English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
deposit ته نشست ته نشین
deposits ته نشست ته نشین
Other Matches
The tenant is like a colonist . <proverb> اجاره نشین خوش نشین است .
riverain کرانه نشین ساحل نشین
meet نشست نشست گاه
meets نشست نشست گاه
palatinate کنت نشین ساکن کنت نشین
trim نشست
trimmest نشست
siting نشست
leakages نشست
leakage نشست
deposition ته نشست
precipitation ته نشست
settlements نشست
slumps نشست
slumping نشست
slumped نشست
trims نشست
seance نشست
seepage نشست
settlement of the dam نشست سد
settletment نشست
fouling ته نشست
meetings نشست
meeting نشست
consolidation نشست
slump نشست
sessions نشست
sitting نشست
sediment ته نشست
depositions ته نشست
session نشست
sediments ته نشست
sittings نشست
settlement نشست
symposia هم نشست
symposium هم نشست
symposiums هم نشست
exudation برون نشست
trim forward نشست سینه
true slump نشست واقعی
shore formation ته نشست دریاچهای
lacustrine sediment ته نشست دریاچهای
extraordinary meeting نشست ویژه
special session نشست ویژه
assembly مجمع نشست
trim aft نشست پاشنه
electrolytic deposition ته نشست الکترولیتی
precipitated rocks سنگهای ته نشست
rate of deposition سرعت ته نشست
annual accumulation of sediment ته نشست سالانه
seep in نشست کردن
air landed هوا نشست
extravasate نشست کردن
calcareous deposit ته نشست اهکی
lime deposite ته نشست اهکی
subsidence نشست خاک
subsidence نشست فرونشینی
settlement of the foundation نشست پی گاه
she sat behind me او پشت من نشست
sinkable نشست کردنی
soft spot ناحیه نشست
to cave in نشست کردن
oil residue ته نشست روغن
settlement ratio نسبت نشست
boring stay محل نشست
subside نشست کردن
subsides نشست کردن
subsided نشست کردن
leaky نشست کننده
settle نشست کردن
settles نشست کردن
sinking استهلاک نشست
subsiding نشست کردن
closed conference نشست مسدود
closed meeting نشست مسدود
sink نشست کردن
sinks نشست کردن
annual accumulation of sediment سال اورد ته نشست
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
She went to the bad. بروز سیاه نشست
powwow نشست وگفتگو کردن
seat of settlement محل نشست ساختمان
landing zone منطقه نشست هوایی
settlement of abutments نشست تکیه گاه
settlement forecast پیش بینی نشست
The plan landed . هواپیما بزمین نشست
He was favorably impressed by what I told him . حرفم دردلش نشست
extraordinary meeting نشست فوق العاده
The dust was laid ( settled ) . گرد وخاک نشست
special session نشست فوق العاده
the bird took its perch مرغ روی چوب نشست
conventional take off and landing هواپیمایی با نشست وبرخاست معمولی
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
exudate ترشح التهابی برون نشست
the veaael was neaped کشتی بواسطه فرو کش اب بگل نشست
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
To associate ( mix) with someone . با کسی نشست وبر خاست کردن
drops نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
he took her in to dinner انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
drop نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropping نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropped نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
alluvion ته نشین
lees ته نشین
anus نشین
alluvium ته نشین
deposit ته نشین
sediments ته نشین
fecal ته نشین
anuses نشین
lake dweller اب نشین
companion هم نشین
sediment ته نشین
marchman سر حد نشین
deposits ته نشین
khanate خان نشین
plainsman جلگه نشین
paludose مرداب نشین
hilariously تپه نشین
paludous مرداب نشین
passerine شاخه نشین
insessorial شاخه نشین
paludicole مرداب نشین
illuviate ته نشین شدن
nemoral جنگل نشین
marchman مرز نشین
low lander ساحل نشین
lessee اجاره نشین
insessorial جوف نشین
palating کنت نشین
hutholder کلبه نشین
islaner جزیره نشین
oppidan شهر نشین
planeted سیاره نشین
stay at home خانه نشین
to take one's s. on the throne بر تخت نشین
woodman جنگل نشین
frontbencher پیش نشین
frontbenchers پیش نشین
khanate خان نشین
convex شاه نشین
bay-window شاه نشین
alette شاه نشین
spelaean غار نشین
precipitator ته نشین کننده
prelature اسقف نشین
renter کرایه نشین
sea gauge اب نشین کشتی
seater کرسی نشین
sedimentate ته نشین شدن
solitudinarian گوشه نشین
silvicolous جنگل نشین
slummer زاغه نشین
ala شاه نشین
anchoress زن گوشه نشین
tartars ته نشین رسوب
tartar ته نشین رسوب
consorted هم نشین شدن
consorting هم نشین شدن
consorts هم نشین شدن
Bedouins بادیه نشین
Bedouin بادیه نشین
residues زیادتی ته نشین
nomadic چادر نشین
consort هم نشین شدن
settles ته نشین شدن
provincial ایالت نشین
alluvion ته نشین سیل
cottagers کلبه نشین
cottager کلبه نشین
freemen شهر نشین
freeman شهر نشین
unsociable گوشه نشین
foresters جنگل نشین
forester جنگل نشین
settle ته نشین شدن
easterners خاور نشین
easterner خاور نشین
dais شاه نشین
alcoves شاه نشین
duchy دوک نشین
alcove شاه نشین
bay windows شاه نشین
bay window شاه نشین
diocese اسقف نشین
colonist مستعمره نشین
colonists مستعمره نشین
residual پس مانده ته نشین
precipitate ته نشین کردن
precipitates ته نشین کردن
precipitating ته نشین کردن
emirate امیر نشین
emirates امیر نشین
islander جزیره نشین
duchies دوک نشین
dioceses اسقف نشین
anchorite خلوت نشین
exurbanite حومه نشین
eremite گوشه نشین
dreg ته نشین اشغال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com