English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
it will wear to your shape بپوشیدبهترمیشود درنتیجه پوشیدن قالب تن شما خواهد شد
Other Matches
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out. خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
it will make against us برای مازیان خواهد داشت بزیان ما تمام خواهد شد
to wear mourning پوشیدن سیاه پوشیدن
run دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
runs دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
basic type single tier formwork قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
importing 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
plasticize قالب پذیر کردن از قالب در اوردن
blow up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-up تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
blow-ups تغییر یک شکل از یک قالب تصویری کوچکتر به یک قالب تصویری بزرگتر
in this vein <adv.> درنتیجه
in consequence <adv.> درنتیجه
in this wise <adv.> درنتیجه
for that reason <adv.> درنتیجه
thus [therefore] <adv.> درنتیجه
therefore <adv.> درنتیجه
in this manner <adv.> درنتیجه
by implication <adv.> درنتیجه
whereby <adv.> درنتیجه
thereupon <adv.> درنتیجه
thereat <adv.> درنتیجه
by impl <adv.> درنتیجه
they fought with courage درنتیجه
subsequently <adv.> درنتیجه
along of درنتیجه
consequently <adv.> درنتیجه
at that [at that provocation] <adv.> درنتیجه
as a result <adv.> درنتیجه
as a consequence <adv.> درنتیجه
hence <adv.> درنتیجه
in this way <adv.> درنتیجه
from درنتیجه
in so far <adv.> درنتیجه
thereupon درنتیجه
in this sense <adv.> درنتیجه
for this reason <adv.> درنتیجه
in this respect <adv.> درنتیجه
as a result of this <adv.> درنتیجه
in consequence of درنتیجه
insofar <adv.> درنتیجه
tabitude ضعف درنتیجه تب دق
even tual درنتیجه اینده
hereupon درنتیجه این
therewith فورا درنتیجه ان
tabescence ضعف درنتیجه تب دق یا سل نخاع
what with <idiom> برای اینکه ،درنتیجه
in the wake of <idiom> درنتیجه ،شرح ذیل
double or quits بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
homogeny همانندی درنتیجه داشتن یک اصل
senile keratosis کلفت شدگی پوست درنتیجه پیری
quaker's meeting انجمن کوالرهاکه اعضای ان خاموش میماندندتایکی درنتیجه
wear پوشیدن
overlay پوشیدن
overlaying پوشیدن
mask پوشیدن
overlays پوشیدن
masks پوشیدن
to put on پوشیدن
overlaid پوشیدن
hide پوشیدن
wears پوشیدن
hides پوشیدن
go into پوشیدن
indue پوشیدن
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
engram اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
hear footsteps عدم توجه به وفیفه درنتیجه نزدیک شدن حریف
engramme اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
haplosis تقلیل تعدادکروموزوم ها درنتیجه تقسیم بدو سلول منفرد
to [get] dress [ed] جامه پوشیدن
shoe کفش پوشیدن
to dress up لباس پوشیدن
to pass over چشم پوشیدن از
sandal صندل پوشیدن
put on <idiom> لباس پوشیدن
tog لباس پوشیدن
have on <idiom> پوشیدن چیزی
waive چشم پوشیدن از
waived چشم پوشیدن از
shoeing کفش پوشیدن
shoes کفش پوشیدن
waives چشم پوشیدن از
dresses لباس پوشیدن
relinquished چشم پوشیدن
habit :جامه پوشیدن
sock جوراب پوشیدن
forgo چشم پوشیدن از
dress لباس پوشیدن
pass over چشم پوشیدن
befog بامه پوشیدن
relinquish چشم پوشیدن
to wear willow سیاه پوشیدن
relinquishes چشم پوشیدن
habits :جامه پوشیدن
shirts پیراهن پوشیدن
wearing وابسته به پوشیدن
sandals صندل پوشیدن
shirt پیراهن پوشیدن
bundle up زیادلباس پوشیدن
wrap up <idiom> لباس گرم پوشیدن
to release one's right از حق خود چشم پوشیدن
to rustle in silks جامه ابریشمی پوشیدن
to garb oneself in silk جامه ابریشمی پوشیدن
to wear motley چهل تیکه پوشیدن
To be dressed in black. To go into mourning. سیاه پوشیدن ( عزاداری )
disguised جامه مبدل پوشیدن
to deny oneself از خود چشم پوشیدن
doll up <idiom> لباسهای تجملی پوشیدن
decked out <idiom> لباسهای تجملی پوشیدن
disguising جامه مبدل پوشیدن
enshroud کفن کردن پوشیدن
enshrouded کفن کردن پوشیدن
enshrouding کفن کردن پوشیدن
enshrouds کفن کردن پوشیدن
to throw something overboard چشم پوشیدن از چیزی
quiteclaim چشم پوشیدن از واگذارکردن
getup <idiom> لباس محلی پوشیدن
mab نامرتب لباس پوشیدن
dressed to kill <idiom> بهترین لباس را پوشیدن
disguise جامه مبدل پوشیدن
disguises جامه مبدل پوشیدن
enshoud کفن کردن پوشیدن
dressed to the nines (teeth) <idiom> زیبا وبرازندهلباس پوشیدن
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
vesture پوشاندن لباس رسمی پوشیدن
To give up the idea. چشم پوشیدن ( منصرف شدن )
To overlook. To turn a blind eye. چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
spared مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
quitclaim چشم پوشیدن از واگذار کردن
ignore نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
to take up one's livery جامه نوکر بابی پوشیدن
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
dress up <idiom> بهترین لباس خود را پوشیدن
ignoring نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
ignores نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignored نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
swashbuckle لباس پرزرق وبرق پوشیدن
avulsion جدا شدن زمینی از یک ملک و پیوستن بملک دیگر درنتیجه سیل یا تغییرمسیررودخانه
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
wear out <idiom> پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
to be dressed to kill طوری لباس پوشیدن برای دلبری
dons رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
to a oneself خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
donned رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
don رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
to try on برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
donning رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
income elasticity of demand تغییر مقدار تقاضابرای یک کالا درنتیجه درامدمصرف- کننده . فرمول کشش درامدی تقاضا : q/I *dI / dq = E
that fauit will right itself خواهد شد
twill _ ان خواهد
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
it askes for attention دقت می خواهد
the secret will open to me خواهد گردید
he will go خواهد رفت
he shall go خواهد رفت
it will manifest it self اشکار خواهد شد
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
aliasing اثرات بصری نامطلوب تصاویرتولید شده کامپیوتری درنتیجه استفاده از روشهای نادرست نمونه برداری staircasing
the truth will out . <proverb> یقیقت بر ملا خواهد شد .
it will give rise to a quarrel مایه ستیزه خواهد شد
the lord will provide خداوسیله خواهد ساخت
What impudence!what never !what cheek! واقعا" که خیلی رو می خواهد !
It wI'll overtake (befall) everyone. دامنگیر همه خواهد شد
criterion مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
Well what does he want now ? خوب حا لاچه می خواهد ؟
The tree wI'll die . درخت خشک خواهد شد
Its color wI'lll fade. رنگش خواهد رفت
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
It wI'll prove to be to your disadvantage. بضررت تمام خواهد شد
It wI'll get us into trouble. ما را به درد سر خواهد انداخت
it will manifest it self معلوم خواهد گشت
i know that he will come من میدانم که او خواهد امد
She wI'll gradually soften . تدریجا" نرم خواهد شد
it would be preferble to بهتر خواهد بود
The folwer wI'll die for want of water. گل از بی آبی خشک خواهد شد
It wI'll clear up by morning . تا صبح هواصاف خواهد شد
do as you please هر چه دلتان می خواهد بکنید
She wI'll regret it bitterly. مثل سگ پشیمان خواهد شد
purdah برای پوشیدن زنان ازدیدارمردان بویژه در هند پارچه پردهای
sense probe مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
Surely things wI'll turn out well for him in the end. مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
he would be sure to like it یقینا انرادوست خواهد داشت
It wI'll spoil my appetite . اشتهایم راکور خواهد کرد
if he wishes to be a اگرمی خواهد کسی بشود
I wI'll be greatly ( badly ) disgraced. بدجوری آبرویم خواهد رفت
who will pay for it کی هزینه انرا خواهد پرداخت
who will pay for it کی پول انرا خواهد داد
near work کاری که نگاه نزدیک می خواهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com