English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
plea agreement توافق مدافعه
plea deal [between Prosecution and Defense] توافق مدافعه [بین دادستان و وکیل دفاع]
plea bargain توافق مدافعه [حقوق]
Other Matches
We have agreed in princeple . درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
apologies مدافعه
plea مدافعه
apology مدافعه
pleas مدافعه
advocacy مدافعه
defensibility امکان مدافعه
plea مشاجره مدافعه
pleas مشاجره مدافعه
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
coincidences توافق
coincidence توافق
maladapted بی توافق
to come to an understanding توافق
rapport توافق
concerts توافق
concent توافق
conciliation توافق
consistency توافق
concert توافق
accommodation توافق
accommodations توافق
concord توافق
adaptation توافق
adaptations توافق
commensurableness توافق
agreement توافق
commensurability توافق
agreements توافق
analogy توافق
band توافق
bands توافق
analogies توافق
keeping توافق
accord توافق
accorded توافق
accords توافق
concurrence توافق
settlement توافق
consenting توافق
consent توافق
consented توافق
settlements توافق
consents توافق
compromiser توافق کار
accompt سازگاری توافق
adaptableness قابلیت توافق
agreement of arguments توافق نشانوندها
arbitration agreement توافق بر حکمیت
agreement coefficient ضریب توافق
give-and-take آماده به توافق
collective agreement توافق جمعی
adaptiveness قوه توافق
frame agreement توافق اولیه
disagreements عدم توافق
conconancy توافق صدا
maladaptation عدم توافق
mutual agreement توافق طرفین
reciprocal agreement توافق دو جانبه
speaking with prosecutor توافق باشاکی
synesis توافق معانی
outline agreement توافق اولیه
skeleton agreement توافق اولیه
master agreement توافق اولیه
basic agreement توافق اولیه
inharmoniousness عدم توافق
inconsonantly باعدم توافق
concordat توافق دوستانه
conformable قابل توافق
conformation سازش توافق
consistence توافق سازگاری
consonance توافق صدا
correspondence principle اصل توافق
disconformity عدم توافق
discordance عدم توافق
dissidence عدم توافق
unilateral agreement توافق یک جانبه
harmonometer توافق سنج
his painting lacked repose نقاشی وی توافق
inadaptable توافق ندادنی
reach an agreement به توافق رسیدن
understandings توافق تظر
adaptations توافق سازش
adaptation توافق سازش
adaptability توافق سازگاری
maladjustments عدم توافق
maladjustment عدم توافق
deal توافق تجاری
breaches خطای رد یک توافق
breached خطای رد یک توافق
deals توافق تجاری
maladjusted بی توافق دژسازگار
breach خطای رد یک توافق
adaptable قابل توافق
adhesion همبستگی توافق
understanding توافق تظر
adaption توافق سازش
disagreement عدم توافق
accordance وفق توافق
consistency توافق سازگاری
disparity عدم توافق
modus vivendi توافق موقت
disparities عدم توافق
consensus توافق عام
compromises توافق مصالحه کردن
agreements معاهده و مقاطعهء توافق
discordantly از روی عدم توافق
odds عدم توافق مغایرت
inconsonance عدم توافق ناهماهنگی
variance مغایرت عدم توافق
abidance رفتار برطبق توافق
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
approve توافق در مورد چیزی
approves توافق در مورد چیزی
skeleton agreement چهارچوب توافق [حقوق]
compromise توافق مصالحه کردن
outline agreement چهارچوب توافق [حقوق]
adaptability قابلیت توافق و سازش
consensus توافق ورضایت عمومی
agreement معاهده و مقاطعهء توافق
come to an agreement توافق حاصل کردن
settlements حل و فصل توافق بنگاه
master agreement چهارچوب توافق [حقوق]
compromising توافق مصالحه کردن
settlement حل و فصل توافق بنگاه
approving توافق در مورد چیزی
conventionalization توافق با ایین و رسوم
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
out of court settlement توافق بدون محکمه [حقوق]
break خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
breaks خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
approval توافق برای استفاده از چیزی
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
agreement on partial payments توافق در پرداخت های قسطی
to settle out of court به توافق رسیدن خارج از دادگاه
undertake توافق برای انجام کاری
undertaken توافق برای انجام کاری
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
inadaptable غیر قابل توافق ناسازگار
inadaptability عدم قابلیت توافق ناسازگاری
discommend با عدم توافق چیزی گفتن
contract note سند مقاطعه توافق نامه
adhering توافق داشتن متفق بودن
adequateness توافق داشتن متفق بودن
adheres توافق داشتن متفق بودن
adhered توافق داشتن متفق بودن
collusion توافق میان فروشندگان یک کالا
adhere توافق داشتن متفق بودن
undertakes توافق برای انجام کاری
pre- آنچه قبلا توافق شده است
pre آنچه قبلا توافق شده است
private treaty معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
agreed value policy بیمه نامه با ارزش توافق شده
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
to come to an agreement یکدل شدن توافق حاصل کردن
presentation layer کدها و تقاضاهای شروع و خاتمه اتصال توافق می :ند
unless otherwise agreement مگر به ترتیب دیگری توافق شده باشد
deals قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deal قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
fashionableness توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
nods تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodding تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodded تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nod تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
service توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
pack توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
serviced توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
packs توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
concerted action عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
package توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
combination توافق بین دو یا چند موسسه به منظور دست یافتن به بهره بیشتر
exchange of instruments of ratification مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
liquidated damages خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
normalised ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalising ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
protocol سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
protocols سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
normalises ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
clearing and switch buying توافق تجاری دوجانبهای که براساس ان دو کشور متعهدبه مبادله مقدار معینی کالامی گردند
normalizes ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalize ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
cartels توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
cartel توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
She declined several restaurants before we could agree on one. او [زن] چند رستوران را رد کرد قبل از اینکه ما توانستیم به توافق یک رستوران برسیم.
inductive coordination توافق بین تولیدکننده توان الکتریکی و تولیدکننده ارتباط به روش کاهش واسط های اجباری
exchange of notes نوعی ازموافقتهای سیاسی است که به وسیله مبادله اسنادی بامضمون واحد و حاوی مواردو مطالب مورد توافق طرفین متبادلین انجام میشود
confirm عمل اعلام توافق با یک عمل مشخص
confirms عمل اعلام توافق با یک عمل مشخص
commission of conciliation کمیسیون حل اختلاف کمیسیون توافق
disharmony عدم هم اهنگی عدم توافق
disaccord عدم توافق عدم هم اهنگی
modus vivendi توافقی که بین دو کشور بوجود می اید با این هدف که بعدا" شرایط ان دقیقتر و واضحتر تعیین شودهدف این نوع توافق حل مسائلی است که حل انها رانمیتوان به بعد موکول کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com