English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 236 (39 milliseconds)
English Persian
to take arms جنگ اغاز کردن
Search result with all words
launch اغاز کردن
launched اغاز کردن
launches اغاز کردن
launching اغاز کردن
birth اغاز کردن
births اغاز کردن
inchoate اغاز کردن
initiate اغاز کردن
initiate اغاز کردن شروع کردن
initiated اغاز کردن
initiated اغاز کردن شروع کردن
initiates اغاز کردن
initiates اغاز کردن شروع کردن
initiating اغاز کردن
initiating اغاز کردن شروع کردن
inaugurate اغاز کردن
inaugurated اغاز کردن
inaugurates اغاز کردن
inaugurating اغاز کردن
commence اغاز کردن
commenced اغاز کردن
commences اغاز کردن
commencing اغاز کردن
begin اغاز کردن
begin اغاز نهادن شروع کردن
begins اغاز کردن
begins اغاز نهادن شروع کردن
alliterate چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
incept اغاز کردن
lead off اغاز کردن
push off اغاز کردن
reoccupy دوباره اغاز کردن
tee off اغاز کردن محکم زدن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
to push off اغاز کردن
Other Matches
face off رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
dawns اغاز اغاز شدن
dawning اغاز اغاز شدن
dawned اغاز اغاز شدن
dawn اغاز اغاز شدن
origins اغاز
get away اغاز
origin اغاز
venues اغاز
venue اغاز
authorship اغاز
instep اغاز
insteps اغاز
beginnings اغاز
beginning اغاز
abinitio از اغاز
initation اغاز
initio در اغاز
originationu اغاز
entrancing اغاز
entrances اغاز
entranced اغاز
entrance اغاز
incipience or ency اغاز
inchoation اغاز
kick-off اغاز
kick-offs اغاز
kick off اغاز
outset اغاز
primordium اغاز
commencement اغاز
terminus a que اغاز
jump off اغاز
getaway اغاز
getaways اغاز
initiation اغاز
onset اغاز
scratch line خط اغاز
exordium اغاز
inception اغاز
soft start اغاز نرم
thru از اغاز تاانتها
jump off اغاز حمله
inaugurator اغاز کننده
alpha اغاز شروع
primed درجه یک اغاز
debuts اغاز کار
birth اغاز زاد
prime درجه یک اغاز
births اغاز زاد
initial واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
uppermost از اغاز از ابتدا
debut اغاز کار
som اغاز پیام
initials واقع در اغاز
start bit بیت اغاز
revivals اغاز رونق
start of heading اغاز سرفصل
initialling واقع در اغاز
start of message اغاز پیام
start of taxt اغاز متن
initialled واقع در اغاز
revival اغاز رونق
to take to اغاز نهادن
takeoff اغاز پرش
alphas اغاز شروع
from a to izzard از اغاز تا انجام
initial point نقطه اغاز
begin اغاز شدن
wire to wire از اغاز تا فرجام
begins اغاز شدن
nodal point نقطه اغاز
introductive اغاز کننده
self initiated خود اغاز
at first در اغاز کار
incipit شروع و اغاز
primes درجه یک اغاز
alpha and omega اغاز و فرجام
at the start در اغاز کار
takeoffs اغاز پرش
leadoff اغاز ضربت
originated اغاز شدن یاکردن
originate اغاز شدن یاکردن
start bit ذرهء اغاز نما
stages قراردادن اتومبیل در خط اغاز
stage قراردادن اتومبیل در خط اغاز
new departure اغاز رویه تازه
multilaunching اغاز بکار چندتایی
upfield نقطه اغاز بازی
aurora سرخی شفق اغاز
originates اغاز شدن یاکردن
jump the gum خطا در اغاز پرش
preface اغاز پیش گفتار
prefaces اغاز پیش گفتار
decadence فساد اغاز ویرانی
prefacing اغاز پیش گفتار
wire خط اغاز یا پایان مسابقه
initial boiling point نقطه اغاز جوشش
set position اماده در نقطه اغاز
originating اغاز شدن یاکردن
eras اغاز تاریخ عصر
era اغاز تاریخ عصر
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
prefaced اغاز پیش گفتار
christmas tide هفتهای که اغاز ان 42دسامبراست
corrosive attack اغاز و توسعه خورندگی
kick off ضربه اغاز بازی
kickoff ضربه اغاز بازی
stagger خط اغاز مسیر هر دونده
flagman پرچم دار خط اغاز
staggers خط اغاز مسیر هر دونده
exordial مربوط به اغاز یا مقدمه
grid start حرکت اتومبیلها با هم در اغاز
hajime اغاز مبارزه کاراته
through از اغاز تا انتها کاملا
staggering خط اغاز مسیر هر دونده
guard line خط اغاز مسابقه شمشیربازی
eolithic متعلق به اغاز عصرسنگ
pullulate اغاز توسعه نهادن
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
overture اغاز عمل پیش در امد
score فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
overtures اغاز عمل پیش در امد
repositional با حروف اضافه اغاز شده
bump start اغاز مسابقه با هل دادن موتورسیکلت
false starts اغاز نادرست خطا در شروع
inchoative تازه اغاز شده اغازی
pre game drills تمرینهای قبل از اغاز مسابقه
initials پاراف در اغاز قرار دادن
scored فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
initialling پاراف در اغاز قرار دادن
scores فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
false start اغاز نادرست خطا در شروع
initialled پاراف در اغاز قرار دادن
epoch اغاز فصل جدید عصر
epochs اغاز فصل جدید عصر
initialing پاراف در اغاز قرار دادن
initialed پاراف در اغاز قرار دادن
initial پاراف در اغاز قرار دادن
approached دورخیر دو کشتی گیر در اغاز مسابقه
approach دورخیر دو کشتی گیر در اغاز مسابقه
free position روش اغاز مجدد بازی پس ازخطا
an inceptive فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
unilinear دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
committee boat قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
endpaper صفحه سفید اغاز وپایان کتاب
an inceptive verb فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
barrier نقطه اغاز مسابقه اسبدوانی مانع
barriers نقطه اغاز مسابقه اسبدوانی مانع
greenie ضربه در اغاز هر بخش بارسیدن به هدف
approaches دورخیر دو کشتی گیر در اغاز مسابقه
jump start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
check point علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
jump-started شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starting شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starts شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
tae guk در تکواندو همه چیزبا ته گوک اغاز میشود
formation برنامه سازمان دفاعی یاتهاجمی در اغاز هر مسابقه
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
starting post تیری که در مسابقه دوجای اغاز و حرکت را نشان میدهد
drive the green با یک ضربه گوی را از نقطه اغاز به چمن نرم رساندن
alliteration اغاز چند کلمه پیاپی با یک حرف متشابه الصورت
obsecration دعا یا مناجاتی که با کلمه byیعنی بحف اغاز میگرد د لابه
bully درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullies درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
kyrie دعای مناجاتی که با کلمات >ای خداوند بر مارحم فرما<اغاز میشود
bullying درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullied درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
perfect participle وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
layouts وضع بدن بین اغاز پرش ارتفاع و فرود وارو باز
layout وضع بدن بین اغاز پرش ارتفاع و فرود وارو باز
drivers چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
strobe سیگنالی که برای اغاز انتقال داده میان یک دستگاه جانبی وکامپیوتر بکار می رود
target captain عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
checkpoint علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check-points علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
strike فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
checkpoints علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
strikes فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
mat زیرپایی یا تشک مخصوصی که بازیگر باگذاشتن پای خودروی ان بازی بولینگ روی چمن را اغاز میکند
mats زیرپایی یا تشک مخصوصی که بازیگر باگذاشتن پای خودروی ان بازی بولینگ روی چمن را اغاز میکند
takeoff fan نیمدایره جلو میله پرش ارتفاع برای اغاز پرش
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
overruns هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrun هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrunning هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
stx شروع متن اغاز متن
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
continental shelf مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com