English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
curtesy در CL اموالی راگویند که در صورت فوت زوجه
Other Matches
tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
apanage امتیازات و اموالی که بفرزندارشد
things in possession اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
current fund اموالی که سریعا "بتوان به پول تبدیل کرد
chose in action حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
waifs اموالی که سارق حین فراربیرون از محل سرقت به جامی گذارد
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
war crimes اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
the british common wealth of nation انگلستان و ایرلند و ممالک وابسته ازاد و ممالک تحت الحمایه و مستعمره ان راگویند
buffer state دولت کوچکی راگویند که بین دو کشور بزرگ واقع شده و از برخورد وبروز اختلاف بین انهاجلوگیری میکند
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
wedlock زوجه
lady زوجه
family زوجه
families زوجه
ladies زوجه
wife زوجه
spouse زوج زوجه
spouses زوج زوجه
marquise زوجه مارکیز
marchesa زوجه مارکی
dowager زوجه ارث بر
kaiserin زوجه امپراتور
temporary wife زوجه موقت
wifely مثل زوجه
dower میراث زوجه
czarina زوجه تزار
marchioness زوجه مارکی
marchionesses زوجه مارکی
dowagers زوجه ارث بر
widow bench میراث زوجه
estate in dower میراث قانونی زوجه
rebecca ربکا زوجه اسحق
wifelike دارای خوصیات زوجه
grand duchess زوجه یا بیوه دوک
kaiserin امپراتوریس زوجه قیصر
rebekah ربکا زوجه اسحق
penelope پنلوپ زوجه اودیسوس
polygyny چند زوجه گزینی
peeresses زوجه سناتور بانوی اشرافی
dickey پیش بند زوج یا زوجه
dicky پیش بند زوج یا زوجه
peeress زوجه سناتور بانوی اشرافی
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
dower درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
estate by curtesy در CLقسمتی از اموال زوجه است که پس از فوتش به طریق عمری به زوج به زوج منتقل میشود لیکن به وارث وی نمیرسد
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
facies صورت
hue صورت
statement صورت
figure صورت
figures صورت
hues صورت
figuring صورت
faces صورت
image صورت
listings صورت
providing در صورت
statements صورت
versions صورت
medals صورت
images صورت
constellation صورت
constellations صورت
physiognomy صورت
version صورت
physiognomies صورت
rosters صورت
roster صورت
medal صورت
slip صورت
face صورت
visage رو صورت
listing صورت
circumstantially در صورت
invoicing صورت
rolled صورت
visages رو صورت
list صورت
coat card صورت
phase صورت
file صورت
conformer هم صورت
filed صورت
conformational isomers هم صورت
kalendar صورت
form صورت
phases صورت
effigy صورت
phased صورت
invoices صورت
effigies صورت
freckle لک صورت
slips صورت
slipped صورت
mazard صورت
formed صورت
forms صورت
invoice صورت
shapes صورت
shape صورت
roll صورت
invoiced صورت
rolls صورت
face card ورق صورت
powders پودر صورت
powdering پودر صورت
apparitions صورت وهمی
to put in to shape سر و صورت دادن
veiling تور صورت
matricula صورت اعضا
f.artery شریان صورت
plural صورت جمع
list of promotiona صورت ترفیعات
the brush صورت گری
long robe صورت کشیده
to take an inventory of صورت دارایی
formation صورت بندی
free list صورت مجانی ها
unfigured بی صورت ساده
anyhow در هر صورت بهرجهت
transfiguration تبدیل صورت
powder پودر صورت
erythema گل انداختن صورت
enumeration صورت ریز
facet صورت کوچک
facets صورت کوچک
impanel در صورت نوشتن
imbody صورت خارجی
if so در صورت مثبت
if possible در صورت توانایی
if possible در صورت امکان
if need be در صورت بایست
It didnt come off. It didnt take place. صورت نگرفت
on the Q.T. <idiom> به صورت سری
in memory of <idiom> به صورت رایگان
if necessary در صورت لزوم
At any rate . In any case . Anyway . درهر صورت
face cream کرم صورت
accomplish صورت گرفتن
accomplishes صورت گرفتن
waveform به صورت موج
accomplishing صورت گرفتن
formulation صورت بندی
white face جانورسفید صورت
portraiture نقاشی از صورت
BS صورت فروش
face powder پودر صورت
face powders پودر صورت
faceless بدون صورت
serials و به صورت سری
serial و به صورت سری
externallze صورت فاهردادن
stop list صورت متخلفین
forgery صورت سازی
schedules صورت فهرست
scheduled صورت فهرست
formed صورت دیس
certificate of expenditure صورت هزینه
pictograph صورت نگاره
pictography صورت نگاری
bills of fare صورت غذا
bill of fare صورت غذا
semblance صورت فاهر
primordial image صورت ازلی
proces verbal صورت مجلس
processionize صورت مجلس
minute صورت جلسه
pictogram صورت نگاشت
minutes صورت جلسه
forgeries صورت سازی
incarnations صورت خارجی
outward show صورت فاهر
outside appearance صورت فاهر
incarnation صورت خارجی
burbling جوش صورت
burbles جوش صورت
burbled جوش صورت
burble جوش صورت
greasepaint صورت گرتماشاخانه
forms صورت دیس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com