Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
fuddle
دائم الخمر بودن گیج کردن
Other Matches
tipple
دائم الخمر بودن
tippling
دائم الخمر بودن
tipples
دائم الخمر بودن
tippled
دائم الخمر بودن
alcoholics
دائم الخمر
alcoholic
دائم الخمر
toper
دائم الخمر
sottish
دائم الخمر
tippler
دائم الخمر
tosspot
دائم الخمر
malt worm
دائم الخمر
bowler
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
habitual
شخص دائم الخمر عادی
bowlers
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
maintain watch
به گوش بودن دائم
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
permanent
دائم
continued
دائم
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
d.c.
جریان دائم
intermissions
غیر دائم
d.c c. motor
موتورجریان دائم
perpetual motion
حرکت دائم
rectification
دائم سازی
life imprisonment
حبس دائم
constant current
جریان دائم
dead load
بار دائم
permanent marriage
نکاح دائم
intermission
غیر دائم
permanent insanity
جنون دائم
steady load
بار دائم
fee simple
حق تملک دائم
eye splice
حلقه دائم
steady flow
جریان دائم
direct current
جریان دائم
permanent magnet
اهنربای دائم
steady state
حالات دائم
d.c. cable
کابل جریان دائم
d.c. converter
مبدل جریان دائم
d.c. drive
محرکه جریان دائم
d.c. reciever
گیرنده جریان دائم
d.c. motor
موتورجریان دائم موتور C.D
d.c. resistance
مقاومت جریان دائم
d.c. commponent
بخش جریان دائم
d.c. brake
ترمز جریان دائم
loyalty rebate
تخفیف مشتریان دائم
dynamos
مولد جریان دائم
d.c. drive
ماشین جریان دائم
dynamo
مولد جریان دائم
d.c. heating
گرمایش جریان دائم
d.c. ammeter
امپرمتر جریان دائم
grid d.c.
جریان دائم شبکه
obsession
فکر دائم وسواس
obsessions
فکر دائم وسواس
loyalty discount
تخفیف مشتریان دائم
perpetual motion machine
ماشین با حرکت دائم
grid d.c. modulation
مدولاسیون جریان دائم شبکه
high direct voltage
فشار قوی جریان دائم
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
d.c. arc welding converter
مبدل جوشکاری جریان دائم
d.c. winding
سیم پیچی جریان دائم
tetanize
بحالت انقباض دائم دراوردن
d.c. arc welding generator
مولد جوشکاری جریان دائم
d.c. series wound motor
موتور با سیم پیچی جریان دائم
inductive d.c. voltage drop
افت ولتاژ جریان دائم القائی
variable speed d.c. motor
موتور جریان دائم با سرعت متغیر
d.c. instrument
دستگاه اندازه گیری جریان دائم
paramagnetic
اجسامی با قابلیت گذردهی یانفوذپذیری بیشتر از یک وخاصیت مغناطیسی دائم
peers of iveland
بزرگانی که از میان انها 82تن بطور دائم برای نمایندگی برگزیده می شوند
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
curie point
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
ac dc set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
all mains set
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
jollify
کردن سرخوش بودن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
perpetual inventory
فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
possessing
تصرف کردن دارا بودن
behove
فرض بودن اقتضاء کردن
allude
افهار کردن مربوط بودن به
behoove
فرض بودن اقتضاء کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
exceeds
تجاوز کردن متجاوز بودن
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
agrees
موافقت کردن موافق بودن
exceed
تجاوز کردن متجاوز بودن
possess
تصرف کردن دارا بودن
exceeded
تجاوز کردن متجاوز بودن
necessitating
ایجاب کردن مستلزم بودن
necessitated
ایجاب کردن مستلزم بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
necessitate
ایجاب کردن مستلزم بودن
entailing
شامل بودن فراهم کردن
agree
موافقت کردن موافق بودن
necessitates
ایجاب کردن مستلزم بودن
possesses
تصرف کردن دارا بودن
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
to wear two faces
دورویی کردن دوروودورنگ بودن
vacillate
مردد بودن نوسان کردن
comported
جور بودن تحمل کردن
comporting
جور بودن تحمل کردن
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
comports
جور بودن تحمل کردن
concern
دلواپس کردن نگران بودن
concerns
دلواپس کردن نگران بودن
contains
شامل بودن خودداری کردن
espied
جاسوس بودن بازرسی کردن
espies
جاسوس بودن بازرسی کردن
espy
جاسوس بودن بازرسی کردن
espying
جاسوس بودن بازرسی کردن
contain
شامل بودن خودداری کردن
benefit
احسان کردن مفید بودن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
to take notice
اعتنا کردن بهوش بودن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
adequateness
طرفدار بودن وفا کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
contained
شامل بودن خودداری کردن
entails
شامل بودن فراهم کردن
vacillating
مردد بودن نوسان کردن
vacillates
مردد بودن نوسان کردن
vacillated
مردد بودن نوسان کردن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
benefited
احسان کردن مفید بودن
comport
جور بودن تحمل کردن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
benefiting
احسان کردن مفید بودن
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
adheres
طرفدار بودن وفا کردن
adhering
طرفدار بودن وفا کردن
gestate
ابستن بودن حمل کردن
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
minds
موافبت کردن ملتفت بودن
randan
سرخوش بودن نشاط کردن
adhered
طرفدار بودن وفا کردن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold out
حاکی بودن از خودداری کردن از
having
مجبور بودن وادار کردن
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
have
مجبور بودن وادار کردن
mind
موافبت کردن ملتفت بودن
adhere
طرفدار بودن وفا کردن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com