Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (43 milliseconds)
English
Persian
sugar
تبدیل به شکر کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
Search result with all words
reduce
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
reducing
تبدیل کردن
slurry
تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
toggle
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
realised
تبدیل به پول کردن
realises
تبدیل به پول کردن
realising
تبدیل به پول کردن
realize
تبدیل به پول کردن
realized
تبدیل به پول کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
conversion
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
turn
تبدیل کردن
turns
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
converted
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
char
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
forest
تبدیل به جنگل کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
transformed
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
transforms
تبدیل کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
commercialization
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
atomised
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
transmute
تبدیل کردن
transmuted
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
negotiate
به پول نقد تبدیل کردن
negotiated
به پول نقد تبدیل کردن
negotiates
به پول نقد تبدیل کردن
negotiating
به پول نقد تبدیل کردن
commute
تبدیل کردن
commuted
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
harden
تبدیل به جسم جامد کردن
hardens
تبدیل به جسم جامد کردن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
lever
تبدیل به اهرم کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
acetify
تبدیل به سرکه کردن
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
Other Matches
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
convert
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
scorify
تبدیل به کف کردن
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
transrorm
تبدیل کردن
to turn something into something
تبدیل کردن به
gear level
تبدیل کردن
to convert something into something
تبدیل کردن به
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
gasification
تبدیل کردن بگاز
provincialize
تبدیل باستان کردن
scorify
تبدیل به تفاله کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
fluidize
تبدیل به مایع کردن
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
etherify
تبدیل به اتر کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
reify
تبدیل بماده کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
lignify
تبدیل به چوب کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
liquation
تبدیل باب کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
charr
تبدیل به زغال کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
gasify
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
kaolinize
تبدیل به خاک چینی کردن
nitrify
تبدیل به نمک شوره کردن
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
arterialize
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
ghettoize
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
feudalization
عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
resinify
تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate
شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
hepatize
تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
flans
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flan
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
binary to hexadecimal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
cash in
<idiom>
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
denationalization
تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
gelatinize
تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
capitalization
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple
تبدیل به پنج کردن پنج تایی
decollator
ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
modem
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
cinversion
تبدیل
transmutation
تبدیل
changed
تبدیل
toggle
تبدیل
interconversion
تبدیل
transformation
تبدیل
change
تبدیل
converts
تبدیل
reduction
تبدیل
alteration
تبدیل
toggles
تبدیل
permutations
تبدیل
reduces
تبدیل
conversion
تبدیل
reduce
تبدیل
modification
تبدیل
permutation
تبدیل
connector
تبدیل
panification
تبدیل
reductions
تبدیل
reforming
تبدیل
conversions
تبدیل
changes
تبدیل
reducing
تبدیل
commutation
تبدیل
changing
تبدیل
transforms
تبدیل
transformed
تبدیل
converter
تبدیل گر
shift
تبدیل
move
تبدیل
convert
تبدیل
transform
تبدیل
adapter
تبدیل
converted
تبدیل
converting
تبدیل
reducer
تبدیل
translation
تبدیل
code conversion
تبدیل کد
transforming
تبدیل
decimalize
تبدیل به اعشارکردن
similarity transformation
تبدیل مشابهتی
solidification
تبدیل به جامد
actification
تبدیل به سرکه
convertor
الت تبدیل
power converter station
پست تبدیل
commutability
تبدیل پذیری
silicification
تبدیل بسنگ
substitution of an obligation
تبدیل تعهد
substitution of a different obligation
تبدیل تعهد
rotary converter
تبدیل گر گردان
compiler
تبدیل میکند
bituminize
تبدیل بقیرکردن
silicification
تبدیل به درکوهی
turnover
تغییرو تبدیل
current transformation
تبدیل جریان
evaporated
تبدیل به بخارکردن
animalization
تبدیل به حیوان
evaporates
تبدیل به بخارکردن
combust
تبدیل بخاکسترکردن
evaporating
تبدیل به بخارکردن
approach transition
تبدیل ورودی
compound converter
تبدیل گر مرکب
data conversion
تبدیل داده ها
direct conversion
تبدیل مستقیم
saccharification
تبدیل به قند
change over switch
کلید تبدیل
salification
تبدیل به نمک
basify
تبدیل به قلیاکردن
aggravation
تبدیل به بدتر
evaporate
تبدیل به بخارکردن
direct reading galvanometer
گالوانومتر بی تبدیل
prtrifaction
تبدیل به سنگ
demodulator
تبدیل میکند
conversion table
جدول تبدیل
conversion factor
ضریب تبدیل
to turn
[into]
تبدیل شدن
[به]
converter
تبدیل کننده
cineration
تبدیل بخاکستر
converter
الت تبدیل
conversion rate
نرخ تبدیل
conversion of shares
تبدیل سهام
catforming
تبدیل با کاتالیزور
platiforming
تبدیل با پلاتین
changer
کلید تبدیل
changer
تبدیل میکند
conversion price
بهای تبدیل
catalytic reforming
تبدیل کاتالیزوری
conversion price
قیمت تبدیل
conversion of data
تبدیل عناصر
convertibility
قابلیت تبدیل
reducer
تبدیل کننده
process conversion
تبدیل فرایند
reduction coefficient
ضریب تبدیل
three way switch
کلید تبدیل
acidifier
تبدیل به اسیدکننده
reductional
تبدیل کاهش
symmetry transformation
تبدیل تقارنی
phase transition
تبدیل فاز
c.r.
تبدیل کاتالیزوری
code conversion
تبدیل رمز
calcination
تبدیل باهک
calcification
تبدیل به اهک
convertor
تبدیل کننده
transmutation
تبدیل هستهای
transmutation
تبدیل عناصر
to change for the better
تبدیل به بهترشدن
conversion efficiency
بازده تبدیل
shift
تبدیل صورت
move
تبدیل صورت
conversion cost
هزینه تبدیل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com