English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English Persian
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
Other Matches
polygraphs رونوشت بردار نسخه بردار
polygraph رونوشت بردار نسخه بردار
chits دخترک
dolls دخترک
doll دخترک
pussies دخترک
pussy دخترک
chit دخترک
chloe دخترک چوپان
puss دخترک زن جوان
She is a chunk of charm . دخترک یک پارچه نمکه
I feel sorry for her. دلم برای دخترک می سوزد
The girl got panicky and gave herself away . دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
The girl was penciling her eyebrows . دخترک داشت ابروهایش را می کشید
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl . گلویش پیش دخترک گیر کرده
vectors بردار
dope vector بردار
equivocatory اب بردار
vector بردار
arrow بردار
arrows بردار
resultant بردار
light vector بردار نور
liner velocity بردار سرعت
suborder فرمان بردار
magnetic vector بردار مغناطیسی
mouldable قالب بردار
participable شرکت بردار
postponement فرمان بردار
normal vector بردار عمود
normal vector بردار قائم
submission فرمان بردار
lifter وزنه بردار
lift vector بردار برا
numerale شماره بردار
exponible توضیح بردار
subordination فرمان بردار
field vector بردار میدان
finable جریمه بردار
flux of a vector شاره بردار
forfoitable جریمه بردار
harvestman خرمن بردار
ratable نرخ بردار
interrupt vector بردار وقفه
land surveyor نقشه بردار
patchable وصله بردار
polar vector بردار قطبی
topographer نقشه بردار
state vector بردار حلات
weight lifter وزنه بردار
wave vector بردار موج
voltage vector بردار ولتاژ
vectorial حامل بردار
treatable تعلیم بردار
state vector بردار وضعیت
state vector بردار حالت
stainable زنگ بردار
subsumption فرمان بردار
poynting's vector بردار پوینتینگ
hypotaxis فرمان بردار
radius vector بردار شعاعی
rateable نرخ بردار
treader گام بردار
tollable باج بردار
photographers عکس بردار
curled حلقه بردار
curls حلقه بردار
surveyor نقشه بردار
surveyors نقشه بردار
forces بردار نیرو
axial vector بردار محوری
benefic بهره بردار
curl حلقه بردار
fraudulent کلاه بردار
vectors حامل بردار
photographer عکس بردار
swindlers کلاه بردار
swindler کلاه بردار
forcing بردار نیرو
ascribe رونویس بردار
ascribed رونویس بردار
samplers نمونه بردار
ascribes رونویس بردار
ascribing رونویس بردار
vector حامل بردار
bilable ضمانت بردار
burgers vector بردار برگرز
velocity بردار سرعت
velocities بردار سرعت
cross bearer صلیب بردار
taxable مالیات بردار
damageable غرامت بردار
customable گمرک بردار
components مولفه بردار
crucifer صلیب بردار
disciplinable نظم بردار
discountable تخفیف بردار
force بردار نیرو
sampler نمونه بردار
dutiable گمرک بردار
component مولفه بردار
circulation of a vector چرخه بردار
code vector بردار رمز
active تنزل بردار
Y coordinate مختصات بردار عمودی
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
Euclidean vector بردار اقلیدسی [ریاضی]
position vector بردار مکان [ریاضی]
velocity بردار سرعت [فیزیک]
basis vector بردار پایه [ریاضی]
Pick, what you like [want] ! هر کدام را می خواهی بردار!
position بردار مکان [ریاضی]
location vector بردار مکان [ریاضی]
radius vector بردار مکان [ریاضی]
Come off it !Get along-with you. بروبابا(ول کن ؟دست بردار )
X coordinate مختصات بردار افقی
vector psychology روانشناسی بردار نگر
beneficiary بهره بردار ذیحق
beneficiaries بهره بردار ذیحق
rodman کمک نقشه بردار
x axis بردار افقی گراف
vector graphics display بردار نمایش گرافیکی
magnetization vector بردار مغناطیس کنندگی
magnetic vector potential پتانسیل بردار مغناطیسی
y axis بردار عمودی گراف
dope vector بردار خصیصه نما
magnetic field vector بردار میدان مغناطیسی
cracky ترک بردار زودشکن
core barrel لوله نمونه بردار
core drill مته نمونه بردار
he was proof against harm اسیب بردار نبود
freestone سنگ تراش بردار
vector data aggregate بردار اطلاعات مجتمع
docile تعلیم بردار مطیع
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
make-weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
crooking ادم قلابی کلاه بردار
crook ادم قلابی کلاه بردار
None of your tricks. دست ازحقه بازی بردار
Why dont you come off it! چرا دست بردار نیستی !
make weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weights سر وزن رسیدن وزنه بردار
z axis بردار عمق در گراف سه بعدی
crooks ادم قلابی کلاه بردار
Take a fresh sheet of paper. یک ورق کاغذ تازه ( نوشته نشده ) بردار
Stop your little games (tricks). ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
force displaced in parallel [بردار] نیروی بطور موازی جابجا شده
X Y مختصات برای رسم گراف که x بردار افق و y عمودی است
included angle زاویه بین محور طولی یک جسم و بردار جریان هوا
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
jetevator فلپ یا رینگ کوچکی روی نازل خروجی راکت برای کنترل بردار تراست
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
z buffer محل از حافظه برای ذخیره اطلاعات بردار Z برای شی گرافیکی نمایش داده شده روی صفحه
xerographic printer چاپگر تصویربردار از عکس چاپگر تصویر بردار
interpretable قابل تفسیر تفسیر بردار
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com