English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English Persian
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
Other Matches
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
go to law اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
set up اقامه یا طرح کردن تولید کردن
appeal [to] or [for] درخواست [برای] [استیناف در دادگاه]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
bring اقامه کردن
allege اقامه کردن
raise اقامه کردن
alleges اقامه کردن
alleging اقامه کردن
bringing اقامه کردن
brings اقامه کردن
prefer اقامه کردن
prefers اقامه کردن
put in اقامه کردن
advancing اقامه کردن
advances اقامه کردن
advance اقامه کردن
posing اقامه کردن
posed اقامه کردن
raises اقامه کردن
poses اقامه کردن
preferring اقامه کردن
adduee اقامه کردن
pose اقامه کردن
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requests درخواست اماد کردن درخواست کردن
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting درخواست اماد کردن درخواست کردن
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning درخواست کردن درخواست وسایل
adduced اقامه کردن تقدیم کردن
adduce اقامه کردن تقدیم کردن
adducing اقامه کردن تقدیم کردن
adduces اقامه کردن تقدیم کردن
lodge a complaint اقامه دعوی کردن
pretend دروغی اقامه کردن
producing اقامه ارائه کردن
pretends دروغی اقامه کردن
pretending دروغی اقامه کردن
account دلیل موجه اقامه کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
produce اقامه کردن ارائه دادن سند
produced اقامه کردن ارائه دادن سند
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
produces اقامه کردن ارائه دادن سند
asserts ادعا کردن
contended ادعا کردن
assert ادعا کردن
asserting ادعا کردن
asserted ادعا کردن
contends ادعا کردن
contend ادعا کردن
lay claim to ادعا کردن
professing ادعا کردن
professes ادعا کردن
profess ادعا کردن
to put in for ادعا کردن
acclaiming ادعا کردن
acclaims ادعا کردن
acclaimed ادعا کردن
acclaim ادعا کردن
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
professing ادعا یا افهار کردن
re claim مجددا ادعا کردن
profess ادعا یا افهار کردن
pretend to دعوی یا ادعا کردن
professes ادعا یا افهار کردن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
waiver صرف نظر کردن از ادعا
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
claimed دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
pretending دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretend دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
petition دادخواهی کردن درخواست کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
beg استدعا کردن درخواست کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
applies صدق کردن درخواست کردن
requests تقاضا کردن درخواست کردن
petitioned دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions دادخواهی کردن درخواست کردن
apply صدق کردن درخواست کردن
request تقاضا کردن درخواست کردن
begs استدعا کردن درخواست کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
applying صدق کردن درخواست کردن
begged استدعا کردن درخواست کردن
entreated درخواست کردن
entreats درخواست کردن
prayed درخواست کردن
demanded درخواست کردن
applies درخواست کردن
pray درخواست کردن
supplicate درخواست کردن
applying درخواست کردن
entreat درخواست کردن
entreating درخواست کردن
plead with درخواست کردن
to make an application [to apply] درخواست کردن
demands درخواست کردن
apply درخواست کردن
imploring درخواست کردن از
implored درخواست کردن از
soliciting درخواست کردن
solicits درخواست کردن
solicited درخواست کردن
speak for <idiom> درخواست کردن
prays درخواست کردن
praying درخواست کردن
demand درخواست کردن
implores درخواست کردن از
implore درخواست کردن از
solicit درخواست کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
to a oneself for help درخواست کمک کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
to reject [refuse] an application درخواست نامه ای را رد کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
to ask too much بیش از حد درخواست کردن
call for fire درخواست اتش کردن
boned خواستن درخواست کردن
indents سفارش درخواست کردن
to deny somebody a wish درخواست کسی را رد کردن
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
indenting سفارش درخواست کردن
requisition درخواست رسمی کردن
boning خواستن درخواست کردن
indent سفارش درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
to ask somebody for [about] something از کسی چیزی درخواست کردن
sues به دادگاه شکایت کردن
suing به دادگاه شکایت کردن
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
sued به دادگاه شکایت کردن
sue به دادگاه شکایت کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
to ask specifically about something چیزی را به طور خاص درخواست کردن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
court martial در دادگاه نظامی محاکمه کردن
remit به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
remitted به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
remitting به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
rogatory commission موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to have recourse to arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
serve a sentence به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
indict متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicted متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicting متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
indicts متهم کردن کسی بر مبنای تشخیص هیات منصفه دادگاه جنایی
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
manadamus حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
remanet احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com