English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
strategic situation حالت جنگی موقعیت استراتژیک
Other Matches
situation موقعیت حالت
situations موقعیت حالت
digitize سطح حساس که موقعیت قلم را به حالت عددی تبدیل میکند تا رسم ها وارد کامپیوتر شوند
strategic plans نقشههای استراتژیک
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
alpha beta technique روشی در هوش مصنوعی برای حل بازی ها و مشکلات استراتژیک
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
escry فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
battle drill مشق جنگی تمرین جنگی
warships کشتی جنگی ناو جنگی
warship کشتی جنگی ناو جنگی
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
live fire تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
sited موقعیت
site موقعیت
sites موقعیت
occasioned موقعیت
location موقعیت
line of position خط موقعیت
occasioning موقعیت
orientation موقعیت
situations موقعیت
occasion موقعیت
berth موقعیت جا
occasions موقعیت
positioned موقعیت
position موقعیت
berths موقعیت جا
berthing موقعیت جا
situs موقعیت
lodgment موقعیت
lodgment or lodge موقعیت
condition موقعیت
situation موقعیت
berthed موقعیت جا
locations موقعیت
footing موقعیت وضع
lied موقعیت چگونگی
print position موقعیت چاپ
lie موقعیت چگونگی
point guard موقعیت گارد
storage location موقعیت انباره
firing position موقعیت احتراق
status اهمیت یا موقعیت
lies موقعیت چگونگی
ground position موقعیت زمینی
configuration وضعیت یا موقعیت
pertinency موقعیت شایستگی
radar location موقعیت رادار
monopoly position موقعیت انحصاری
social situation موقعیت اجتماعی
situation of a building موقعیت ساختمان
sign position موقعیت علامت
page orientation موقعیت صفحه
pertinence موقعیت شایستگی
pertinence or nency دخل موقعیت
razor edge موقعیت بحرانی
position buoy بویه موقعیت
positioning تثبیت موقعیت
rest position موقعیت سکون
stimulus situation موقعیت محرک
position finding موقعیت یابی
configurations وضعیت یا موقعیت
social status موقعیت اجتماعی
plot نقطه موقعیت
plots نقطه موقعیت
plotted نقطه موقعیت
circumstantial مربوط به موقعیت
advantage ground موقعیت خوب
bit position موقعیت ذره
positioned شکل موقعیت
position شکل موقعیت
benzylic position موقعیت بنزیلی
forward position موقعیت رو به جلو
point محل یا موقعیت
d. of a situation موقعیت باریک
orientation تعیین موقعیت
orientation تشخیص موقعیت
cases وضعیت موقعیت
endo position موقعیت اندو
case وضعیت موقعیت
exoposition موقعیت اگزو
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
station موقعیت اجتماعی وضع
trimmest موقعیت قایق دراب
trim موقعیت قایق دراب
whiteout عدم تشخیص موقعیت
stationed موقعیت اجتماعی وضع
trims موقعیت قایق دراب
whiteouts عدم تشخیص موقعیت
pinch موقعیت باریک سربزنگاه
stations موقعیت اجتماعی وضع
blow هدر دادن موقعیت
positional وابسته به موقعیت یامقام
vacancy موقعیت شغلی آزاد
opportuneness موقعیت موقع بودن
stand عهده دارشدن موقعیت
blows هدر دادن موقعیت
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
upwell موقعیت بهتری یافتن
iam ill bested موقعیت بدی دارم
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
flage pole position موقعیت میله پرچمی
d. situation موقع یا موقعیت باریک
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
hold one's own (in an argument) <idiom> دفاع از موقعیت خود
circumstances شرط موقعیت تشریفات
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
space orientation موقعیت یابی فضایی
pinches موقعیت باریک سربزنگاه
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
occasioned سبب موقعیت باعث شدن
grids موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
occasioning سبب موقعیت باعث شدن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
ortho director هدایت کننده به موقعیت ارتو
occasion سبب موقعیت باعث شدن
occasions سبب موقعیت باعث شدن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
para director هدایت کننده به موقعیت پارا
trims موقعیت تخته موج دراب
trimmest موقعیت تخته موج دراب
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
meta director هدایت کننده به موقعیت متا
trim موقعیت تخته موج دراب
We're all in the same boat. ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
toties quoties هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
reposition مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
It was the usual scene. صحنه [موقعیت] معمولی بود.
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
to not have it easy [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
execute موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که موقعیت وخیم می شود [اصطلاح]
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
executed موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executes موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executing موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
serviced جنگی
martial جنگی
service جنگی
fighting جنگی
martin جنگی
warlike جنگی
scrapper جنگی
dogfight سگ جنگی
dogfights سگ جنگی
bristly جنگی
battle line خط جنگی
tactically جنگی
tactical جنگی
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com