English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
To be an old hand at something. درکاری سابقه وتجربه داشتن
Other Matches
in the swim <idiom> درکاری فعالیت داشتن
to come to the fore قسمت مهم درکاری داشتن
sink or swim <idiom> افت وخیز درکاری داشتن
precedents سابقه داشتن
precedent سابقه داشتن
It is quite unprecedented. بی سابقه است ( سابقه ندارد )
on the house <idiom> مجاز درکاری
to be to blame for something مقصر درکاری بودن
to p with a task درکاری پشت کارداشتن
to make a hand of anything درکاری کامیاب شدن
turn the trick <idiom> درکاری که میخواست موفق شدن
fillbelly کسیکه درکاری حریص باشد
duumvirate اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
To put obstacles in the way. سنگ انداختن درکاری (اشکال تراشیدن )
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
let it rip <idiom> انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
gallio ماموریاشخصی که ازدخالت درکاری که بیرون ازصلاحیت اوست خود داری
shaft سابقه
precedents سابقه
it served as a precedent سابقه شد
track record سابقه
track records سابقه
intellects سابقه
intellect سابقه
acquaintances سابقه
acquaintance سابقه
shafts سابقه
record سابقه
backgrounds سابقه
background سابقه
ensample سابقه
antecedent سابقه
antecedents سابقه
precedential سابقه شو
prehistory سابقه
scape سابقه
context سابقه
unprecedentedly بی سابقه
unprecedented بی سابقه
past سابقه
contexts سابقه
precedent سابقه
scape سابقه پر
infamy افتضاح سابقه بد
precedential سابقه درست کن
record سابقه مدرک
precedented سابقه دار
precedency امتیاز سابقه
precedence امتیاز سابقه
stare decisis قاعده سابقه
record of service سابقه خدمت
histogram سابقه نما
stock record سابقه موجودی
as much as never before <adv.> به اندازه بی سابقه
histories سابقه پیشینه
history سابقه پیشینه
freedom from evil record عدم سو سابقه
unheard of بی سابقه کس نشنیده
grey headed سابقه دار
as never before <adv.> بطور بی سابقه
bad record سوء سابقه
unheard بی سابقه توجه نشده
known to the police دارای سابقه در شهربانی
seeded بازیکن سابقه دار
old hand ادم با سابقه و مجرب
record صورت جلسه سابقه
case history سابقه مرض ودرمان
old hands ادم با سابقه و مجرب
case histories سابقه مرض ودرمان
squalls باد بی سابقه وشدید
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
forms سابقه فعالیت اسب
formed سابقه فعالیت اسب
It is base on a precedent. مسبوق به سابقه است
record مدرک کتبی سابقه
form سابقه فعالیت اسب
squall باد بی سابقه وشدید
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
vendor rating رده بندی فروشندگان براساس سابقه انها
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
Ushak medallion ترنج عشاق [این ترنج مربوط به شهری به همین نام در ترکیه است که دارای سابقه پانصد ساله در بافت فرش است.]
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
Khotan rug فرش ختن [این شهر در جنوب ترکستان چین واقع می باشد و سابقه سیصد ساله در فرش بافی دارد. اکثر لچک های ترنجی را منسوب به این منطقه می دانند و از پودهای پشمی و گاه نخ های زربفت در طرح ها استفاده می شود.]
Tibet تبت [این ناحیه با کشورهای چین، هند و نپال همسایه بوده و فرش آن بیشتر تحت تاثیر چین قرار داشته است.سابقه فرش بافی در آن حدود سیصد سال می باشد. نقش ببر از طرح های اصلی فرش تبت است.]
own داشتن
owned داشتن
doubting شک داشتن
owning داشتن
have داشتن
owns داشتن
possesses داشتن
relieves داشتن
to be feverish تب داشتن
to hold داشتن
to have داشتن
to possess داشتن
to have possession of داشتن
having داشتن
doubts شک داشتن
lack کم داشتن
relieve داشتن
bear در بر داشتن
to go hot تب داشتن
to have f. تب داشتن
to be in a f. تب داشتن
doubted شک داشتن
lacked کم داشتن
wanted کم داشتن
bears در بر داشتن
want کم داشتن
relieving داشتن
monogyny داشتن یک زن
redolence بو داشتن
to hold a meeting داشتن
bears داشتن
lacks کم داشتن
bear داشتن
possessing داشتن
possess داشتن
doubt شک داشتن
intercommon داشتن
lackvt کم داشتن
abound in فراوان داشتن
desiring میل داشتن
declare افهار داشتن
abound with فراوان داشتن
represented نمایندگی داشتن
represents نمایندگی داشتن
affects دوست داشتن
affect تمایل داشتن
amativeness دوست داشتن
bear on نسبت داشتن
quaking لرزش داشتن
lean تمایل داشتن
quakes لرزش داشتن
quake لرزش داشتن
desire میل داشتن
quaked لرزش داشتن
require لازم داشتن
required لازم داشتن
concern اهمیت داشتن
affects تمایل داشتن
leaned تمایل داشتن
concerns اهمیت داشتن
requires لازم داشتن
desires میل داشتن
requiring لازم داشتن
represent نمایندگی داشتن
leans تمایل داشتن
affect دوست داشتن
overlaps اصطکاک داشتن
outclassing برتری داشتن بر
outclasses برتری داشتن بر
hungering اشتیاق داشتن
hungers اشتیاق داشتن
outclassed برتری داشتن بر
outclass برتری داشتن بر
thirst اشتیاق داشتن
can قدرت داشتن
can امکان داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com