Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
redezvous
تلاقی کردن ملاقات کردن
Other Matches
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
gantlet
تلاقی کردن
countered
باجه تلاقی کردن
countering
باجه تلاقی کردن
counter
باجه تلاقی کردن
concurrence
تلاقی دو نیرو در یک خط عملیات نقطه تلاقی همزمان بودن
visits
ملاقات کردن زیارت کردن
visit
ملاقات کردن زیارت کردن
visited
ملاقات کردن زیارت کردن
assembles
انجمن کردن ملاقات کردن
assemble
انجمن کردن ملاقات کردن
assembled
انجمن کردن ملاقات کردن
gang up
ملاقات کردن
stop by
<idiom>
ملاقات کردن
revisits
دوباره ملاقات کردن
revisiting
دوباره ملاقات کردن
revisited
دوباره ملاقات کردن
revisit
دوباره ملاقات کردن
meet
معرفی شدن به ملاقات کردن
meets
معرفی شدن به ملاقات کردن
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
appointment
قرار ملاقات وعده ملاقات
appointments
قرار ملاقات وعده ملاقات
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
weaving
تلاقی
conflux
تلاقی
confluences
تلاقی
confluence
تلاقی
anastomois
تلاقی
tangency
تلاقی
collisions
تلاقی
collision
تلاقی
anastomosis
تلاقی
interactional points
نقاط تلاقی
incidence matrix
ماتریس تلاقی
intersection point
نقطه تلاقی
meetings
تلاقی همایش
point of intersection
نقطه تلاقی
meeting
تلاقی همایش
commissure
محل تلاقی
crossing points
نقطه تلاقی
vanishing point
نقطه تلاقی
crossing point
نقطه تلاقی
quits
بی حساب تلاقی شده
mould line
خط حاصل از تلاقی دو سطح
groin
محل تلاقی دوطاق
crossing
نقطه تلاقی دوراهی
redezvous
محل تلاقی یکانها
groins
محل تلاقی دوطاق
outfall
محل تلاقی دوابریز
gantlet
: محل تلاقی دو خط راه اهن
pitch curves
تلاقی سطوح طرفین دندانه
concourse
محل تلاقی چندخیابان یا جاده
meeting
تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
weaving distance
طول تلاقی مسافت همبری
meetings
تلاقی وسائط نقلیه برخوردها
concourses
محل تلاقی چندخیابان یا جاده
csma/cd
دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
confluences
اتصال یا تلاقی دو نهر همریختنگاه
confluence
اتصال یا تلاقی دو نهر همریختنگاه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
creases
محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
creased
محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
creasing
محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
crease
محل تلاقی دیوار اسکواش و کف زمین
buttock lines
نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
telematics
نقطه تلاقی راه دور وپردازش خودکار اطلاعات
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
passing place
محل پیش بینی شده برای تلاقی در راههای شوسهای
carrier sense
detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
junction well
چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
visit
ملاقات
visits
ملاقات
visiting
ملاقات
linkup
ملاقات
visited
ملاقات
relief hole
سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
appointments
وعده ملاقات
meetings
ملاقات اجتماع
caller
ملاقات کننده
callers
ملاقات کننده
appointment
قرار ملاقات
appointed day
قرار ملاقات
appointed day
وعده ملاقات
date
[appointment]
وعده ملاقات
meeting
ملاقات اجتماع
meetings
ملاقات میتینگ
visiting hours
ساعات ملاقات
official meeting
ملاقات رسمی
date
[appointment]
قرار ملاقات
concourses
محل ملاقات
audiences
ملاقات رسمی
audience
ملاقات رسمی
concourse
محل ملاقات
tryst
قرار ملاقات
appointment
وعده ملاقات
trysts
قرار ملاقات
revisiting
ملاقات مجدد
revisits
ملاقات مجدد
resort
ملاقات مکرر
meeting
ملاقات میتینگ
revisit
ملاقات مجدد
conjuncture
ملاقات تصادفی
meeter
ملاقات کننده
revisited
ملاقات مجدد
resorts
ملاقات مکرر
resorted
ملاقات مکرر
assignations
قرار ملاقات واگذاری
appointed days
وعده های ملاقات
appointments
وعده های ملاقات
dates
[appointments]
وعده های ملاقات
dates
[appointments]
قرار های ملاقات
appointments
قرار های ملاقات
make an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
obtain an appointment
وقت ملاقات گرفتن
redezvous
رانده وو محل ملاقات
visitant
ملاقات کننده مهاجر
assignation
قرار ملاقات واگذاری
appointed days
قرار های ملاقات
schedule an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
rendezvous
قرار ملاقات گذاشتن
tryst
قرار ملاقات گذاشتن
trysts
قرار ملاقات گذاشتن
I'd like to see Mr. ...
من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
redezvous
وعده ملاقات اجتماع مجدد
miss an appointment
از دست دادن قرار ملاقات
I have a date with my fiandee.
با نامزدم قرار ملاقات دارم
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
lose touch with
<idiom>
از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
to arrive in good time
خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
off balance
<idiom>
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
conference
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
conferences
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
I dont mean to intrude .
قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
mach stem
جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sidekick
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
sidekicks
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com