English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
improve بهتر کردن اصلاح کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
Other Matches
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
ameliorate بهتر کردن
ameliorating بهتر کردن
modifies بهتر کردن
ameliorates بهتر کردن
ameliorated بهتر کردن
modifying بهتر کردن
modify بهتر کردن
enhance بهتر یا واضح تر کردن
enhanced بهتر یا واضح تر کردن
enhancing بهتر یا واضح تر کردن
modification بهتر کردن مدل
enhances بهتر یا واضح تر کردن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
hardening and temper بهتر کردن تشویه ی فولاد
to get back on one's feet وضعیت خود را بهتر کردن
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
right درست کردن اصلاح کردن
bunt الک کردن اصلاح کردن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
correct اصلاح کردن تادیب کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
file اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
to sct aright اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
emend اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
accomodate اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
revises حک و اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
meliorate اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
linebreed اصلاح نژادی کردن
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
interbreed اصلاح نژاد کردن
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
outsells بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
all the better چه بهتر
better than بهتر از
so much the better چه بهتر
the more better the best بهتر
so much the better for me بهتر من
better بهتر
meliorative بهتر شونده
amelioration بهتر شدن
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
meliorate بهتر شدن
preferably بطور بهتر
above rubies بهتر از یاقوت
ameliorative بهتر شونده
might as well <idiom> ترجیحا بهتر
ameliorator بهتر کننده
So much the better. دیگه بهتر
to change to the better بهتر شدن
on the mend <idiom> بهتر شدن
cote بهتر بودن از
the best of all از همه بهتر
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
it would be preferble to بهتر خواهد بود
I feel it is appropriate ... به نظر من بهتر است که ...
ammunition modification بهتر سازی مهمات
it was no better هیچ بهتر نبود
the better plan is to بهتر این است که .....
An ounce of prevention is worth a pound of cure. [Benjamin Franklin] <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
he works better او بهتر کار میکند
to get back on one's feet بهتر شدن [از بیماری]
An ounce of prevention is better than a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water چایی از اب بهتر است
An ounce of prevention is worth a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
Just as well you didnt come . همان بهتر که نیامدی
out act بهتر انجام دادن از
outplay بازی بهتر از حریف
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
i know you better than he من شما را بهتر میشناسم تااو
i should p stay at home بهتر است در خانه بمانم
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
This photo does not do you justice. خودتان از عکستان بهتر هستید
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> همدلى از همزبانى بهتر است .
Do you have anything better? آیا چیزی بهتر دارید؟
surpasses بهتر بودن از تفوق جستن
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
surpassed بهتر بودن از تفوق جستن
surpass بهتر بودن از تفوق جستن
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com