Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
direct support
تکیه گاه بی واسطه
indirect support
تکیه گاه بی واسطه
Other Matches
accented
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accent
با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents
: با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
enclitic
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
interagent
واسطه
instrumentality
واسطه
medium
واسطه
middleman
واسطه
intermediate
واسطه
immediate
بی واسطه
brokers
واسطه
inductor
واسطه
brokering
واسطه
brokered
واسطه
intermedium
واسطه
jobber
واسطه
agent
واسطه
agents
واسطه
intermediate exchange
واسطه
mediums
واسطه
middlemen
واسطه
intermediator
واسطه
commissioner
واسطه
commissioners
واسطه
intermediaries
واسطه
go between
واسطه
agencies
واسطه
agency
واسطه
by reason of
واسطه
broker
واسطه
mediator
واسطه
mediators
واسطه
intermediary
واسطه
intermediate field
میدان واسطه
chapman
واسطه سیار
commodity broker
واسطه کالا
intermediate coupling
پیوست واسطه
pandered
واسطه کار بد
owing to the fact that
به واسطه اینکه
panderer
واسطه کار بد
post transition metals
فلزات پس واسطه
intermediate contact
کنتاکت واسطه
shells
برنامه واسطه
shelling
برنامه واسطه
intermediate layer
قشر واسطه
intermediate objective
هدف واسطه
direct
<adj.>
بدون واسطه
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
intermediate reaction
واکنش واسطه
intermediate product
فراورده واسطه
intermediate product
محصول واسطه
pandering
واسطه کار بد
intermediate grid
شبکه واسطه
jobber
بازرگان واسطه
shell
برنامه واسطه
agents
واسطه عامل
mediation
واسطه گری
bill broker
واسطه تنزیل
mean proportional
واسطه هندسی
agent
واسطه عامل
intermediate goods
کالاهای واسطه
authorised clerk
واسطه مجاز
panders
واسطه کار بد
real estate broker
واسطه املاک
intermediate compound
ترکیب واسطه
standard interface
واسطه استاندارد
media
رسانه ها واسطه ها
insurance broker
واسطه بیمه
jobbing
واسطه بازرگانی
transition element
عنصر واسطه
immediately
بدون واسطه
tumble gear
چرخ واسطه
rug dealer
واسطه فرش
financial intermediary
واسطه مالی
tumbler lever
اهرم واسطه
media
واسطه ها وسیله ها
customs agent
واسطه گمرک
inermediate frequency
بسامد واسطه
immediateness
عدم واسطه
shipbroker
واسطه حمل
intermediate complex
کمپلکس واسطه
mediums
واسطه دلال
onthat account
بان واسطه
mediums
میانجی واسطه
medium
واسطه دلال
medium
میانجی واسطه
inductor
واسطه القاء
relay station
ایستگاه واسطه
pander
واسطه کار بد
psychic
واسطه پدیده روحی
intermediate contour
میزان منحنی واسطه
inner transition elements
عناصر واسطه داخلی
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
interceder
شفاعت کننده واسطه
intermediate frequency transformer
مبدل بسامد واسطه
jobbing
عمل واسطه گری
intermediate frequency amplifier
فزونساز بسامد واسطه
customs broker
واسطه امور گمرکی
virgin medium
واسطه دست نخورده
forwarding agent
واسطه حمل و نقل
broker
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
immediacy
مستقیم و بی واسطه بودن
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
transition series
گروه عناصر واسطه
tumble gear
چرخ دنده واسطه
mediately
یا واسطه بطور ناراسته
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
leads
سیم واسطه زاویه پیشگیری
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
relay
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relays
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
freight forwarder
واسطه حمل و نقل کالا
To meciate . To intervene .
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
diastase
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
elapsation
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
accumbency
تکیه
leaning
تکیه
leanings
تکیه
enclitic
بی تکیه
lolling
لم تکیه
emphasis
تکیه
reliance
تکیه
atonic
بی تکیه
lolled
لم تکیه
loll
لم تکیه
accents
تکیه
accenting
تکیه
accented
تکیه
accent
تکیه
lolls
لم تکیه
recumbency
تکیه
unaccented
بی تکیه
mediatrix
زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
way station
ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
mahlstick
تکیه دست
backrest
تکیه گاه
bridge seat
تکیه گاه
boilerplate
تکیه کلام
maulstick
تکیه دست
rest
تکیه دادن
counterfort
دیوار تکیه
to throw oneself on
تکیه کردن بر
to lean on a reed
تکیه بر اب کردن
to base one self
تکیه کردن
support roller
تکیه گاه
catch-phrase
تکیه کلام
catch-phrases
تکیه کلام
support bearing
تکیه گاه
heel rest
تکیه گاه
saddle bearer
تکیه گاه
arm rest
تکیه گاه
postpositive
الحاقی و بی تکیه
point of support
تکیه گاه
slump over
تکیه زدن
leans
تکیه زدن
anchor
تکیه گاه
fulcrum
تکیه گاه
anchoring
تکیه گاه
rely
تکیه کردن
accentual
تکیه دار
reclined
تکیه کردن
relied
تکیه کردن
support
تکیه گاه
insist
تکیه کردن بر
insisted
تکیه کردن بر
stayed
تکیه مهار
bolstered
تکیه دادن
bolsters
تکیه دادن
reclines
تکیه کردن
leans
تکیه کردن
recline
تکیه کردن
insists
تکیه کردن بر
insisting
تکیه کردن بر
bearing
تکیه گاه
leaned
تکیه زدن
relying
تکیه کردن
anchorage
تکیه گاه
rest
تکیه گاه
anchors
تکیه گاه
anchorages
تکیه گاه
lean
تکیه کردن
rests
تکیه دادن
prop
تکیه گاه
bolster
تکیه دادن
leaned
تکیه کردن
relies
تکیه کردن
stand
تکیه گاه
rests
تکیه گاه
propped
تکیه گاه
stay
تکیه مهار
lean
تکیه زدن
propping
تکیه گاه
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
leachate
مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
slogan
تکیه کلام شعار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com