Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
would just as soon
<idiom>
توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری
Other Matches
retorsion
عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
jetty
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
jetties
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
farm out
<idiom>
شخص دیگری برای انجام کار
multiplying
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
multiply
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
multiplies
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
multiplied
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
lock up
وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
pantomiming
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
emulating
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
personal assistant
فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
play into someone's hands
<idiom>
(به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
reach out with an olive branch
<idiom>
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
printed
چاپ خودکار تعدادی متن مختلف در صف با سرعت طبیعی چاپگر وقتی کامپیوتر کار دیگری انجام میدهد
prints
چاپ خودکار تعدادی متن مختلف در صف با سرعت طبیعی چاپگر وقتی کامپیوتر کار دیگری انجام میدهد
print
چاپ خودکار تعدادی متن مختلف در صف با سرعت طبیعی چاپگر وقتی کامپیوتر کار دیگری انجام میدهد
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
interlocks
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlock
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
trusted
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trust
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
opposite
مقابل
versus
در مقابل
at the front
<adv.>
در مقابل
vis-a-vis
مقابل
versus prep
در مقابل
at front
<adv.>
در مقابل
fore
<adv.>
در مقابل
in consideration of
در مقابل
in front
<adv.>
در مقابل
opposed
مقابل
as compared to
در مقابل
as opposed to
در مقابل
vis a vis
مقابل
titles
مقابل
title
مقابل
at the fore
<adv.>
در مقابل
opposites
مقابل
in the front
<adv.>
در مقابل
anti
در مقابل
respondent
طرف مقابل
point-blank
مقابل هدف
respondents
طرف مقابل
point blank
مقابل هدف
counterpoint
نقطه مقابل
from opposite directions
از دو طرف مقابل
orientated
هدف مقابل
off
مقابل عازم
on payment
در مقابل وجه
water resistance
مقاومت در مقابل اب
opposed piston engine
موتورپیستون مقابل
opposite the house
مقابل خانه
in comparison to
[compared with]
در قبال
[در مقابل]
dead against
درست مقابل
anti thesis
وضع مقابل
inverse
برعکس مقابل
counterparts
نقطه مقابل
counterpart
نقطه مقابل
alternative hypothesis
فرضیه مقابل
obverse
طرف مقابل
counter weight
وزنه مقابل
contralateral muscles
عضلات مقابل
counterweights
وزنه مقابل
counterweight
وزنه مقابل
contrary
مقابل خلاف
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
aboral
نقطه مقابل دهان
forward
حرکت به جلو یا مقابل
boring stay
قسمت ساکن مقابل
rival
طرف مقابل دعوا
forwarded
حرکت به جلو یا مقابل
cash against documents
پول در مقابل اسناد
antipode
نقطهء مقابل یا متقاطر
capitals
در مقابل حالت کوچک
harder
سخت در مقابل نرم
hardest
سخت در مقابل نرم
sonnal deung
مقابل تیغه دست
mouse
مقابل حساسیت Mouse
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
windproof
مقاوم در مقابل باد
hard
سخت در مقابل نرم
mouses
مقابل حساسیت Mouse
wear resistance
مقاومت در مقابل سایش
opposit stroke pistons
پیستون مقابل گرد
front wall
دیوار مقابل اسکواش
rivaled
طرف مقابل دعوا
rivaling
طرف مقابل دعوا
countered
مقابل دستگاه شمارنده
countering
مقابل دستگاه شمارنده
torsional rigidity
استحکام در مقابل پیچش
light resistance
مقاومت در مقابل نور
passing on the oath to the other party
رد قسم به طرف مقابل
documents against payment
اسناد در مقابل پرداخت
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
release documents against
واگذاری اسناد در مقابل
laws versus tendencies
قوانین در مقابل تمایلات
counter
مقابل دستگاه شمارنده
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
equity versus efficiency
برابری در مقابل کارائی
driveway
راه مقابل خانه
caps
در مقابل حالت کوچک
shell proof
مقاوم در مقابل گلوله
rivalling
طرف مقابل دعوا
rivals
طرف مقابل دعوا
block
دفاع در مقابل ابشار
blocks
دفاع در مقابل ابشار
blocked
دفاع در مقابل ابشار
rivalled
طرف مقابل دعوا
insolation
در مقابل اشعه افتاب قراردادن
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
than
<conj.>
از
[در مقابل]
[پس از صفت عالی افضل]
notche sensitivity index
ضریب حساسیت در مقابل شیار
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
denial operations
عملیات ممانعتی در مقابل نفوذدشمن
thermostability
قابلیت استحکام در مقابل حرارت
exorable
قابل تحریک در مقابل التماس
d/p
تحویل اسناددر مقابل پرداخت
coefficient of drag
ضریب مقاومت در مقابل حرکت
actinautographic
دارای حساسیت در مقابل نور
rebellion
یاغیگری تمرد در مقابل دادگاه
fascia plate
تابلوی مقابل دریک وسیله
stenothermy
کم مقاومتی در مقابل تغییرات حرارت
payment against a draft
پیش پرداخت در مقابل برات
rebellions
یاغیگری تمرد در مقابل دادگاه
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
sheet down
ثابت کردن بادبان در مقابل باد
abneural
واقع در مقابل دستگاه مرکزی عصب
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
bullets
در مقابل یک خط متن برای جلب توجه به آن خط
bullet
در مقابل یک خط متن برای جلب توجه به آن خط
socage
سیستم اجاره زمین در مقابل خدمت
soccage
سیستم اجاره زمین در مقابل خدمت
ballooner
بادبان مثلثی شکل در مقابل باد
documents aganist acceptance
تحویل اسناد در مقابل قبولی نویسی
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
balloon jib
بادبان مثلثی شکل در مقابل باد
stances
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
fin de non recevoir
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
stance
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
to resist an attack
در مقابل حملهای مقاومت یاایستادگی کردن
thermosetting
قابل سفت شدن در مقابل حرارت
jump height curve
منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
bomb proof
پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
vertical angles
گوشههای روبروی تارک زوایای مقابل به راس
forecourt
قسمت زمین اسکواش نزدیک دیوار مقابل
speeds
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
service line
حد مرزی سرویس روی دیوار مقابل اسکواش
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
thermoplasticity
قابلت ارتجاع یا نرمش پذیری در مقابل حرارت
soil shear strength
قدرت مقاومت خاک در مقابل گلوله یا نفوذ ان
troop safety
حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
fastness of bleaching
ثبات رنگی در مقابل مواد سفید کننده
to make a goal
توپ راازدروازه طرف مقابل بیرون کردن
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
survivability
قابلیت مقاومت در مقابل دشمن توان زندگی
streamlining
دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
midcourt
منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
streamline
دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
speed
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
speeding
نرخ حرکت نوری در مقابل نوک چرخش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com