English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (3 milliseconds)
English Persian
understanding توافق تظر
understandings توافق تظر
Search result with all words
consent توافق
consented توافق
consenting توافق
consents توافق
service توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
serviced توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
pack توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
approval توافق برای استفاده از چیزی
odds عدم توافق مغایرت
band توافق
bands توافق
accordance وفق توافق
keeping توافق
accord توافق
accorded توافق
accords توافق
concurrence توافق
modus vivendi توافق موقت
modus vivendi توافقی که بین دو کشور بوجود می اید با این هدف که بعدا" شرایط ان دقیقتر و واضحتر تعیین شودهدف این نوع توافق حل مسائلی است که حل انها رانمیتوان به بعد موکول کرد
combination توافق بین دو یا چند موسسه به منظور دست یافتن به بهره بیشتر
normalised ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalises ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalising ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalize ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalizes ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
analogies توافق
analogy توافق
settlement توافق
settlement حل و فصل توافق بنگاه
settlements توافق
settlements حل و فصل توافق بنگاه
compromise توافق مصالحه کردن
compromises توافق مصالحه کردن
compromising توافق مصالحه کردن
deal قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deal توافق تجاری
deals قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deals توافق تجاری
maladjusted بی توافق دژسازگار
adaptable قابل توافق
confirm عمل اعلام توافق با یک عمل مشخص
confirms عمل اعلام توافق با یک عمل مشخص
break خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
breaks خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
variance مغایرت عدم توافق
rapport توافق
adhesion همبستگی توافق
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
cartel توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
cartels توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
adhere توافق داشتن متفق بودن
adhered توافق داشتن متفق بودن
adheres توافق داشتن متفق بودن
adhering توافق داشتن متفق بودن
nod تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodded تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodding تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nods تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
pre آنچه قبلا توافق شده است
pre- آنچه قبلا توافق شده است
package توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
coincidence توافق
coincidences توافق
breach خطای رد یک توافق
breached خطای رد یک توافق
breaches خطای رد یک توافق
approve توافق در مورد چیزی
approves توافق در مورد چیزی
approving توافق در مورد چیزی
undertake توافق برای انجام کاری
undertaken توافق برای انجام کاری
undertakes توافق برای انجام کاری
maladjustment عدم توافق
maladjustments عدم توافق
adaptability قابلیت توافق و سازش
adaptability توافق سازگاری
adaptation توافق سازش
adaptation توافق
adaptations توافق سازش
adaptations توافق
agreement معاهده و مقاطعهء توافق
agreement توافق
agreements معاهده و مقاطعهء توافق
agreements توافق
conciliation توافق
consistency توافق سازگاری
consistency توافق
concert توافق
concerts توافق
consensus توافق عام
consensus توافق ورضایت عمومی
collusion توافق میان فروشندگان یک کالا
disparities عدم توافق
disparity عدم توافق
accommodation توافق
accommodations توافق
Other Matches
We have agreed in princeple . درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
concent توافق
maladapted بی توافق
to come to an understanding توافق
commensurableness توافق
commensurability توافق
concord توافق
arbitration agreement توافق بر حکمیت
collective agreement توافق جمعی
disagreement عدم توافق
adaptableness قابلیت توافق
compromiser توافق کار
agreement of arguments توافق نشانوندها
agreement coefficient ضریب توافق
disagreements عدم توافق
give-and-take آماده به توافق
speaking with prosecutor توافق باشاکی
adaption توافق سازش
adaptiveness قوه توافق
accompt سازگاری توافق
dissidence عدم توافق
conconancy توافق صدا
concordat توافق دوستانه
synesis توافق معانی
unilateral agreement توافق یک جانبه
plea agreement توافق مدافعه
basic agreement توافق اولیه
reach an agreement به توافق رسیدن
outline agreement توافق اولیه
skeleton agreement توافق اولیه
frame agreement توافق اولیه
reciprocal agreement توافق دو جانبه
mutual agreement توافق طرفین
conformable قابل توافق
conformation سازش توافق
consistence توافق سازگاری
consonance توافق صدا
correspondence principle اصل توافق
disconformity عدم توافق
discordance عدم توافق
harmonometer توافق سنج
his painting lacked repose نقاشی وی توافق
inadaptable توافق ندادنی
inconsonantly باعدم توافق
inharmoniousness عدم توافق
maladaptation عدم توافق
master agreement توافق اولیه
inconsonance عدم توافق ناهماهنگی
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
plea bargain توافق مدافعه [حقوق]
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
master agreement چهارچوب توافق [حقوق]
skeleton agreement چهارچوب توافق [حقوق]
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
outline agreement چهارچوب توافق [حقوق]
come to an agreement توافق حاصل کردن
conventionalization توافق با ایین و رسوم
discordantly از روی عدم توافق
abidance رفتار برطبق توافق
agreement on partial payments توافق در پرداخت های قسطی
discommend با عدم توافق چیزی گفتن
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
to settle out of court به توافق رسیدن خارج از دادگاه
contract note سند مقاطعه توافق نامه
inadaptability عدم قابلیت توافق ناسازگاری
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
inadaptable غیر قابل توافق ناسازگار
adequateness توافق داشتن متفق بودن
to come to an agreement یکدل شدن توافق حاصل کردن
private treaty معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
agreed value policy بیمه نامه با ارزش توافق شده
plea deal [between Prosecution and Defense] توافق مدافعه [بین دادستان و وکیل دفاع]
unless otherwise agreement مگر به ترتیب دیگری توافق شده باشد
presentation layer کدها و تقاضاهای شروع و خاتمه اتصال توافق می :ند
fashionableness توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
concerted action عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
exchange of instruments of ratification مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
protocol سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
protocols سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
clearing and switch buying توافق تجاری دوجانبهای که براساس ان دو کشور متعهدبه مبادله مقدار معینی کالامی گردند
She declined several restaurants before we could agree on one. او [زن] چند رستوران را رد کرد قبل از اینکه ما توانستیم به توافق یک رستوران برسیم.
inductive coordination توافق بین تولیدکننده توان الکتریکی و تولیدکننده ارتباط به روش کاهش واسط های اجباری
exchange of notes نوعی ازموافقتهای سیاسی است که به وسیله مبادله اسنادی بامضمون واحد و حاوی مواردو مطالب مورد توافق طرفین متبادلین انجام میشود
commission of conciliation کمیسیون حل اختلاف کمیسیون توافق
disaccord عدم توافق عدم هم اهنگی
disharmony عدم هم اهنگی عدم توافق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com