English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (34 milliseconds)
English Persian
practise or tice دنبال کردن مشق دادن
Search result with all words
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
Other Matches
pursues دنبال کردن
dogs دنبال کردن
dogging دنبال کردن
chased دنبال کردن
chase دنبال کردن
reopens دنبال کردن
dog دنبال کردن
traces دنبال کردن
pursuing دنبال کردن
to give chase دنبال کردن
reopen دنبال کردن
reopened دنبال کردن
reopening دنبال کردن
trace دنبال کردن
traced دنبال کردن
chases دنبال کردن
tracks دنبال کردن
track دنبال کردن
courses :دنبال کردن
chasing دنبال کردن
pursued دنبال کردن
tracked دنبال کردن
continues دنبال کردن
course :دنبال کردن
give chase دنبال کردن
pursue دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
continue دنبال کردن
dog مثل سگ دنبال کردن
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
run close سخت دنبال کردن
dogs مثل سگ دنبال کردن
dogging مثل سگ دنبال کردن
careerism دنبال کردن شغل
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
tracked دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks دنبال کردن یک مسیر به درستی
follow out اخذ نتیجه دنبال کردن
track دنبال کردن یک مسیر به درستی
follow پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
follows پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
followed پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
rungs تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run-down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
follow through چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
followed متابعت کردن دنبال کردن
follow متابعت کردن دنبال کردن
chases دنبال کردن شکار کردن
prosecute دنبال کردن پیگرد کردن
chased دنبال کردن شکار کردن
chase دنبال کردن شکار کردن
chace دنبال کردن شکار کردن
prosecuting دنبال کردن پیگرد کردن
chasing دنبال کردن شکار کردن
follows متابعت کردن دنبال کردن
prosecuted دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes دنبال کردن پیگرد کردن
salami technique کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
pursuit تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
pope's nose دنبال چه
in the wake of در دنبال
pursuits دنبال
pursuit دنبال
parsmip nose دنبال چه
pick-up artist زن دنبال کن
player [American E] زن دنبال کن
attachment دنبال
rear دنبال
philanderers زن دنبال کن
philanderer زن دنبال کن
pickup artist زن دنبال کن
reared دنبال
dangler دنبال رو
rearing دنبال
rears دنبال
tandom connection اتصال دنبال هم
roil دنبال هم دویدن
trackers دنبال کننده
pursuant دنبال کننده
graph follower دنبال گر گراف
chaser دنبال کننده
chasers دنبال کننده
continuator دنبال کننده
What are you looking for ? دنبال چی؟ می گردی ؟
He is looking for trouble. دنبال شر می گردد
tracker دنبال کننده
tow دنبال خود کشیدن
follow the ball دنبال توپ فرستادن
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
tagger تنکه دنبال کننده
tows دنبال خود کشیدن
One must let sleeping dogs lie. دنبال شر نباید رفت
to follow ones nose دنبال قسمت خودرفتن
phliander دنبال زنی افتادن
attend از دنبال امدن منتظرشدن
attending از دنبال امدن منتظرشدن
attends از دنبال امدن منتظرشدن
let sleeping dogs lie <idiom> [دنبال دردسر نگرد]
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
to run on chapters فصل ها را دنبال هم انداختن
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
look (something) up <idiom> به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
pursuit of happiness به دنبال رضایت خاطر [خرسندی]
I'll look into the matter. من موضوع را دنبال خواهم کرد.
I sent him on an errand. اورا دنبال یک کاری فرستادم
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
to pursue pleasure دنبال خوش گذرانی رفتن
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
To go about ones business. دنبال کار خود رفتن
sink one's teeth into <idiom> با جدیت دنبال کاری رفتن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
entrain اهسته دنبال کسی رفتن بقطار
the police are on his track مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
We are hunting for a vacant flat. دربدر دنبال آپارتمان خالی می گردیم
I am looking for work ( ajob). دارم دنبال کار( شغل ) می گردم
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
The dinner will be followed by a concert. به دنبال شام کنسرتی اجرا می شود.
career woman زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
career women زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
lay deacon شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
gaze hound تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
to be after somebody پی [دنبال] کسی رفتن [برای کیفری مجازاتی]
They are openly seeking his being sacked. آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
bargain hunter کسی که دنبال قیمت خیلی ارزان می گردد.
column ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
To fetch and varry for someone . دنبال خرده فرمایش های کسی رفتن
columns ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
fetch سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
function کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
He sought, if without much success, a social policy. او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
functioned کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
functions کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
fetches سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fetched سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
pot-boiler کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
pot boiler کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
pot-boilers کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
illegal دستور یا فرآیندی که پروتکل سیستم کامپیوتری یا قواعد زبان را دنبال نمیکند
path لیست زیر دایرکتوریها که سیستم عامل باید دنبال فایل نامدار بگردد
paths لیست زیر دایرکتوریها که سیستم عامل باید دنبال فایل نامدار بگردد
sea anchor وسیله هرمی شکل یا چتربرزنتی که به دنبال قایق بسته میشود تاباد مانع تغییرمسیرنشود
finds برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
find برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
interrupts به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupting به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupt به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
scalar نوع داده حاوی دادههای مجزا که قابل پیش بینی هستندو رشتهای را دنبال می کنند
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com