English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (11 milliseconds)
English Persian
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
Search result with all words
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
background معلومات قبلی
backgrounds معلومات قبلی
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
prior قبلی
serial فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
serials فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
preview اطلاع قبلی
previews اطلاع قبلی
premeditation قصد قبلی
impulsive کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
previous قبلی
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
sequential مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد
ex قبلی
ex- قبلی
addition عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
additions عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
prognostication تشخیص قبلی مرض
prognostications تشخیص قبلی مرض
presupposition فرض قبلی
presuppositions فرض قبلی
bias ولتاژ قبلی دادن
biases ولتاژ قبلی دادن
preoccupation اشغال قبلی
preoccupations اشغال قبلی
buffer وسیلهای که به دستورات یا داده ها اجازه میدهد پیش از کامل شدن قبلی داده جدید وارد کنند
decision اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decisions اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads بدون امادگی قبلی اجراکردن
unpack حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpacking حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpacks حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
chain از کلمه قبلی
chains از کلمه قبلی
premeditated با قصد قبلی
predilection تمایل قبلی
predilections تمایل قبلی
predecessor قبلی
predecessors قبلی
reconstitute برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituting برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
sneak preview نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
sneak previews نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
preceding قبلی
forewarning اخطار قبلی
premonitory متضمن اخطار قبلی
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
premonition اخطار قبلی
premonitions برحذر داشتن فکر قبلی
premonitions اخطار قبلی
forethought اندیشه قبلی
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
fore قبلی
foregone قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
aforetime قبلی
as you were به حالت قبلی برگردید
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
at sight بی مطالعه قبلی
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
cob web theorem ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
Other Matches
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
one-time قبلی
foredoom محکومیت قبلی
precompression تراکم قبلی
foreordainment حکم قبلی
prefiguration تصور قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
preformation تشکیل قبلی
pregiurement احتساب قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
prepossession تصرف قبلی
pretreatment معالجه قبلی
previous work کارهای قبلی
preexistence موجودیت قبلی
preengagement تعهد قبلی
foretoken اعلام قبلی
foretype نمونه قبلی
late war جنگ قبلی
pre arrangement قرار قبلی
pre arrengement قرار قبلی
precognition اطلاع قبلی
preconidtion شرط قبلی
predesignation تعیین قبلی
predispostion تمایل قبلی
malice aforethought سوء نیت قبلی
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
pre indexing فهرست سازی قبلی
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
pre indexing شاخص گذاری قبلی
pre engaged دارای تعهد قبلی
prior permission اجازه قبلی پرواز
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
prefiguration پیش بینی احتساب قبلی
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
free wheeling بازی بدون نقشه قبلی
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
inherited error خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
Do not do any thing without due reflection . بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
precombustion chamber engine موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
package shows نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
Can I make an appointment for friday? آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
prolepsis فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
incremental backup تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند
random access فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
readout وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند
palinode قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
recursive equations معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
sam فضای ذخیره سازی که فقط داده خاصی قابل دستیابی است توسط خواندن داده قبلی در لیست
chain-smoke سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smokes سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoking سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoked سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
modified frequency modulation که بیت داده را طبق وضعیت بیت قبلی کدگذاری میکند. MFM از FM کاراتر است ولی از کدگذاری RLL کاراتر نیست
NDR سیستم نمایش که حروف قبلی را هنگام نمایش حروف جدید نمایش میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com