English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
Other Matches
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
put two and two together <idiom> حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
go places in pairs دوتا دوتا گردش رفتن
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
capitulary کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
couples دوتا
tows هر دوتا
geminate دوتا
couple دوتا
twin دوتا
coupled دوتا
twain دوتا
two and two دوتا دوتا
tow هر دوتا
twinned دوتا
tows دونوع دوتا
tow دونوع دوتا
doubled up : دو برابر دوتا
doubled : دو برابر دوتا
double : دو برابر دوتا
the last two اخرین دوتا
deuteronomic وابسته به کتاب تثنیه که دومین کتاب تورات است
caxton کتاب کاکستون نخستین کتاب چاپ کن انگلیسی
book of reference کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
readers مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
reader مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
We are short of space here . اینجا جا کم داریم
here is bread in plenty نان فراوان داریم
we are in the same way ما هم همان حال را داریم
we have a seedless type too یک رقم بی هسته هم داریم
He contradicted himself. چند جور حرف زد ( حرفش دوتا شد )
We have a long journey before us . مسافرت طولانی در پیش داریم
We are expecting guests for dinner . برای شام مهمان داریم
We have a wedding ceremony comin off. جشن عروسی در پیش داریم
we make it a rule to قانون ما اینست که ...قانونی داریم که .....
what is the score هر کدام چند بازی داریم
We have plenty of time . خیلی وقت هست ( داریم )
He planted both his feet firmly in the ground . دوتا پایش را محکم کاشت روی زمین
we abhor a traitor از شخص خائن تنفر و بیم داریم
we regret the error از اشتباهی که شده است تاسف داریم
There is no hurry , there is plenty of time . عجله نکنید وقت زیاد داریم
invisible hand منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
You name it , weve got it. از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال را داریم ( همه چیز )
We'll need 10 years at a [the] minimum. ما کمکمش به ۱۰ سال [برای این کار] نیاز داریم.
Carry the one [two] . یک [دو] در ذهن داریم. [ریاضی] [در جمع یا ضرب دوعدد که حاصلشان دو رقمی باشد]
In regard to the proposed changes I think we need more information. در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
We have problems of our own. ما مشکلات خودمان را داریم. [وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
excesses زیادی
superfluous زیادی
greatness زیادی
unduly زیادی
muchness زیادی
to a large extent تا حد زیادی
greatly به زیادی
surplus زیادی
immensity زیادی
redundance زیادی
undue زیادی
surpluses زیادی
supervacaneous زیادی
profuseness زیادی
profoundness زیادی
intensity زیادی
wealth زیادی
profoundly زیادی
overly زیادی
excrescential زیادی
extras زیادی
superfluity زیادی
extra زیادی
intenseness زیادی
inordinacy زیادی
infiniteness زیادی
enormousness زیادی
extra- زیادی
immoderacy زیادی
excessiveness زیادی
excrescent زیادی
immenseness زیادی
extremeness زیادی
frequentness زیادی
heaviness زیادی
nimiety زیادی
excess زیادی
abundance زیادی
hugeness زیادی
numerousness زیادی
overweight وزن زیادی
largely تا درجه زیادی
exorbitance زیادی افراط
over production محصول زیادی
hyperacidity زیادی اسید
to a degree تادرجه زیادی
for long مدت زیادی
riffraff زیادی توده
fuzz ball گوشت زیادی
gaudery پیرایههای زیادی
overblance زیادتی زیادی
clog زیادی پرکردن
interleaf برگ زیادی
extensiveness کثرت زیادی
outgrowth گوشت زیادی
inordinateness زیادی بی اندازگی
clogs زیادی پرکردن
distichiasis مژگان زیادی
clogged زیادی پرکردن
increscent زیادی توسعه
growths گوشت زیادی تومور
extra موضوعی که زیادی است
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
extra- موضوعی که زیادی است
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
You have given me too much. زیاد ( زیادی ) به من دادی
extras موضوعی که زیادی است
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
growth گوشت زیادی تومور
make a bundle <idiom> پول زیادی درآوردن
intensity of gravity شدت با زیادی جاذبه
oversale پیش فروش زیادی
excess مقدار زیادی از چیزی
to shoot one's mouth off <idiom> زیادی حرف زدن
it was a مبلغ زیادی بود
over estimation زیادی درنظر گرفتن
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
odd come short زیادی باقی مانده
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
long a go مدت زیادی پیش
many of them عده زیادی از انها
kajillion [slang] تعداد بسیار زیادی
long ago مدت زیادی پیش
outgrwth برامدگی گوشت زیادی
redun dantly بطور زائدیا زیادی
make a killing <idiom> پول زیادی درآوردن
quite a number of people عده زیادی از مردم
exairesis برش اندام زیادی
so خیلی باین زیادی
excesses مقدار زیادی از چیزی
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
hyperacid حاوی مقدار زیادی اسید
it takes much room فضای زیادی را اشغال میکند
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
compact چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
quickly بدون مصرف زمان زیادی
compacting چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
compacts چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
polypus گوشت زیادی ساقه دار
splurge on something <idiom> پول زیادی خرج کردن
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
ring bone استخوان زیادی در بخولق اسب
Suffering many privations . محرومیتهای زیادی رامتحمل شدن
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
compacted چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put on one's thinking cap <idiom> زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
trouty دارای تعداد زیادی ماهی قزل الا
digital research inc یک شرکت نرم افزاری که محصولات زیادی دارد
blue chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
normalization تابع نرمالساز عدد اعشاری که ارقام زیادی
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
blue-chip ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
labour intensive industry صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
lady's man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
I cant see much difference in them. فرق زیادی بین آنها نمی بینم
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
ladies' men مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
ladies' man مردی که علاقه زیادی بمعاشرت زنان دارد
increase اضافه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com