply
خدمات یا کلاهای مجانی
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
impetrate
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
demanded
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
consigns
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to store up something
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
demand
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
consigned
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
demands
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consign
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
lanyard
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
lanyards
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
stepper
چیزی که برای پله بکار می رود
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
to be the obvious thing
[for somebody or something]
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
wringer
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
To lick ones lips .
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
applying
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
applies
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
knight service
تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to not give a smeg about something
[British E]
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
to not give a shit about something
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
Would you like something to drink?
<idiom>
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
tickets
بلیط
ticket
بلیط
passes
بلیط
passed
بلیط
pass
بلیط
elder hard
سر بلیط
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
(in) care of someone
<idiom>
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to not give a damn about something
[somebody]
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
to offshore something
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
meal tickets
بلیط غذا
stubs
ته بلیط کوتوله
8 oclock sharp . On the stroke of 8.
بلیط دوسره
stubbing
ته بلیط کوتوله
stub
ته بلیط کوتوله
deadhead
بی بلیط سفرکردن
complimentary
بلیط افتخاری
trip ticket
بلیط مسافرت
meal ticket
بلیط غذا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com