Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
suspensive
درحال توقف
Search result with all words
transient
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transients
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
hover
درحال توقف پر زدن
hovered
درحال توقف پر زدن
hovers
درحال توقف پر زدن
Other Matches
pounced
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
in plant
درحال رویش درحال رشد
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
feverous
درحال تب
suspensive
درحال تعلیق
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
blushingly
درحال شرمندگی
amok
درحال جنون
stationed
جا درحال سکون
shiveringly
درحال لرز
station
جا درحال سکون
suspense
درحال تعلیق
sejant
درحال جلوس
struck
درحال اعتصاب
ongoing
درحال پیشرفت
stations
جا درحال سکون
aglow
درحال اشتعال
perdue
درحال کمین
perdu
درحال کمین
amort
درحال مرگ
nascent
درحال تولد
latent
درحال کمون
on the boil
درحال جوشیدن
on stream
درحال فعالیت
on one's knees
درحال خضوع
reelingly
درحال تلوتلو
to be on the grin
درحال پوزخندبودن
in child birth
درحال زایمان
high water
دریا درحال مد
moribund
درحال نزع
at the present moment
درحال حاضر
in a wrought up state
درحال عصبانی
dormant
درحال کمون
perlexedly
درحال اشفتگی
kissing kind
درحال اشتی
dying
درحال نزع
functioning
درحال کار
flagrante delicto
درحال ارتکاب جرم
hang up
درحال معلق ماندن
swing up
درحال تاب خوردن
tranquil
بی جنبش درحال سکون
flutteringly
درحال اشفتگی مضطربانه
saleint
درحال جست وخیز
hanging
اویزان درحال تعلیق
saleintiant
درحال جست وخیز
rising
درحال ترقی یا صعود
hang-ups
درحال معلق ماندن
hang-up
درحال معلق ماندن
pounces
درحال حمله با پنجه
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
sejant
درحال چمباتمه زدن
ramblingly
درحال گردش یاولگردی
goods intake
کالاهای درحال تحویل
about to do something
<idiom>
درحال انجام کاری
jump kick
شوت درحال پرش
pounced
درحال حمله با پنجه
enravish
درحال جذبه انداختن
sacking
درحال یورش وچپاول
enrapture
درحال جذبه انداختن
pounce
درحال حمله با پنجه
fall into abeyance
درحال وقفه افتادن
pouncing
درحال حمله با پنجه
the belligernt powers
دولتهای درحال جنگ
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
overtaking vessel
ناو درحال سبقت
in one's cups
درحال میگساری و مستی
declining industry
صنعت درحال تنزل
flier
درحال پرواز گردونه تیزرو
present arms
سلام درحال پیش فنگ
gaggles
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
is on the wane
درحال کاهش یا نقصان است
intermediate stock
موجودی کالاهای درحال ساخت
gaggle
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
rehabilitant
بیمار یا معلول درحال نوتوانی
flyer
درحال پرواز گردونه تیزرو
fliers
درحال پرواز گردونه تیزرو
The ship is loading.
کشتی درحال بارگیری است
streamers
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
to grind out an oath
درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
streamer
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
to dye in grain
درحال خامی رنگ کردن
sliding tackle
تکل درحال لیز خوردن
flyers
درحال پرواز گردونه تیزرو
to dye in the wool
درحال خامی رنگ کردن
Irans industry is progressing.
صنعت ایران درحال ترقی است
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
Prices are rising ( falling ) .
قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
cell phone users while driving
کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
at this stage
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
underway replenishment
تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
to souse a burning house
اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
hibernation
بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
pit a pat
با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
the dying father said
پدر که درحال مردن بود گفت
in suspense
درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
spot
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
spots
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
die
توپی که درحال افتادن برروی زمین است
hang ten
سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
transient
ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
transients
ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
neutrino
ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
heels
کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
heel
کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
orbiting
در رهگیری هوایی یعنی درحال چرخش یا دور بزنید وهدف را جستجو کنید
spitting
در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
controllable twist
تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
unpopulated
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
flag stop
توقف
interrupting
توقف
parked
توقف
parks
توقف
interrupts
توقف
commorant
توقف
interruption
توقف
paused
توقف
interrupt
توقف
suspensions
توقف
stoppage
توقف
suspension
توقف
pausing
توقف
stoppages
توقف
pauses
توقف
pause
توقف
park
توقف
interruptions
توقف
stand
توقف
halted
توقف
halt
توقف
syncope
توقف
stop
توقف
insolvency
توقف
stopping
توقف
stop code
کد توقف
halts
توقف
stopple
توقف
cessation
توقف
suspension of payment
توقف
tarriance
توقف
stops
توقف
stopped
توقف
stranger
در رهگیری هوایی یعنی یک هواپیمای ناشناس با گرا ومسافت و ارتفاع داده شده درحال امدن است
parks
محل توقف
port of call
بندر توقف
ports of call
بندر توقف
continuously
بدون توقف
thermal critical point
نقطه توقف
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
ceased
ایست توقف
stopcock
وسیله توقف
lay by
منطقه توقف
close
ایست توقف
closer
ایست توقف
until stop
[up to the stop]
تا جای توقف
park
محل توقف
bankruptcies
توقف بازرگان
bankruptcy
توقف بازرگان
slack
توقف درحرکت
slackest
توقف درحرکت
slacks
توقف درحرکت
closest
ایست توقف
closes
ایست توقف
parked
محل توقف
stopcocks
وسیله توقف
halt instruction
دستورالعمل توقف
nonstop
بدون توقف
parking place
جایگاه توقف
payment stopped
توقف پرداخت
down time
زمان توقف
failure
توقف کردن
failures
توقف کردن
program stop
توقف برنامه
no waiting
توقف ممنوع
no parking
توقف ممنوع
dead halt
توقف مطلق
stop instruction
دستورالعمل توقف
halting place
توقف گاه
hemostasis
توقف خونریزی
idle period
زمان توقف
stayed
توقف مکث
stayed
توقف کردن
stay
توقف مکث
stay
توقف کردن
come down gracefully
توقف منضبط
carport
توقف گاه
stop mechanism
مکانیزم توقف
ceasing
ایست توقف
break key
کلید توقف
black induction
توقف القا
bar stop
توقف میله
cease
ایست توقف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com