Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English
Persian
essoin
بهانه برای عدم حضوردردادگاه درزمان مقرر
Other Matches
he is ready at excuses
برای بهانه انگیزی
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
contumacy
امتناع از حضوردردادگاه
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
in the p
درزمان گذشته
on a dime
<idiom>
درزمان خیلی کوتاه
when the chips are down
<idiom>
درزمان مهم وخطرناک
decay
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
mosaic d.
وضع احکام دینی درزمان موسی
decays
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decaying
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decayed
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
executory contract
قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
prestation
خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
septuagint
ترجمه یونانی توریه بدست 07تن درزمان بطلیموس
jacobus
سکه زرکه درزمان جیمزیکم زدندوبهای ان از 02تا42شیلینگ بود
roundheal
عضو پارلمان انگلیس درزمان شارل یکم که سرش را ازته میزد
dispatch route
جاده تحت کنترل خودی درزمان مشخص مسیر اعزام پرسنل
prize of war
کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
FatBits
انتخاب Mac Paint که به کاربر امکان ویرایش تصویر به صورت یک پیکسل درزمان میدهد
regular
مقرر
regulars
مقرر
statutory
مقرر
due
مقرر
instructions
مقرر
instruction
مقرر
statutory law
مقرر
excusing
بهانه
subterfuge
بهانه
subterfuges
بهانه
pretext
بهانه
allegation
بهانه
allegations
بهانه
peg
بهانه
put off
بهانه
excuse
بهانه
excused
بهانه
pegs
بهانه
pretexts
بهانه
excuses
بهانه
cover shame
بهانه
alibi
بهانه
pleas
بهانه
comeback
بهانه
plea
بهانه
comebacks
بهانه
essoin
بهانه
alibis
بهانه
guize
بهانه
fiction
بهانه
fictions
بهانه
enactive
مقرر دارنده
pass a resolution
مقرر داشتن
provision
مقرر کردن
statutory
قانونی مقرر
defaulting
در موعد مقرر
defaults
در موعد مقرر
standard
مقرر قانونی
default
در موعد مقرر
due
لازم مقرر
standards
مقرر قانونی
defaulted
در موعد مقرر
govern
مقرر داشتن
provides
مقرر داشتن
thetical
مقرر معین
relevant time
موعد مقرر
thetic
مقرر معین
courier station
مقرر پیک
regulars
معین مقرر
prescript
مقرر شده
regular
معین مقرر
agreed time
موعد مقرر
governed
مقرر داشتن
governs
مقرر داشتن
due date
موعد مقرر
adjudge
مقرر داشتن
provide
مقرر داشتن
under the pretence of illness
به بهانه نا حوشی
to offer an excuse
بهانه انگیختن
under the plea of
بعنوان به بهانه
under the mask of
به بهانه در لفافه
under the d. of
به بهانه درلفافه
factitious
بهانه کننده
pretense
بهانه ادعا
pretexts
بهانه اوردن
to pretend an excuse
بهانه کردن
nitpicking
بهانه گیری
fetch
بهانه طفره
finicky
بهانه گیر
To find fault.
بهانه گرفتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
to gain time
به بهانه گذراندن
pretences
بهانه ادعا
pretenses
بهانه ادعا
To make excuses . To quibble.
بهانه کردن
To trump uo an excuse.
بهانه براشیدن
feigner
بهانه انگیز
pernickety
بهانه گیر
persnickety
بهانه گیر
fetches
بهانه طفره
fetched
بهانه طفره
pretence
بهانه ادعا
pretext
بهانه اوردن
alibi
بهانه اوردن
alibis
بهانه اوردن
mask
لفافه بهانه
masks
لفافه بهانه
evasion
بهانه حیله
evasions
بهانه حیله
foreordain
از پیش مقرر کردن
adjudges
مقرر داشتن دانستن
exceed the deadline
گذشتن از مهلت مقرر
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
adjudging
مقرر داشتن دانستن
code
قانون قاعده مقرر
by work
کار غیر مقرر
foreordinate
از پیش مقرر کردن
adjudged
مقرر داشتن دانستن
preordain
قبلا مقرر داشتن
assign
مقرر داشتن گماشتن
assigned
مقرر داشتن گماشتن
assigning
مقرر داشتن گماشتن
assigns
مقرر داشتن گماشتن
future perfect
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
excuseless
بهانه برمدار نبخشیدنی
dissembled
وانمودکردن بهانه کردن
to a ignorance
نادانی بهانه کردن
dissemble
وانمودکردن بهانه کردن
dissembling
وانمودکردن بهانه کردن
feignedly
ازروی بهانه باتزویر
dissembles
وانمودکردن بهانه کردن
feigningly
از روی بهانه یا تزویر
inexcusable
بدون بهانه نبخشیدنی
purporst
بهانه مفهوم شدن
standards
عیار قانونی استاندارد مقرر
standard
عیار قانونی استاندارد مقرر
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
resolve
مقرر داشتن تصمیم گرفتن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
resolves
مقرر داشتن تصمیم گرفتن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
The deadline is coming closer.
مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
out of place
<idiom>
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
A fusspot.
آدم بهانه گیر (ایرادی )
to pretend an excuse
عذر برانگیختن بهانه انگیختن
under the guize of
بعنوان به بهانه درهیئت درزی
HE has plenty of excuses who is in search of trick.
<proverb>
ییله جو را بهانه بسیار است .
an implausible excuse
بهانه یا عذر غیر موجه
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
The prescribed time - limit expires tomorrow .
مهلت مقرر فردا منقضی می شود
To meet a deadline .
تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
There is no fault to find with my work.
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
picked quarrel
نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
anticipation
سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
cash discount
تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد
moslem league
اولین حزب پاکستان که درزمان حیات محمد علی جناح که رهبر ان بود مقتدرترین حزب پاکستان محسوب می شد
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
over crowding
تعداد ساکنین از میزانی که قانون مسکن مقرر داشته است
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there.
شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
qualified indorsement
فهرنویسی برات یا سفته با ذکرمطلبی که مسئوولیت فهرنویس را نسبت به ان چه قانون مقرر داشته است محدودتر یا وسیعتر کند
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
accelerated depreciation
استهلاک زودرس
[روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
In the fullness lf time .
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
tenant right
حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategy
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
c
استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
narrative
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
Ackerman's function
تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
recalled
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalls
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
narratives
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
recall
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
no show
مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
revenue tax
مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
teacloth
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
bins
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
bin
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
teacloths
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
iil
دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
HTTP
دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
scratching
حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratches
حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
cat
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
scratched
حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com