Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
garnisher
تامین کننده خواسته یامدعابه
Other Matches
garnishment
تامین خواسته حکم تامین مدعابه
levy a sum on a person's property
تامین خواسته کردن
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
power supply
تامین کننده برق
supply company
شرکت تامین کننده
America Online
بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
invisible
مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
retrieval
سیستم جستجوکه تامین کننده اطلاعات مشخص ازپایگاه داده ها برای کاربراست
garnishee
کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
PPP
پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
remanded
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
point of presence
شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
SEPP
سیستم تامین کننده خط امن بین جستجوگری کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان فروش کالاها از طریق اینترنت میدهد
close in security
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
claiming
خواسته
desires
خواسته
desire
خواسته
desideration
خواسته
wanted
خواسته
wish
خواسته
desiring
خواسته
object of claim
خواسته
wishes
خواسته
wants
خواسته ها
want
خواسته
wishing
خواسته
desirous
خواسته
wished
خواسته
claim
خواسته
would
خواسته
claimed
خواسته
claims
خواسته
object of claim
خواسته دعوی
request
تقاضا خواسته
object of appeal
فرجام خواسته
requested
تقاضا خواسته
asked
<adj.>
<past-p.>
خواسته شده
demanded
<adj.>
<past-p.>
خواسته شده
bill of particulars
شرح خواسته
requests
تقاضا خواسته
object of appeal
پژوهش خواسته
requesting
تقاضا خواسته
claimed
<adj.>
<past-p.>
خواسته شده
object of claim in respect of which
فرجام خواسته
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
wishful thinking
خواسته اندیشی
communication security account
میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
by request
بنا بر خواسته
[میل]
He expressly asked for you to ...
او صریحا از شما خواسته که ...
what is your will?
خواهش یا میل یا خواسته شما چیست
Where theres will theres a way .
<proverb>
تا وقتى خواسته اى هست ,راهى هم وجود دارد .
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
tout temps prist
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
covers
تامین
hedging
تامین
water supplies
تامین اب
coverings
تامین
safety limit
حد تامین
safety
تامین
securement
تامین
securing
تامین
security
تامین
cover
تامین
water supply
تامین اب
insures
تامین کردن
social security
تامین اجتماعی
ensures
تامین کردن
ensuring
تامین کردن
insecurity
عدم تامین
take care of
تامین کردن
supplying
تامین کردن
quia timet
حکم تامین
physical security
تامین تاسیسات
supply port
درگاه تامین
fulfill
تامین کردن
provisioning
تامین ذخیره
buffer stock
تامین ذخیره
ensured
تامین کردن
financiers
تامین اعتبارکننده
financier
تامین اعتبارکننده
insuring
تامین کردن
buffer zones
منطقه تامین
chemical security
تامین شیمیایی
cover
تامین کردن
communication security
تامین مخابراتی
ensure
تامین کردن
preservation of evidence
تامین دلیل
cryptosecurity
تامین رمز
procurement
تامین اماد
committment
تامین اعتبار
protection
تامین نامه
collective security
تامین اجتماعی
guarantees
تامین کردن
troop safety
تامین عده ها
covers
تامین کردن
the rule of law
تامین قانونی
the rule of law
تامین قضایی
give security for
تامین کردن
transmission security
تامین ارسال
secure
درامان تامین
secure
تامین کردن
secure
تامین شده
coverings
تامین کردن
guarantee
تامین کردن
secures
درامان تامین
secures
تامین کردن
secures
تامین شده
transmission security
تامین مخابره
guaranteed
تامین کردن
safety stakes
دستکهای تامین
electronic security
تامین الکترونیکی
signal security
تامین مخابراتی
buffer zone
منطقه تامین
internal security
تامین داخلی
area security
تامین منطقه
security
تامین مصونیت
safety diagram
دیاگرام تامین
safety factor
ضریب تامین
appropriation reimbur sement
تامین اعتبار
safety factor
عامل تامین
factor of safety
عامل تامین
supplied
تامین کردن
supply
تامین کردن
funding
تامین وجه
local security
تامین محلی
unasked
خواسته نشده پرسیده نشده
self protection
برقراری تامین از خود
security for costs
تامین هزینه دعوی
to feather ones nest
تامین اتیه کردن
angle of safety
زاویه تامین گلوله
victual
خواربار تامین کردن
guaranteed
تامین تضمین کردن
deficit financing
تامین کسر بودجه
collective security
تامین دسته جمعی
guarantees
تامین تضمین کردن
water supply to navigation
تامین اب کانال کشتیرانی
guarantee
تامین تضمین کردن
secure
مطمئن تامین کردن
social security benefits
منافع تامین اجتماعی
social security organization
سازمان تامین اجتماعی
social security act
قانون تامین اجتماعی
make up a deficit
تامین کردن کسری
secures
تامین کردن هدف
to ensure something
تامین کردن
[چیزی]
unemployment fund
صندوق تامین بیکاری
area security
تامین منطقه عملیات
secure
تامین کردن هدف
transmission security
تامین ارسال پیام
tucker
تامین غذا کردن
appropriation reimbur sement
تامین سپرده یاوثیقه
safety card
کارت تامین اتشبار
rear area security
تامین منطقه عقب
finance company
شرکت تامین مالی
continuing appropriation
مداومت تامین اعتبار
continuing appropriation
تامین اعتبار پیوسته
finance
تامین هزینه پولی
finances
تامین هزینه پولی
pacification
تامین ثبات داخلی
financing
تامین هزینه پولی
secures
مطمئن تامین کردن
safety
برقرار کردن تامین
safety officer
افسر تامین یکان
financed
تامین هزینه پولی
ups
تامین برق بی وقفه
social security system
نظام تامین اجتماعی
bombline
خط تامین پرتاب بمب
system maintenance
تامین و نگهداری سیستم
elegit
حکم تامین مدعی به
social security program
برنامه تامین اجتماعی
elevation of security
زیاد کردن تامین
security for cost
تامین هزینه دادرسی
emanitions security
تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
communication security
برقراری تامین مخابراتی
replevy
بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
report generator
برای تامین گزارش کامل
provides
میسر ساختن تامین کردن
services
1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
cover
تامین زیان و خسارات بیمه
safety card
کارت تامین جنگ افزار
user supplied
تامین شده توسط کاربر
coverings
تامین زیان و خسارات بیمه
uniterruptable power supply
سیستم تامین برق بی وقفه
communication security custodian
مسئول وسایل تامین مخابراتی
covers
تامین زیان و خسارات بیمه
environmental security
تامین محیطی و فیزیکی منطقه
social security contributions
پرداختی بابت تامین اجتماعی
stability operations
عملیات تامین ثبات داخلی
supplied
تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
supplied
تامین موجودی عرضه نمودن
quia timet
قرار تامین دستور موقت
force development
برنامه تامین یا بسیج یکانها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com