Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
autogenic
تولید شده بطور خودبخود
autogenous
تولید شده بطور خودبخود
Other Matches
autotomic
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomous
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autogenesis
تولید مثل خودبخود
instinctively
بطور غیرارادی خودبخود
spontaneously
خودبخود
automatically
خودبخود
autonomic
خودبخود
autotomy
تقسیم خودبخود
automatism
حرکت خودبخود
spontaneous generation
پیدایش خودبخود
self-starter
خودبخود شروع شونده
self-starters
خودبخود شروع شونده
instinctive
خودبخود غیر ارادی
autotomize
انفصال خودبخود پیداکردن
secundine naturam
بومی وار خودبخود
self reacting
خودبخود واکنش کننده
autotroph
قابل تغذیه خودبخود
autotomize
تقسیم خودبخود کردن
self lubricating
خودبخود روغن کاری شونده
thermotaxis
تنظیم خودبخود حرارت در بدن دماواکنش
unprompted
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
martially
بطور جنگی بطور نظامی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
production technique
فن تولید
product
تولید
production lines
خط تولید
aggregate output
تولید کل
total output
تولید کل
output
تولید
products
تولید
production line
خط تولید
turn out
تولید
low productivity
تولید کم
manufactured
تولید
assembly
تولید
outputs
تولید
manufactures
تولید
total product
تولید کل
fabrication
تولید
genesis
تولید
assembly lines
خط تولید
assembly line
خط تولید
manufacture
تولید
articulation
تولید
production rule
تولید
generations
تولید
production
تولید
generation
تولید
progeniture
تولید
productions
تولید
generations
تولید نیرو
net productivity
تولید خالص
production period
دوره تولید
volume of production
حجم تولید
mode of production
شیوه تولید
generations
تولید کردن
national product
تولید ملی
mode of production
طرز تولید
generation
تولید نیرو
production part
بخش تولید
generation
تولید کردن
turn out
تولید کردن
national output
تولید ملی
underproduction
تولید ناکافی
neogenesis
تولید جدید
net output
تولید خالص
monopoly output
تولید انحصاری
mode of production
وجه تولید
productivity
قابلیت تولید
production method
روش تولید
fabric
محصول تولید
production
تولید کردن
producing
گنجایش تولید
marginal output
تولید نهائی
factory
مرکز تولید
factories
مرکز تولید
production
تولید محصول
put out
<idiom>
تولید کردن
production
تولید دستهای
productions
تولید دستهای
productions
تولید کردن
productions
تولید محصول
mass production
تولید بمقدارزیاد
mass production
تولید ماشینی
production management
مدیریت تولید
produce
تولید کردن
production index
شاخص تولید
metagenesis
تناوب تولید
producible
قابل تولید
mechanical production
تولید ماشینی
means of production
وسایل تولید
means of production
ابزار تولید
progenitive
تولید کننده
mass production
تولید انبوه
manufacturing cost
هزینه تولید
per capita output
تولید سرانه
reproductivity
استعداد تولید
production frontier
مرز تولید
production facility
سهولت تولید
scale of production
مقیاس تولید
pedogenesis
تولید خاک
production engineer
مهندس تولید
peak output
حداکثر تولید
overproduction
تولید مازاد
overproduction
اضافه تولید
production efficiency
کارائی در تولید
production efficiency
کارائی تولید
produced
تولید کردن
report generation
تولید گزارش
reporduce
تولید مجدد
relations of production
رابطه تولید
power of production
نیروی تولید
pyogenesis
تولید چرک
produces
تولید کردن
potential output
تولید بالقوه
productive capacity
فرفیت تولید
production time
زمان تولید
production gap
شکاف تولید
jamming
تولید پارازیت
pilot production
تولید نمونه
production function
تابع تولید
rate of output
نرخ تولید
rate of output
میزان تولید
regeneracy
تولید مجدد
period of production
دوره تولید
overproduction
تولید بیش از حد
output variability
تغییرات تولید
system generation
تولید سیستم
the procreative instinct
غریزه تولید
production account
حساب تولید
production routine
روال تولید
production programme
برنامه تولید
production program
برنامه تولید
production process
جریان تولید
production process
فرایند تولید
beep
تولید صدا
beeped
تولید صدا
productive
تولید کننده
beeping
تولید صدا
beeps
تولید صدا
raise
تولید کردن
surplus production
فزونی تولید
surplus production
مازاد تولید
surplus production
تولید اضافی
production cost
هزینه تولید
output rate
نرخ تولید
output per head
تولید سرانه
production control
کنترل تولید
optimum output
تولید مطلوب
optimum output
تولید بهینه
procreate
تولید کردن
procreated
تولید کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com