English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
Other Matches
to put up forsale بمزایده گذاشتن
to sell by a بمزایده گذاشتن
to put up to a بمزایده گذاشتن
puffer کسی که در حراج از طرف صاحب مال مورد حراج شرکت میکند
to sell or pat up at a بمزایده فروختن
confiscates حراج کردن
confiscate حراج کردن
sell by auction حراج کردن
confiscating حراج کردن
to sell or pat up at a حراج کردن
to put up to a حراج کردن
to sell by a حراج کردن
salvage حراج کردن حراجی
salvaged حراج کردن حراجی
salvages حراج کردن حراجی
salvaging حراج کردن حراجی
auction house شرکی کهکارش برگزار کردن حراج باشد
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
bazaar حراج
public sale حراج
sale by auction حراج
licit حراج
outlets حراج
sale حراج
outlet حراج
sales حراج
auctioned حراج
auctioning حراج
auction حراج
auctions حراج
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
outcries حراج مزایده
auctioneers حراج کننده
auctioneer دلال حراج
auctioneers حراج گذار
confiscate مصادره حراج
auctioneers متصدی حراج
auctioneers دلال حراج
bid پیشنهاد حراج
auctioneer حراج گذار
auctioneer متصدی حراج
bids پیشنهاد حراج
auctioneer حراج کننده
sale price قیمت حراج
confiscates مصادره حراج
dutch auction حراج هلندی
outcry حراج مزایده
confiscating مصادره حراج
resale حراج مجدد
inserting گذاشتن جاسازی کردن
have صرف کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
lay down فدا کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
insert گذاشتن جاسازی کردن
reserve price قیمت پایه در حراج
hammer چوب حراج خوردن
bidders پیشنهاد دهنده در حراج
bidder پیشنهاد دهنده در حراج
hammered چوب حراج خوردن
hammers چوب حراج خوردن
article of roup اموال مورد حراج
pilefered shipment کالای حراج شده
auction sale فروش به وسیله حراج
auction of rug حراج و مزایده فرش
sale by auction فروش به وسیله حراج
pileferable اقلام قابل حراج
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
white sale <idiom> حراج حوله ،پارچه کتان
pilefered shipment کالای فرسوده حراج شده
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
auction sale without reserve فروش به وسیله حراج بدون ذکر قیمت پایه
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
gavels چکش چوبی حراج کنندگان یاروسای انجمن ها چکش حراجی
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
gavel [چکش چوبی قضات] چکش چوبی حراج کنندگان یاروسای انجمن ها چکش حراجی
run home جا گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
leaving گذاشتن
leave گذاشتن
infiltrated گذاشتن
misplace جا گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
lay گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
take in تو گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrates گذاشتن
load گذاشتن
loads گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
lays گذاشتن
put گذاشتن
apostrophize گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
place گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
places گذاشتن
placing گذاشتن
mislay جا گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
puts گذاشتن
putting گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
to take in تو گذاشتن
infiltrate گذاشتن
let گذاشتن
placement گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
letting گذاشتن
placements گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
lets گذاشتن
to trample on گذاشتن
to run in تو گذاشتن
over run زیر پا گذاشتن
cups فنجان گذاشتن
cupped فنجان گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com