English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
scrimmage در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
scrimmages در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
Other Matches
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
scrounges تکاپو
roam تکاپو
roamed تکاپو
scrounging تکاپو
scrounged تکاپو
roaming تکاپو
scrounge تکاپو
roams تکاپو
search تکاپو بازرسی
prowl تکاپو سرقت
searched تکاپو بازرسی
prowled تکاپو سرقت
scroungers تکاپو کننده
prowls تکاپو سرقت
prowling تکاپو سرقت
scrounger تکاپو کننده
searches تکاپو بازرسی
searchingly تکاپو بازرسی
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to keep guard بودن احتیاط کردن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
entailed شامل بودن فراهم کردن
comporting جور بودن تحمل کردن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
comports جور بودن تحمل کردن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
entail شامل بودن فراهم کردن
entailing شامل بودن فراهم کردن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
adheres طرفدار بودن وفا کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluding افهار کردن مربوط بودن به
concern دلواپس کردن نگران بودن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
concerns دلواپس کردن نگران بودن
alluded افهار کردن مربوط بودن به
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
contains شامل بودن خودداری کردن
entails شامل بودن فراهم کردن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
contain شامل بودن خودداری کردن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
comport جور بودن تحمل کردن
adhere طرفدار بودن وفا کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
possesses تصرف کردن دارا بودن
possess تصرف کردن دارا بودن
having مجبور بودن وادار کردن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
gestate ابستن بودن حمل کردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
benefiting احسان کردن مفید بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
comported جور بودن تحمل کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
have مجبور بودن وادار کردن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
possessing تصرف کردن دارا بودن
vacillated مردد بودن نوسان کردن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
correspound مناسب بودن مکاتبه کردن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
necessitating ایجاب کردن مستلزم بودن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
agree موافقت کردن موافق بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
look out نگهبانی کردن موافب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
itinerate سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
to live extempore دست بدهن بودن یازندگی کردن
smoothest صاف کردن بدون اشکال بودن
beseech درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
beseeches درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
impend اویزان کردن در شرف وقوع بودن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
assort طبقه بندی کردن مناسب بودن
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
fuddle دائم الخمر بودن گیج کردن
snafu اشفته بودن درهم وبرهم کردن
smoothed صاف کردن بدون اشکال بودن
beseeched درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
make the grade <idiom> منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to meet the eye چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
overlooks مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlook مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooked مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
vector راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vectors راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
intestable وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
moon سرگردان بودن اواره بودن
consisting شامل بودن عبارت بودن از
include شامل بودن متضمن بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com