English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English Persian
counter march تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
Other Matches
to change the tack تغییر رویه دادن
change over تغییر روش تغییر رویه
varies تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
changed تغییر کردن تغییر دادن
changing تغییر کردن تغییر دادن
changes تغییر کردن تغییر دادن
change تغییر کردن تغییر دادن
commmute تغییر دادن مبادله کردن
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
edited تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه
transmuted تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmute تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmuting تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
component change order دستورالعمل تغییر یک نیروی شرکت کننده در عملیات
end strings نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
byte حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
bytes حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hangovers تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangover تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
corrupted تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupt تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
corrupting تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
realigned تغییر دادن
permute تغییر دادن
modifies تغییر دادن
changes تغییر دادن
to turn something into something تغییر دادن به
to convert something into something تغییر دادن به
altered تغییر دادن
amend تغییر دادن
alters تغییر دادن
mutating تغییر دادن
mutates تغییر دادن
change تغییر دادن
altering تغییر دادن
amending تغییر دادن
changed تغییر دادن
alter تغییر دادن
mutated تغییر دادن
mutate تغییر دادن
amended تغییر دادن
realign تغییر دادن
reset تغییر دادن
shifted تغییر دادن
redeploy [staff] تغییر دادن
convert تغییر دادن
changing تغییر دادن
shift تغییر دادن
modify تغییر دادن
shifts تغییر دادن
modifying تغییر دادن
transact تغییر دادن
realigns تغییر دادن
to turn [into] تغییر دادن
realigning تغییر دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
control line aircraft نوعی هواپیمای مدل که مسیرپرواز ان با تغییر نیروی کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینی کنترل میشود
disguise تغییر قیافه دادن
reshape تغییر شکل دادن
metamorphosing تغییر شکل دادن
discolor تغییر رنگ دادن
metamorphoses تغییر شکل دادن
to change colour تغییر رنگ دادن
disguising تغییر قیافه دادن
transforms تغییر شکل دادن
metamorphose تغییر شکل دادن
disguises تغییر قیافه دادن
disguised تغییر قیافه دادن
metamorphosed تغییر شکل دادن
changed تغییر دادن تبدیل
discoloured تغییر رنگ دادن
switches تغییر جهت دادن
transmutes تغییر هیئت دادن
go about تغییر جهت دادن
transmuting تغییر هیئت دادن
discolors تغییر رنگ دادن
transformed تغییر شکل دادن
discolours تغییر رنگ دادن
discoloring تغییر رنگ دادن
transforming تغییر شکل دادن
transform تغییر شکل دادن
discolored تغییر رنگ دادن
modification تغییر شکل دادن
misshape تغییر شکل دادن
discolour تغییر رنگ دادن
change تغییر دادن تبدیل
transmute تغییر هیئت دادن
switch تغییر جهت دادن
switched تغییر جهت دادن
sing a different tune <idiom> تغییر جهت دادن
discolouring تغییر رنگ دادن
transmuted تغییر هیئت دادن
transshape تغییر ماهیت دادن
transfigure تغییر صورت دادن
colours تغییر رنگ دادن
transfigure تغییر شکل دادن
transfigured تغییر صورت دادن
colour تغییر رنگ دادن
quirks تغییر جهت دادن
transfigured تغییر شکل دادن
transfigures تغییر صورت دادن
transfigures تغییر شکل دادن
color تغییر رنگ دادن
transshape تغییر شکل دادن
shift the rudder تغییر دادن سکان
to veer [off] تغییر جهت دادن
veer تغییر عقیده دادن
veered تغییر عقیده دادن
tunes تغییر فرکانس دادن
veers تغییر عقیده دادن
shunted تغییر جهت دادن
shunt تغییر جهت دادن
tune تغییر فرکانس دادن
transfiguring تغییر صورت دادن
transfiguring تغییر شکل دادن
to transform [into] تغییر شکل دادن [به]
changing تغییر دادن تبدیل
quirk تغییر جهت دادن
changes تغییر دادن تبدیل
remodel تغییر وضع دادن
remodeled تغییر وضع دادن
remodelling تغییر وضع دادن
to change ones mind تغییر رای دادن
remodeling تغییر وضع دادن
remodelled تغییر وضع دادن
to change one's tune تغییر عقیده دادن
remodels تغییر وضع دادن
shunts تغییر جهت دادن
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
fall back تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
beta range حدود تغییر گام ملخ در موتورتوربوپراپ برای تولید نیروی برای صفر یا منفی
moves تغییر دادن محل چیزی
move تغییر دادن محل چیزی
modifying تغییر دادن معتدل ساختن
relieve تغییر پست دادن برجستگی
relieves تغییر پست دادن برجستگی
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
relieving تغییر پست دادن برجستگی
modifies تغییر دادن معتدل ساختن
to change one's countenance تغییر قیافه یا رنگ دادن
modify تغییر دادن معتدل ساختن
transfers تغییر سمت دادن لوله
put about تغییر جهت دادن برگشتن
transferring تغییر سمت دادن لوله
movement تغییر دادن محل چیزی
transfer تغییر سمت دادن لوله
shake up <idiom> تغییر دادن سیستم کاری
moved تغییر دادن محل چیزی
negation تغییر دادن علامت یک عدد
fm فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
to shake up [a company] <idiom> سازمان [شرکتی را ] اساسا تغییر دادن
pyrolyze در اثر حرارت تغییر شیمیایی دادن
displaces جابجا شدن تغییر موضع دادن
divert تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverted تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
columnar transposition تغییر مکان دادن عوامل در ستون
diverts تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
displaced جابجا شدن تغییر موضع دادن
reconfiguration تغییر دادن ساختار داده در سیستم
displacing جابجا شدن تغییر موضع دادن
displace جابجا شدن تغییر موضع دادن
abreact تغییر دادن عقیده شخص با تلقین
to jink right [left] ناگهان مسیر را به راست [چپ] تغییر دادن
wear تغییر سمت دادن به دور از باد
wears تغییر سمت دادن به دور از باد
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
chase تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
toggles سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
toggle سویچ چند وضعیتی تغییر وضع دادن
chasing تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
to change somebody's ways رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
chases تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
prodify تغییر دادن در تولیداتومبیلهای مسابقه طبق مقررات
chased تغییر دادن توپ زن به علت عدم موفقیت او
opportunism بر مبنای نفع شخصی تغییر عقیده دادن
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
peen تغییر شکل دادن سطح فلز باضربات چکش
curled پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
curl پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com