English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
fellatio تحریک الت تناسلی مرد بوسیله زبان
Other Matches
concupiscible تحریک شده بوسیله امیال شهوانی
eroticism تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
dichoglottic stimulation تحریک دو نقطهای زبان
diglottic stimulation تحریک دو نقطهای زبان
laser اشعه لاسر انرژی لیزری سیستم تقویب نور بوسیله تشعشعات تحریک شده
lasers اشعه لاسر انرژی لیزری سیستم تقویب نور بوسیله تشعشعات تحریک شده
velarization تلفظ حرف بوسیله قراردادن زبان برپشت سقف
genitalia اندامهای تناسلی الات تناسلی
assembling روند خودکاری که بوسیله ان کامپیوتر برنامه اصلی را به زبان سمبلیک تبدیل میکند
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
sexual organs تناسلی
sexual تناسلی
copulatory تناسلی
genital تناسلی
reproductive تناسلی
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
private اعضاء تناسلی
pregenital پیش تناسلی
urogenital ادراری- تناسلی
urinogenital ادراری- تناسلی
genital organ الت تناسلی
privates اعضاء تناسلی
genitalia اندامهای تناسلی
genito urinary تناسلی بولی
generative glands غدههای تناسلی
genitals اندامهای تناسلی
gonopore سوراخ تناسلی
genital character منش تناسلی
genital eroticism شهوت تناسلی
genital phase مرحله تناسلی
genital organs الات تناسلی
genital zone ناحیه تناسلی
genito urinary تناسلی وبولی
antheridium عضو تناسلی نر در نهانزادان
sexual organ of either sex الت تناسلی زن یا مرد
body cell یاخته غیر تناسلی
willy آلت تناسلی بچه
genies مربوط به اندامهای تناسلی
genies تولید کننده تناسلی
willie آلت تناسلی بچه
genie مربوط به اندامهای تناسلی
genie تولید کننده تناسلی
penis الت تناسلی مرد
penises الت تناسلی مرد
peter [American English] آلت تناسلی بچه
genitalic مربوط به الت تناسلی
genitourinary جهاز تناسلی وادراری
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
sexual وابسته به الت تناسلی و جماع
phalli الت تناسلی مرد کیر
phallus الت تناسلی مرد کیر
gash الت تناسلی زن مقاربت جنسی
gashed الت تناسلی زن مقاربت جنسی
gashes الت تناسلی زن مقاربت جنسی
genitourinary وابسته به دستگاه اداری تناسلی
adnate مربوط باعضاء تناسلی توام
phalluses الت تناسلی مرد کیر
gashing الت تناسلی زن مقاربت جنسی
urogenital وابسته به دستگاه ادرارو اعضای تناسلی
priapus خدای قدرت تناسلی جنس مذکر
anaphrodisia داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
glib چرب زبان زبان دار
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic زبان تازی زبان عربی
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
apomixis تکثیر بوسیلهء بافتهای تناسلی ولی بدون لقاح
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
stimulation تحریک
incitation تحریک
impulsion تحریک
stimulus تحریک
provacation تحریک
impulsions تحریک
stimuli تحریک
instigation تحریک
incitement تحریک
irritations تحریک
inanition تحریک
irritation تحریک
persuasion تحریک
provocations تحریک
persuasions تحریک
provocation تحریک
excitements تحریک
excitement تحریک
provcation تحریک
boil تحریک
fomentation تحریک
snit تحریک
boiled تحریک
agitation تحریک
boils تحریک
afterdischarge رد تحریک
excitation تحریک
suasion تحریک
kiaugh تحریک
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
steamier تحریک شده
energising تحریک کردن
motivate تحریک کردن
stimulator تحریک کننده
energize تحریک کردن
energized تحریک شده
radiation excitation تحریک تابشی
stimulater تحریک کننده
stir up تحریک کردن
energises تحریک کردن
animations تحریک سرزندگی
persuasible تحریک شدنی
animation تحریک سرزندگی
steamiest تحریک شده
steamy تحریک شده
excitable قابل تحریک
irritable تحریک پذیر
fret تحریک تهییج
actuation تحریک بکارگماری
motivates تحریک کردن
excitable تحریک پذیر
drives تحریک کردن
energizing تحریک کردن
motivated تحریک کردن
actuate تحریک کردن
frets تحریک تهییج
drive تحریک کردن
energizes تحریک کردن
activation of a cathode تحریک کاتد
motivating تحریک کردن
agitates تحریک کردن
step by step excitation تحریک تدریجی
steam up تحریک کردن
raise تحریک کردن
raises تحریک کردن
driver مرحله تحریک
drivers مرحله تحریک
fillips تحریک کردن
twittery تحریک شده
foment تحریک کردن
set on تحریک کردن به
fomented تحریک کردن
fomenting تحریک کردن
foments تحریک کردن
to stir up تحریک کردن
to set on تحریک کردن
agitate تحریک کردن
arousing تحریک کردن
fillip وسیله تحریک
arouses تحریک کردن
aroused تحریک کردن
arouse تحریک کردن
fillip تحریک کردن
fillips وسیله تحریک
to give a stir to تحریک کردن
to key up تحریک کردن
knock-ups تحریک کردن
knock-up تحریک کردن
knock up تحریک کردن
irritability تحریک پذیری
stimulate تحریک کردن
vibration excitation تحریک نوسان
provokes تحریک کردن
instigate تحریک کردن
rebarbative تحریک کننده
provocative تحریک امیز
instigated تحریک کردن
instigates تحریک کردن
instigating تحریک کردن
provoked تحریک کردن
series excitation تحریک سری
wear on تحریک کردن
self excitation خود تحریک
stimulated تحریک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com