English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
Other Matches
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
under way درحرکت
astir درحرکت
slackest توقف درحرکت
slacks توقف درحرکت
slack توقف درحرکت
heavy footed اهسته وسنگین درحرکت
hydraulic وابسته به مبحث خواص اب درحرکت
snakes دارای حرکت مارپیچی بودن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
snaked دارای حرکت مارپیچی بودن
snake دارای حرکت مارپیچی بودن
wing and wing حرکت با باز بودن کامل بادبانها
coriolis acceleration شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
roam حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roamed حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roaming حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roams حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
guinea pig کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
guinea pigs کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sail حرکت کردن
move حرکت کردن
waggle حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggled حرکت کردن
have way on حرکت کردن
waggles حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moves حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
moved حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
sailings حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
whir حرکت کردن
sailed حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
ranges سیر و حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
dart بسرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
lugs سنگین حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
whirry بعجله حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
wriggle حرکت کرم وار کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com