Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
maintenance period
دوره نگهداری
Search result with all words
gurantee period
دوره نگهداری تاسیسات
Other Matches
corrective maintenance
نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
maintenance
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene
وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
cooling-off periods
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
interregna
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
colporteur
کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
light period
دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
guarding subsidy
حق نگهداری
detainer
نگهداری
maintenance
نگهداری
safe guard
نگهداری
safe keeping
نگهداری
protection
نگهداری
keeping
نگهداری
guardianship
نگهداری
sustentation
نگهداری
sustention
نگهداری
retention
نگهداری
sustenance
نگهداری
preservation
نگهداری
landing, storage, delivery
نگهداری
custody
نگهداری
holding
نگهداری
detention
نگهداری
internment
نگهداری
retinues
نگهداری
retinue
نگهداری
detentions
نگهداری
storage
نگهداری
conservation
نگهداری
upkeep
نگهداری
keeps
نگهداری کردن
maintenance cost
ارزش نگهداری
maturing
نگهداری بتن
tenure
نگهداری اشغال
upkeep
نگهداری کردن
keep
نگهداری کردن
preventive maintenance
نگهداری حفافتی
organizational maintenance
نگهداری سازمانی
maintenance status
وضعیت نگهداری
safeguards
نگهداری کردن
maintrain
نگهداری کردن
depot maintenance
نگهداری امادگاهی
maintained
نگهداری کردن
maintenance support
پشتیبانی نگهداری
preventive maintenance
نگهداری پیشگیری
maintenance functions
کارکردهای نگهداری
maintenance cost
هزینه نگهداری
restraint
نگهداری خودداری
energy preservation
نگهداری انرژی
depot maintenance
نگهداری دپویی
support
نگهداری کردن
deffered maintenance
نگهداری مخصوص
care of supplies
نگهداری اماد
categories of maintenance
طبقات نگهداری
categories of maintenance
انواع نگهداری
tended
نگهداری کردن از
tending
نگهداری کردن از
safeguarding
نگهداری کردن
safeguarded
نگهداری کردن
safeguard
نگهداری کردن
tends
نگهداری کردن از
maintenance
تعمیر و نگهداری
maintain
نگهداری کردن
maintains
نگهداری کردن
restraints
نگهداری خودداری
interludes
نگهداری مقدماتی
levels of maintenance
ردههای نگهداری
account
نگهداری حسابها
interlude
نگهداری مقدماتی
tend
نگهداری کردن از
holding time
زمان نگهداری
LSD
نگهداری تحویل
holding costs
مخارج نگهداری
holding capacity
فرفیت نگهداری
granfather file
نگهداری می شوند
holds
ایست نگهداری
field maintenance
نگهداری در صحرا
field maintenance
نگهداری صحرایی
field capacity
فرفیت نگهداری
maintenance
نگهداری و تعمیر
to maintain one's family
نگهداری کردن
hold
ایست نگهداری
conserving
نگهداری کردن
the keeping of a festival
نگهداری عید
category
طبقه نگهداری
tenability
قابلیت نگهداری
conserved
نگهداری کردن
keep track of
<idiom>
نگهداری یاداشت
conserves
نگهداری کردن
conserve
نگهداری کردن
care
نگهداری موافبت
cared
نگهداری موافبت
cares
نگهداری موافبت
warehousing
نگهداری در انبار
to maintain a road
نگهداری کردن
manage
نگهداری کردن
maintain
نگهداری کردن
retentivity
قدرت نگهداری
record keeping
نگهداری سوابق
to take keep
نگهداری کردن
preventive maintenance
نگهداری پیشگیرانه
program maintenance
نگهداری برنامه
managements
اجرا و نگهداری شبکه
hold something back
<idiom>
نگهداری اطلاعات از کسی
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
entertainable
قابل پذیرائی و یا نگهداری
management
اجرا و نگهداری شبکه
depositery
محل نگهداری سپرده
maintenance work
کار تعمیر و نگهداری
remote servicing
نگهداری از راه دور
ammunition depot
محل نگهداری مهمات
baby farm
محل نگهداری کودکان
support
تایید کردن نگهداری
gasholder
محل نگهداری بنزین
bestride
نگهداری ودفاع کردن از
mew
دراصطبل نگهداری کردن
mewed
دراصطبل نگهداری کردن
mewing
دراصطبل نگهداری کردن
upkeep
هزینه نگهداری وتعمیر
remote maintenance
نگهداری از راه دور
upkeep
هزینه نگهداری و تعمیر
maintenance
نگهداری از تاسیسات یاساختمان
custody of goods
حفافت یا نگهداری کالا
gasholders
محل نگهداری بنزین
schedule maintenance
نگهداری زمانبندی شده
poor law
قانون نگهداری از تهیدستان
software maintenance
نگهداری نرم افزار
moist curing
نگهداری مرطوب بتن
system maintenance
تامین و نگهداری سیستم
power of reservation
حق نگهداری وذخیره کردن
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
to bear up
نا امیدنشدن نگهداری کردن
membrane curing
نگهداری غشایی بتن
semifinal
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
confessio
[محل نگهداری جسد شهید]
columbarium
جای نگهداری خاکستر مردگان
warren
محل نگهداری حیوانات وحشی
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
stickboy
متصدی نگهداری چوبهای هاکی
tape library
اتاق مخصوص نگهداری نوار
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
administrative crypto account
نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
accountable supply distribution activity
سازمان نگهداری سوابق امادی
preventive
ماده نگهدارنده وسایل نگهداری
accountable depot
مرکز نگهداری سوابق حسابداری
warrens
محل نگهداری حیوانات وحشی
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
patronizes
نگهداری کردن مشتری شدن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
patronised
نگهداری کردن مشتری شدن
administrator
تنظیم و نگهداری شبکه دارد
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
administrators
تنظیم و نگهداری شبکه دارد
fit call
رده یکم تعمیر و نگهداری
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
carry over
<idiom>
برای بعد نگهداری کردن
patronises
نگهداری کردن مشتری شدن
patronize
نگهداری کردن مشتری شدن
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
patronized
نگهداری کردن مشتری شدن
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
serviced
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
service
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
conservancy
نگهداری جنگلهاوشیلات ومنابع طبیعی دیگر
three
سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
buffer
کل حروفی که قابل نگهداری در بافر هستند
threes
سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
hand-held
آنچه قابل نگهداری در دست است
sacrist
متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
spoin bank
محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
apicultural
مربوط به پرورش و نگهداری زنبور عسل
for keeps
برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
keep in trust
به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
lay up
<idiom>
ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
file maintenaee
اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
white paternoster
دعای نگهداری ازشر روح پلید
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
lay up
<idiom>
گذاشتن درگاراژ یا محل نگهداری قایق
magazine area
محل نگهداری مواد منفجره یامهمات
maintenance calibration
تنظیمات مربوط به نگهداری تنظیم تعمیراتی
bonded store
انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
cost of maintenance
هزینه نگهداری و ترمیم نفقه و خرجی
gross negligence
تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
maintenance float
شارژ انباراضافی وسایل نگهداری اضافی
deep cycling
روشی برای نگهداری باطریهای نیکل- کادمیم
cycle stock
موجودی که جهت تولید در انبار نگهداری میشود
DBA
ول اجزا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
fe
فردمسئول نگهداری و تعمیرسخت افزار و نرم افزارکامپیوتر
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
databases
ول اجرا نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
database
ول اجرا نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com