Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
polymer
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymers
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
Other Matches
isomer
اجسام متشابه الترکیب
isomeric
متشابه الترکیب دارای همان اجزا
isomerous
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
isomer
جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
dispersoid
پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
harmonic motion
اهنگ مرکبی که از ترکیب چند موج صوتی ساده تر ترکیب شده باشد
polymerization
ترکیب و تراکم ذرات پلیمریزاسیون
metamer
جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
metric system
سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
allotrope
جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
aerosols
ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
aerosol
ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
antimatter
جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
protoxide
ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
bombproof
ساختمانی که پناه بمب باشد
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
tristimulus values
مقادیر نسبی یه رنگ اصلی که برای ایجاد رنگهای دیگر باهم ترکیب می شوند
acronym
کلمه ای که از حرف اول کلمات دیگری ترکیب شده باشد
avalanche
هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
avalanches
هر یک از چند پروسهای که در ان برخورد یونها یاالکترونها سبب ایجاد یونها یاالکنرونهای جدید میشود که این ذرات خود سبب برخوردهای هر چه بیشترخواهند شد
acronyms
کلمه ایکه از حرف اول کلمات دیگری ترکیب شده باشد
graphics
کارت اضافی برای PC یا Macintosh که متن ها ایجاد شده یا تصاویر را با یک منبع ویدیویی خارجی ترکیب میکند
merry dancers
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dance
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
northern lights
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
intermoleculary
بین ذرات در داخل ذرات
supervisory
ترکیب کدهای کنترلی که در شبکه ارتباط دادهای یک تابع کنترلی ایجاد می کنند
tactile
صفحه کلیدی که حاوی نشانههای مخصصوص برای انتخاب کلید باشد مثل ایجاد صدا
holograms
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
hologram
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
flavonal dyes
فلاون
[مجموعه ای از رنگینه های زرد که از گیاهان مختلفی همچون زردچوبه، میمون و اسپرک بدست آمده و ریشه آنها از ترکیب کیتون می باشد.]
retrain
ایجاد مجدد اتصال با کیفیت باتری وقتی که کیفیت خط خیلی بد باشد
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
flat
صفحه نمایشی که با یک صفحه مقابل مسط ح با لبههای مربعی ایجاد شده باشد
flattest
صفحه نمایشی که با یک صفحه مقابل مسط ح با لبههای مربعی ایجاد شده باشد
no drop image
[تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
virtual
حافظه اصلی خیالی بزرگ که با بارکردن صفخات کوچک تر از حافظه پشتیبان به حافظه موجود ایجاد میشود فقط وقتی که نیاز باشد
si unites
واحدهای SI
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
emu
واحدهای الکترومغناطیسی
recommend units
واحدهای پیشنهادی
fundamental unit
واحدهای اصلی
alternative unit
واحدهای دیگر
electromagnetic units
واحدهای الکترومغناطیسی
electric unit
واحدهای الکتریکی
practical unit
واحدهای عملی
emus
واحدهای الکترومغناطیسی
hardware
واحدهای فیزیکی
derived units
واحدهای فرعی
akin
<adj.>
متشابه
alike
<adj.>
متشابه
similar
<adj.>
متشابه
similiar
متشابه
related
<adj.>
متشابه
liked
متشابه
analogous
متشابه
homonym
متشابه
homoplastic
متشابه
allegorical
متشابه
like
<adj.>
متشابه
like
متشابه
homologous
متشابه
likes
متشابه
international units
واحدهای جهانی برق
absolute electrical units
واحدهای الکتریکی مطلق
atomistic society
واحدهای کوچک تولیدی
functional units of a computer
واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
units of measurment
واحدهای اندازه گیری
polymers
بسپار
tail to tail polymer
بسپار دم به دم
head to tail polymer
بسپار سر به دم
head to head polymer
بسپار سر به سر
polymer
بسپار
terpolymer
سه بسپار
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
analogues
لغت متشابه
homologize
متشابه کردن
toneme
کلمه متشابه
homophonous
متشابه الصوت
anomalous
غیر متشابه
homological
متشابه متجانس
analog
لغت متشابه
uniform motion
حرکت متشابه
allegorical verses
ایات متشابه
corresponding
مطابق متشابه
analogue
لغت متشابه
homologue
عضو متشابه
homolog
عضو متشابه
polymerize
بسپار کردن
atactic polymer
بسپار بی ارایش
photopolymer
بسپار نوری
condensation polymer
بسپار تراکمی
organic polymer
بسپار الی
biopolymer
زیست بسپار
synthetic polymer
بسپار زنجیری
syndiotactic polymer
بسپار هم ارایش
polymer chemistry
شیمی بسپار
regular polymer
بسپار منظم
polymerize
بسپار شدن
branched polymer
بسپار شاخهای
heat resistance polymer
بسپار گرمایی
living polymer
بسپار زنده
inorganic polymer
بسپار معدنی
linear polymer
بسپار خطی
high polymer
بسپار بزرگ
heteropolymer
ناجور بسپار
three dimensional polymer
بسپار سه بعدی
homopolymer
جور بسپار
irregular polymer
بسپار نامنظم
isotactic polymer
بسپار تک ارایش
high polymer
بسپار سنگین
economic nationalism
ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
similar figures
اشکال همانندیا متشابه
tone poem
شعر متشابه التلفظ
corporeal
جسمی
somatic
جسمی
substantial
جسمی
corporal
جسمی
bodily pain
جسمی
carnal
جسمی
corporals
جسمی
international call
سیستم واحدهای الکتریکی بین المللی
discrete
که در واحدهای جداگانه کوچک روی میدهد
budgetary control
کنترل اجرای بودجه در واحدهای مملکتی
carbon chain polymer
بسپار زنجیر کربنی
stereospecific polymer
بسپار فضا ویژه
long chain polymer
بسپار بلند زنجیر
stereoregular polymer
بسپار فضا ویژه
homochain polmer
بسپار جور زنجیر
polymolecular polymer
بسپار چند مولکولی
hetero organic polymer
ناجور بسپار الی
polymerizability
قابلیت بسپار شدن
superphysical
ابر جسمی
material
کلی جسمی
physical psychological
جسمی- روانی
materials
کلی جسمی
physically handicapped
معلول جسمی
so matic
طبیعی جسمی
compositions
ترکیب یکان ترکیب رزمی
composition
ترکیب یکان ترکیب رزمی
stereoirregular polymer
بسپار بدون نظم فضایی
homogonous
دارای اعضاء تولید مثل متشابه
homophone
متشابه الصوت دارای تشابه صوتی
corporeity
خاصیت جسمی یامادی
engineering units
واحدهای اندازه گیری بکارگرفته شده برای یک متغیرپردازشی
transubstantiation
تبدیل جسمی بجسم دیگر
whaleback
هر جسمی شبیه پشت بالن
embolic
مربوط به انسداد رگ بوسیله جسمی
somatotypic
نوع جسم ساختمان جسمی
somatotype
نوع جسم ساختمان جسمی
the colouring p of a substance
ماده رنگ دهنده جسمی
alliteration
اغاز چند کلمه پیاپی با یک حرف متشابه الصورت
heredity
رسیدن خصوصیات جسمی وروحی بارث
electrolysis
تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
warp set
[تعداد تارها بر روی چله در واحدهای مشخص از سیستم اندازه گیری]
radioactivity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
hemihydrate
هیدرات جسمی که دارای نیم ملکول اب است
radio activity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
declination
فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
gyrostat
التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
assembly
کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
penance
تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
catalysis
اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
tags
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
tag
جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
partitions
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
control unit
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
partition
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
ingredient
ذرات
ingredients
ذرات
variable incidence
جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
cosmic particles
ذرات کیهانی
allergen
ذرات الرژی زا
metal foulings
ذرات فلز
particle physics
فیزیک ذرات
intermolecular
در داخل ذرات
molecular attracticm
جاده ذرات
planetesimal
ذرات سیارهای
barrier penetration by particles
نفوذ ذرات در سد
radioactive rays
ذرات رادیواکتیو
sand blasting
ذرات سنگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com