English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
condensed mercurytemperature دمای جیوه متراکم
Other Matches
azoth جیوه که کیمیاگران قدیم انراماده اصلی فلزات میدانستند جیوه
mercurialize جیوه ردن داروی جیوه دار دادن
celsius temperature scale مقیاس دمای سلسیوس مثیاس دمای سانتی گراد
augmentative متراکم شونده متراکم کننده
centigrade temperature scale مقیاس دمای سانتی گراد مقیاس دمای سلیسوس
aggregate متراکم متراکم ساختن
aggregates متراکم متراکم ساختن
mercury جیوه
quick silver جیوه
quicksilver جیوه
hydrargyrum جیوه
mercury lamp لامپ جیوه
mercury fulminate جیوه فولمینات
mercury mine معدن جیوه
mercury column ستون جیوه
mercury chloride کلرید جیوه
mercury tank مخزن جیوه
mercury chloride کلرور جیوه
mercurial جیوه دار
mercuric جیوه دار
mercuric cyanate جیوه سیانات
mercuric fulminate فولمینات جیوه
mercurous جیوه دار
mercurous جیوه مانند
bichloride کلرور جیوه
calomel جیوه سفید
mercury chloride کلراید جیوه
mercury vaper بخار جیوه
mercury vapor rectifier یکسوساز بخار جیوه
winged god سیماب جیوه زیبق
hydrargyric جیوه دار-سیمابی
gold amalgam جیوه امیخته بازر
mercury arc lamp لامپ بخار جیوه
quick silver طبع سیمابی جیوه زدن به
oxymercuriation اکسید جیوه دار کردن
hydrargyia or rism مسموم شدگی از جیوه ناخوشی سیمابی
micronlitre یک لیتر گاز درفشار یک میلیونیم اینچ جیوه
mercurate باسیماب یاجیوه ترکیب کردن جیوه زدن به
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
total temperature دمای کل
neel temperature دمای نل
internal temperature دمای درونی
ambient temperature دمای محیط
annealing temperature دمای تابکاری
annealing point دمای تابکاری
aniline point دمای انیلینی
critical temperature دمای بحرانی
maximum temperature دمای ماکزیمم
kelvin temperature دمای کلوین
inversion temperature دمای وارونگی
room temperature دمای اتاق
high temperature دمای بالا
barrel temperature دمای پاتیل
cryogenic temperature دمای سرمازایی
curie temperature دمای کوری
mixture temperature دمای اختلاط
operating temperature دمای عملیاتی
optimum temperature دمای بهینه
effective temperature دمای موثر
equiviscous temperature دمای همدوسندگی
reduced temprature دمای کاهیده
brittleness temperature دمای شکنندگی
brittle temperature دمای شکنندگی
brightness temperature دمای درخشایی
boyle's temperature دمای بویل
critical isotherm هم دمای بحرانی
transition temperature دمای تبدیل
transition temperature دمای فراگذری
specific heat دمای ویژه
absolute temperature دمای مطلق
wet bulb temperature دمای تر مخزن
transition temperature دمای تحول
white heat دمای سفید
gamma transition temperature دمای تبدیل شیشهای
blackbody temperature دمای جسم سیاه
t.g دمای تبدیل شیشهای
thermodynamic temperature scale مقیاس دمای ترمودینامیکی
exhaust gas temperature دمای گاز خروجی
critical isotherm منحنی هم دمای بحرانی
dry bulb temperature دمای خشک مخزن
rankin temperature scale مقیاس دمای رانکین
thershold temperature استانه دمای ذرات
rankine temperature scale مقیاس دمای رانکین
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
glasy trainsition temperature دمای تبدیل شیشهای
rubbery transition temperature دمای تبدیل لاستیکی
isothermal process تحول در دمای ثابت
heat deflection temperature دمای انحراف گرمایی
absolute scale مقیاس دمای مطلق
absolute boiling point دمای جوش مطلق
geothermal gradient شیب دمای زمین
absolute temperature scale مقیاس دمای مطلق
geothermal gradient گرادیان دمای زمین
approximate absolute temperature دمای مطلق تقریبی
softening temperature دمای نرم شدن
compacts متراکم
leak proof متراکم
compacting متراکم
cumulative متراکم
compact متراکم
cumulous متراکم
compressed متراکم
dense متراکم
cumulative distribution متراکم
compacted متراکم
denser متراکم
agglomerative متراکم
densest متراکم
compactness متراکم
accumulated متراکم
yield point at normal temperature نقطه تسلیم در دمای بالا
creep strength at elevated temperatures مقاومت خزشی در دمای بالا
yield point at elevated temperatures نقطه تسلیم در دمای بالا
compressor inlet temperature دمای گازهای ورودی کمپرسور
ice point دمای تعادل مخلوط اب و یخ در فشار استاندارد
ambient متوسط دمای طبیعی اطراف یک وسیله
air hardening سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
compacts متراکم کردن
compact متراکم کردن
compacted متراکم کردن
compacting متراکم کردن
massy متراکم غلیظ
accumulated capital سرمایه متراکم
compressor متراکم کننده
agglomerate متراکم شدن
compressors متراکم کننده
incompact غیر متراکم
compressed air هوای متراکم
condensing متراکم کردن
condensing همچگال متراکم
condenses همچگال متراکم
cumulative frequency فراوانی متراکم
condense متراکم کردن
condense همچگال متراکم
compress متراکم کردن
combustor متراکم کننده
compresses متراکم کردن
compaction متراکم کردن
jam متراکم کردن
compressing متراکم کردن
condenses متراکم کردن
voluminous متراکم انبوه
densify متراکم کردن
dense list لیست متراکم
comperssion capacitor خازن متراکم
dense binary code رمزدودویی متراکم
jammed متراکم کردن
jams متراکم کردن
data aggregate دادههای متراکم
amalgams الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgam الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
heavily overcast ابری متراکم [هواشناسی]
soil consolidation متراکم کردن خاک
supercharger پیش متراکم کننده
supercharge متراکم کردن مقدماتی
packs متراکم کردن فشردن
pack متراکم کردن فشردن
clogged متراکم وانباشته کردن
trust fund وجوه متراکم شده
cumulous مانند ابرهای متراکم
clogs متراکم وانباشته کردن
data aggregate متراکم سازی داده ها
data compression متراکم سازی داده ها
eluvium خاک باداورده و متراکم
gas compressor متراکم کننده هوا
clog متراکم وانباشته کردن
bayonet thermocouple probe قسمت حس کننده دمای سرسیلندر که داخل ان پیچ میشود
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
cumulus ابر متراکم و روی هم انباشته
coke pusher دستگاه متراکم کننده ذغال کک
compression بهم فشردگی متراکم سازی
compressed gas cylinder سیلندر محتوی گاز متراکم
compaction فشرده سازی متراکم کردن
air compresser دستگاهی که هوا را متراکم میکند
planosol گل سفید نرم و متراکم فلات
cumuli ابر متراکم و روی هم انباشته
wilson cloud نوعی ابر غلیظ و متراکم
grouter دستگاه متراکم کننده سیمان
accumulated dividend سود سهام متراکم شده
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
laminated product تولید ماده متراکم متورق
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
over consolidated clay خاک رس متراکم شده باپیشفشردگی
cryogenic memory رسانه ذخیره سازی که در دمای خیلی پایین کار میکند
incompressibly بطوریکه نتوان متراکم یا خلاصه نمود
reference junction اتصالی در سیستم ترموکوپل که دمای اتصال دیگر نسبت به ان سنجیده میشود
chert نوعی سنگ چخماق که ریزدانه و متراکم است
burn in فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
charge neutrality تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
glomerule خوشه متراکم ازمویرگهای کوچک و بافتهای حیوانی و غیره
austempering تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
rollers دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
roller دستگاهی که جهت متراکم کردن لایههای خاک از ان استفاده میشود
provident fund وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
icebox rivet میخ پرچهای الومینیوم که تاموقع مصرف باید در دمای زیر صفر نگه داشته شوند
cumulo nimbus ابرهای بسیار بزرگ متراکم که قسمتهای فوقانی انها به استراتوسفر میرسد
crunching متراکم کردن برنامه برای جای دادن تعداد زیاددستورالعملها در فضایی کوچک
wein law طول موج بیشترین شدت تابش حاصل از منبع جسم داغ با دمای مطلق نسبت عکس دارد
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
ethiops سیاب سیاه جیوه سیاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com