English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
Other Matches
locals آنچه با CPU کار نمیکند ولی به عنوان ترمینال مستقل کار میکند
local آنچه با CPU کار نمیکند ولی به عنوان ترمینال مستقل کار میکند
modules بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
module بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
multi window editor برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
landed a مستقل
mavericks مستقل
absolute مستقل
absolutes مستقل
maverick مستقل
free-standing مستقل
stand alone مستقل
sovereign مستقل
sovereigns مستقل
exogenous مستقل
realty مستقل
solo مستقل
solos مستقل
independent مستقل
separate مستقل
separates مستقل
freelance مستقل
autonomic مستقل
free مستقل
freed مستقل
freeing مستقل
frees مستقل
autocratic مستقل
separated مستقل
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
stand alone computer کامپیوتر مستقل
single unit یکان مستقل
independency کشور مستقل
separate battery اتشبار مستقل
independent consultant مشاور مستقل
separates یکان مستقل
autonomous consumption مصرف مستقل
separate battalion گردان مستقل
a stand-alone computer یک رایانه مستقل
entities موجودیت مستقل
entities موسسه مستقل
entity موجودیت مستقل
entity موسسه مستقل
separate company گروهان مستقل
stand on one's own two feet <idiom> مستقل بودن
context free مستقل از متن
independent state دولت مستقل
device independence مستقل از دستگاه
a stand-alone company یک شرکت مستقل
autocracy حکومت مستقل
semi independent نیمه مستقل
garrison house ساخلو مستقل
autonomous operation عملیات مستقل
individual units یکانهای مستقل
autonomous variable متغیر مستقل
absolutes مستقل استبدادی
argument متغیر مستقل
arguments متغیر مستقل
machine independent مستقل از ماشین
separated یکان مستقل
separate یکان مستقل
detached ستون مستقل
to stand by oneself مستقل بودن
independent variable متغیر مستقل
explanatory variable متغیر مستقل
independent equations معادلات مستقل
separate brigade تیپ مستقل
self goverment حکومت مستقل
dependencies کشور غیر مستقل
computer independent language زبان مستقل کامپیوتری
monarchism اصول سلطنت مستقل
free standing columns ستونهای مستقل یا مجزا
separation مستقل شدن یکانها
monocracy حکومت مستقل یا انفرادی
dependent state دولت غیر مستقل
number of componentes تعداد سازندههای مستقل
temperature independent paranagnetism پارامغناطیس گرما مستقل
argument [of a function] متغیر مستقل [ریاضی]
autonomous investment سرمایه گذاری مستقل
independent variable متغیر مستقل [ریاضی]
dependency کشور غیر مستقل
separations مستقل شدن یکانها
autonomous دارای زندگی مستقل
multicollinearity هم خطی بین متغیرهای مستقل
monarchic مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
argument [of a function] متغیر مستقل تابعی [ریاضی]
autonomous دارای حکومت مستقل خودمختار
stand-alone <adj.> خود کفا [به تنهایی] [مستقل ]
on an arm's length basis بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
autonomous investment سرمایه مستقل از درامد ملی
icca انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
standalone سیستمی که مستقل کار میکند
post town شهری که پستخانه مستقل دارد
pica سیستم عامل مستقل از ماشین
autonomous دارای حکومت مستقل داخلی
orthogonal ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
sovereigns دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
biont واحد مستقل موجود زنده سلول
sovereign دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
unit assembly یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
dominion قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
diarchy سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
independent association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
arm's length مستقل و برابر بودن طرفها [یا شرکتها] در معامله ای [اقتصاد]
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
powering جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powers جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powered جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
planes یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
plane یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
power جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
planing یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
building block واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
variable delivery pump پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
building blocks واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
duplication check بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
microcontroller ریز کامپیوتر کوچک و مستقل برای استفاده در برنامههای کاربردی خاص
reentrant روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
portable کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
libraries تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
library تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
separate استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
module وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
modules وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
separated استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
separates استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
titles عنوان ها
by way of remainder به عنوان رد
life peers عنوان
appellative عنوان
headline عنوان
headlines عنوان
title عنوان
name عنوان
headings عنوان
names عنوان ها
heading عنوان
life peer عنوان
head line عنوان
rubrics عنوان
headword عنوان
topics عنوان ها
titles عنوان
topic عنوان
ground عنوان
capitulary عنوان
rubric عنوان
headwords عنوان
epithet عنوان
epithets عنوان
subjects عنوان ها
prints عنوان و..
printed عنوان و..
print عنوان و..
subject [topic] عنوان
title عنوان
captions عنوان
caption عنوان
themes عنوان ها
honorific عنوان تجلیلی
appropriation title عنوان اعتبار
brand عنوان تجارتی
berthing کسب عنوان
berthed کسب عنوان
exercise term عنوان مانور
appropriation title عنوان سپرده
honorifics عنوان تجلیلی
berths کسب عنوان
guize روبند عنوان
naturals حرکت در عنوان
brands عنوان تجارتی
surnames لقب عنوان
branding عنوان تجارتی
natural حرکت در عنوان
surname لقب عنوان
berth کسب عنوان
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
caption عنوان دادن
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
untitled بدون عنوان
titlist دارای عنوان
the hoy f. عنوان پاپ
for example به عنوان مثال
topic عنوان سرفصل
topics عنوان سرفصل
heading عنوان گذاری
heading عنوان سرصفحه
headings عنوان گذاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com