Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English
Persian
process
تهیه و تولید کردن
processes
تهیه و تولید کردن
Other Matches
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
process
تهیه کردن
catering
تهیه کردن
blend
تهیه کردن
caters
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
prepare
تهیه کردن
prepares
تهیه کردن
preparing
تهیه کردن
provides
تهیه کردن
administers
تهیه کردن
blends
تهیه کردن
administering
تهیه کردن
provide
تهیه کردن
processes
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
to find in
تهیه کردن
afford
تهیه کردن
supplied
تهیه کردن
procure
تهیه کردن
supply
تهیه کردن
procuring
تهیه کردن
procured
تهیه کردن
procures
تهیه کردن
catered
تهیه کردن
cater
تهیه کردن
supplying
تهیه کردن
affords
تهیه کردن
affording
تهیه کردن
afforded
تهیه کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
enabling
تهیه کردن برای
whomp up
بسرعت تهیه کردن
gets
تهیه کردن فهمیدن
getting
تهیه کردن فهمیدن
get
تهیه کردن فهمیدن
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
bills
تهیه کردن صورتحساب
program
برنامه تهیه کردن
programs
برنامه تهیه کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
preparation
تهیه کردن اتش
preparations
تهیه کردن اتش
programmes
برنامه تهیه کردن
enable
تهیه کردن برای
enabled
تهیه کردن برای
enables
تهیه کردن برای
funded
تهیه وجه کردن
bill
تهیه کردن صورتحساب
fund
تهیه وجه کردن
programme
برنامه تهیه کردن
conserve
کنسرو تهیه کردن
extemporises
فورا تهیه کردن
effigy
تمثال تهیه کردن
conserved
کنسرو تهیه کردن
harnessing
اشیاء تهیه کردن
harnessed
اشیاء تهیه کردن
harness
اشیاء تهیه کردن
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
conserving
کنسرو تهیه کردن
conserves
کنسرو تهیه کردن
effigies
تمثال تهیه کردن
extemporised
فورا تهیه کردن
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
extemporize
فورا تهیه کردن
extemporising
فورا تهیه کردن
extemporized
فورا تهیه کردن
extemporizes
فورا تهیه کردن
extemporizing
فورا تهیه کردن
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
draft
تهیه کردن پیش نویس
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
drafted
تهیه کردن پیش نویس
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
circumstantiate
امارات لازمه را تهیه کردن
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
boss
نقش برجسته تهیه کردن
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
mush
حریره اردذرت تهیه کردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
drafts
تهیه کردن پیش نویس
aminister
تهیه کردن بکار بردن
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financed
علم دارایی تهیه پول کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
revictual
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
mekeready
تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
bookings
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
furnishes
مزین کردن تهیه کردن
To make reservations. To book seats.
جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
furnish
مزین کردن تهیه کردن
makes
تهیه کردن طرح کردن
make
تهیه کردن طرح کردن
put out
تهیه کردن اشفته کردن
furnishing
مزین کردن تهیه کردن
to draw out
تهیه کردن طرح کردن
procreating
تولید کردن
procreate
تولید کردن
procreates
تولید کردن
procreated
تولید کردن
generates
تولید کردن
produces
تولید کردن
supplied
تولید کردن
generated
تولید کردن
generation
تولید کردن
fetch up
تولید کردن
productions
تولید کردن
generating
تولید کردن
generate
تولید کردن
beget
تولید کردن
begets
تولید کردن
begetting
تولید کردن
generations
تولید کردن
supplying
تولید کردن
manufactures
تولید کردن
manufactured
تولید کردن
manufacture
تولید کردن
production
تولید کردن
raises
تولید کردن
ingenerate
تولید کردن
inbreed
تولید کردن
bring forward
تولید کردن
turn out
تولید کردن
put out
<idiom>
تولید کردن
raise
تولید کردن
begat
تولید کردن
produce
تولید کردن
produced
تولید کردن
supply
تولید کردن
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
generates
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating
حاصل کردن تولید نیرو کردن
set up
اقامه یا طرح کردن تولید کردن
engender
تولید نسل کردن
produced
تولید کردن محصول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com