Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (8 milliseconds)
English
Persian
expose
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
Other Matches
disposal
در معرض دید قرارگرفتن
expose to rays
در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
subjects
در معرض قرار دادن
subjecting
در معرض قرار دادن
subjected
در معرض قرار دادن
subject
در معرض قرار دادن
criminate
در معرض اتهام قرار دادن
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
overexpose
بیش از اندازه لازم در معرض نورو غیره قرار دادن
projects
فاهر کردن نشان دادن
project
فاهر کردن نشان دادن
projected
فاهر کردن نشان دادن
textualism
اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
exteriorize
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
comminute
پودرشدن یاکردن
position
مستقرشدن یاکردن
positioned
مستقرشدن یاکردن
disintegrate
متلاشی شدن یاکردن
disintegrates
متلاشی شدن یاکردن
originated
اغاز شدن یاکردن
originates
اغاز شدن یاکردن
originating
اغاز شدن یاکردن
guggle
غلغل زدن یاکردن
originate
اغاز شدن یاکردن
smallest
کوچک شدن یاکردن
small
کوچک شدن یاکردن
smaller
کوچک شدن یاکردن
disintegrating
متلاشی شدن یاکردن
proselytising
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytised
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytized
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
dieselize
با موتور دیزل مجهز شدن یاکردن
proselytises
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytizing
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytizes
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytize
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
perches
قرارگرفتن
perch
قرارگرفتن
perched
قرارگرفتن
perching
قرارگرفتن
sit
قرارگرفتن
sits
قرارگرفتن
to rangeoneself
قرارگرفتن
formation
ترتیب قرارگرفتن
centered
درمرکز قرارگرفتن
centred
درمرکز قرارگرفتن
center
درمرکز قرارگرفتن
centre
درمرکز قرارگرفتن
centers
درمرکز قرارگرفتن
heels
درپاشنه قرارگرفتن
bring up the rear
<idiom>
آخرهمه قرارگرفتن
draw fire
<idiom>
مورد انتقاد قرارگرفتن
call on to the carpet
<idiom>
مورد مواخذه قرارگرفتن
situation of a building
وضع قرارگرفتن بنا
backs
برپشت چیزی قرارگرفتن
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
crowd the plate
نزدیک به پایگاه اصلی قرارگرفتن
setup
وضع قرارگرفتن میلههای بولینگ
run the gauntlet
<idiom>
درمعرفی آزمایش سخت قرارگرفتن
use up
تحلیل بردن مورد استفاده قرارگرفتن
hull defilade
تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
impressionability
امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
novices
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
air start
طرز قرارگرفتن هواپیما درهوا در شروع مسابقه هواپیمابری
novice
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
susceptible
در معرض
exposed to
در معرض
stigmatic
در معرض تهمت
stigmatist
در معرض تهمت
displaying
در معرض نمایش
on risk
در معرض خطر
weather
در معرض هواگذاشتن
exposed
در معرض نهادن
exposures
در معرض نهادن
weathers
در معرض هواگذاشتن
subjected to danger
در معرض خطر
on view
در معرض نمایش
weathered
در معرض هواگذاشتن
on sight
در معرض دید
touch and go
در معرض خطر
displayed
در معرض نمایش
open to attack
در معرض حمله
display
در معرض نمایش
liable to danger
در معرض خطر
exposure
در معرض نهادن
displays
در معرض نمایش
critically endangered species
گونه در معرض خطر
to put to the issue
در معرض داوری گذاشتن
vulnerability
در معرض تلفات بودن
underexpose
کمتر از حد لزوم در معرض
insectile
در معرض هجوم حشرات
endangering
در معرض خطر گذاشتن
susceptibility
در معرض خطر بودن
endangered
در معرض خطر گذاشتن
endanger
در معرض خطر گذاشتن
endangers
در معرض خطر گذاشتن
put up for sale
به معرض فروش گذاشتن
lee shore
ساحل در معرض باد
vulnerable
درمعرض اسیب در معرض
insolate
در معرض افتاب گذاشتن
to be vulnerable
[exposed]
to criticism
خود را در معرض انتقاد گذاشتن
actuble
قابل به معرض نمایش گذاردن
exposed
در معرض دید جناح باز
radio detection
در معرض اکتشاف به وسیله بی سیم
to weather something
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوا گذاشتن
hazarding
اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazards
اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
thermal exposure
در معرض حرارت قرار گرفتن
on sale
در معرض فروش گذاشته شده
hazarded
اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazard
اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
he is liable to become sick
در معرض ناخوش شدن است
problem program
برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
subjected
تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subjects
تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
subjecting
تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subject
تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
unwarned exposed
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
unwarned exposed
یکانهایی که در معرض غافلگیری تک اتمی قرار می گیرند
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
restricted propellant
سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
stymie
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymied
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymieing
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymies
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
flag
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
flags
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
possitive stagger
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیمای دوباله بطوریکه لبه حمله بال بالایی جلوترازبخش متنافر بال پایینی باشد
negative stagger
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیماهی دوباله بطوریکه لبه حمله بال پایینی جلوتراز بخش متنافر بال بالایی قرارگیرد
appearances
فاهر
appearance
فاهر
the outward state
فاهر
ostensible
فاهر
guize
فاهر
apparent
فاهر
mien
فاهر
surface
فاهر
squalid
بد فاهر
sensations
فاهر
sensation
فاهر
face
فاهر
faces
فاهر
rinds
فاهر
rind
فاهر
surfaced
فاهر
guises
فاهر
superficial
فاهر
guise
فاهر
externally
فاهر
outside
فاهر
exteriority
فاهر
external
فاهر
manifest
فاهر
manifests
فاهر
manifesting
فاهر
manifested
فاهر
groomed
فاهر
superficies
فاهر
externals
فاهر
semblable
فاهر
outsides
فاهر
on the surface
در فاهر
surfaces
فاهر
surfaced
رویه فاهر
affecter
فاهر ساز
simulation
فاهر سازی
garb
کسوت فاهر
trumpery
خوش فاهر
turn up
فاهر شدن
simulations
فاهر سازی
turn-ups
فاهر شدن
seem
فاهر شدن
seemed
فاهر شدن
seems
فاهر شدن
similitude
بیرون فاهر
pro forma
از لحاظ فاهر
formalist
فاهر پرست
habit
مشرب فاهر
the out ward eye
چشم فاهر
the outward man
انسان فاهر
hue
تصویر فاهر
in outward show
بصورت فاهر
hues
تصویر فاهر
spring
فاهر شدن
gloss
جلوه فاهر
hermaphrodites
خنثی فاهر
faces
فاهر منظر
face
فاهر منظر
surface
رویه فاهر
surfaces
رویه فاهر
merged
دشمن فاهر شد
aspect
صورت فاهر
aspects
صورت فاهر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com