Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
gasify
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
Other Matches
evaporate
تبدیل به بخارکردن
evaporating
تبدیل به بخارکردن
evaporated
تبدیل به بخارکردن
evaporates
تبدیل به بخارکردن
evaporize
بخارکردن
volatilize
بخارکردن
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transforms
تبدیل کردن
transformed
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
transrorm
تبدیل کردن
converted
تبدیل کردن
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
commute
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
gear level
تبدیل کردن
to convert something into something
تبدیل کردن به
scorify
تبدیل به کف کردن
commuted
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
to turn something into something
تبدیل کردن به
transmuted
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
turns
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
turn
تبدیل کردن
reduce
تبدیل کردن
toggle
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
reducing
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
transmute
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
forest
تبدیل به جنگل کردن
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
etherify
تبدیل به اتر کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
realises
تبدیل به پول کردن
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
lever
تبدیل به اهرم کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
lignify
تبدیل به چوب کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
scorify
تبدیل به تفاله کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
realised
تبدیل به پول کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
reify
تبدیل بماده کردن
liquation
تبدیل باب کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
gasification
تبدیل کردن بگاز
charr
تبدیل به زغال کردن
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
sugar
تبدیل به شکر کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
acetify
تبدیل به سرکه کردن
provincialize
تبدیل باستان کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
realising
تبدیل به پول کردن
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
realized
تبدیل به پول کردن
fluidize
تبدیل به مایع کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
realize
تبدیل به پول کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
chars
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
harden
تبدیل به جسم جامد کردن
hardens
تبدیل به جسم جامد کردن
nitrify
تبدیل به نمک شوره کردن
kaolinize
تبدیل به خاک چینی کردن
negotiates
به پول نقد تبدیل کردن
negotiate
به پول نقد تبدیل کردن
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiating
به پول نقد تبدیل کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiated
به پول نقد تبدیل کردن
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
silicify
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
feudalization
عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify
تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate
شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomize
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flans
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomised
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
hepatize
تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomising
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
binary to hexadecimal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
cash in
<idiom>
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization
تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize
تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
slurry
تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
capitalization
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple
تبدیل به پنج کردن پنج تایی
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
conversion
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
decollator
ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
modem
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
reduces
تبدیل
modification
تبدیل
transform
تبدیل
converter
تبدیل گر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com