English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
scatback توپدار سریع و فراری
Other Matches
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
down انداختن توپدار به زمین
body check سد کردن بازیگر توپدار
gunboats ناو کوچک توپدار
gunboat ناو کوچک توپدار
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
onside در ردیف یا پشت سر توپدار بودن
pickets صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
picketed صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
armed sweep مین روبی با استفاده از ناوچههای توپدار
hand off کنار زدن حریف بوسیله توپدار
picket صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
tackle ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
tackled ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
tackling ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
googly توپ پیچدار که در تماس بازمین از توپدار دور میشود
tackles ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
shoot the gap حمله بین محافظان خط برای رسیدن به توپدار یا پاس دهنده
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
defectors فراری
fugitive فراری
refugee فراری
absconder فراری
defector فراری
elusive فراری
fugitives فراری
runaway فراری
lamister فراری
lamster فراری
refugees فراری
evacuee فراری
run away فراری
deserter فراری
volatileness فراری
rampant <adj.> فراری
deserters فراری
evacuees فراری
escapee فراری
lamster فراری ازقانون
to put to flight فراری کردن
flyaway فرار فراری
The fujitive ( elusive ) prisoner . زندانی فراری
induction relay رله فراری
straggler فراری سرگردان
stragglers فراری سرگردان
lamister فراری ازقانون
fugitively بشکل فراری
runaway شخص فراری
bleeder resistor مقاومت فراری
gleanings ریزه فراری
bleeder current جریان فراری
escaped slave برده فراری
fugitiveness پناهنده یا فراری
desert from military service فراری از خدمت نظام
run away گریختن شخص فراری
slacker فراری ازخدمت نظام
slackers فراری ازخدمت نظام
wetback مهاجر فراری مکزیکی
low test دارای خاصیت فراری
fugitive سرباز فراری گریخته
stern chase تعاقب کشتی فراری
fugitives سرباز فراری گریخته
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
naked reverse حمله با مانور سدکنندگان به یک سمت و توپدار به سمت دیگر
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
speedy سریع السیر سریع
speediness سریع السیر سریع
Gasoline is volatile . بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
internee فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
internees فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
evacuee فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
evacuees فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
fumigant ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
neutrino ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
line crosser فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
swifts سریع
snell سریع
rapid سریع
swiftest سریع
sweepy سریع
sudden سریع
galloping سریع
swift سریع
swifter سریع
wing footed سریع
spankings سریع
prompts سریع
spanking سریع
prompted سریع
gleg سریع
prompt سریع
accelerator سریع
accelerators سریع
rather سریع تر
high velocity drop بارریزی سریع
rapid scanning تقطیع سریع
high speed traffic امد شد سریع
rapid transit شطرنج سریع
rath زود رس سریع
rapid flow جریان سریع
lightning chess شطرنج سریع
accelerated depreciation استهلاک سریع
accelofilter صافی سریع
hypernoea تنفس سریع
hotshot بارکشی سریع
rapid fire تیر سریع
highflier دلیجان سریع
highflyer دلیجان سریع
braid حرکت سریع
rathe زود رس سریع
fast neutron نوترون سریع
fast moving depression کمفشاری سریع
rapid access با دستیابی سریع
fast access با دستیابی سریع
raid تک نفوذی سریع
raided تک نفوذی سریع
slaps ضربت سریع
raiding تک نفوذی سریع
continuate سریع الاتصال
raids تک نفوذی سریع
high speed سریع السیر
rough and ready سریع العمل
fleeting سریع الزوال
fleetingly سریع الزوال
high speed دنده سریع
high speed printer چاپگر سریع
repost ضربت سریع
high speed traffic ترافیک سریع
progressive chess شطرنج سریع
slashes ضربه سریع
slapping ضربت سریع
glimpsed نگاه سریع
slapped ضربت سریع
slap ضربت سریع
quickest تند و سریع
quickest جلد سریع
quicker تند و سریع
quicker جلد سریع
fasts سریع السیر
riposte ضربت سریع
riposted ضربت سریع
glimpse نگاه سریع
slashed ضربه سریع
precipitating خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
riposting ضربت سریع
ripostes ضربت سریع
quick تند و سریع
quick جلد سریع
posthaste سریع السیر
fleet عبور سریع
fleets عبور سریع
polypnea تنفس سریع
operation immediate اقدام سریع
fast سریع السیر
fasted سریع السیر
fastest سریع السیر
braids حرکت سریع
braided حرکت سریع
quick fire تیر سریع
glimpses نگاه سریع
glimpsing نگاه سریع
scampers پرواز سریع
scampering پرواز سریع
scampered پرواز سریع
quick recovery بهبود سریع
scamper پرواز سریع
quick recovery رونق سریع
quickstep گام سریع
accelerated depreciation استهلاک سریع
express سریع السیر
wind sprint تمرین دو سریع
winder دویدن سریع
expressing سریع صریح
expressing سریع السیر
expresses سریع صریح
slash ضربه سریع
expresses سریع السیر
prompted سریع کردن
prompt سریع عاجل
convert پاسکاری سریع
converted پاسکاری سریع
prompt سریع کردن
converting پاسکاری سریع
converts پاسکاری سریع
speeds سریع کارکردن
speeding سریع کارکردن
prompts سریع کردن
pirouette چرخ سریع
pirouettes چرخ سریع
expressed سریع صریح
expressed سریع السیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com